این خلق پر شکایت گریان

گرمای چهل و اندی درجه و هوای کثیف تهران با موسیقی ای که از ضبط تاکسی با صدای بلند پخش می شود همخوانی کامل دارد. فرقی نمی کند که خواننده زن باشد یا مرد. اینور آب بخواند یا آنور آب. پاپ بخواند یا راک یا رپ یا سنتی. چیزی که مشترک است آه و ناله است. خواننده سعی می کند صدایش را غمگین جلوه بدهد. آنقدر غمگین که حس می کنی یا قبل از خواندن یک شکم سیر گریه کرده است یا بعد از اینکه اجرایش تمام بشود حتما اینکار را خواهد کرد. من نمی دانم ژانر نالیدن از کی باب شد ولی محبوبیت این ژانر چند صباحی است که به اوج خودش رسیده است. شعر طوری تنظیم شده است که خواننده در عین نالیدن چیزی را از معشوقش یا روزگار یا یک همچین چیزی گدایی می کند. حس گدایی خیلی خوب در موسیقی منتقل می شود. بله دو عنصر ناله و گدایی در این عصر برای هر آهنگی می توانند محبوبیت بیاورند. گه گداری هم فحش و بد و بیراه به موسیقی اضافه می شود که در درجه سوم قرار دارد. البته حتی در حین فحش  دادن هم در صدای خواننده باید ناله ای جانسوز جاری باشد. ناله ای مرکب از خستگی و گدایی و گرما و دود و خشکسالی و  سردرگمی و احساس ظلم. همان چیزی که یک راننده تاکسی پشت ابدیت چراغ قرمز در یک ظهر گرم تیرماه حس می کند.

کنار دست من جوان نسبتا سنگین وزنی نشسته است که از همان ابتدا بیش از نیمی از وزن خود را روی من می اندازد و شروع می کند به شکایت از اوضاع. او و راننده به ظاهر هر دو تحصیل کرده اند، چراکه هزینه فوق لیسانس در دانشگاه آزاد را با تحصیل در لندن و رم مقایسه می کنند. راننده قیمت گوشت پاک کرده گوسفند در آلمان را هم می داند. جوان تپل معتقد است هزینه زندگی یک زوج که هر دوشان در دانشگاه آزاد فوق لیسانس بخوانند و اجاره خانه هم بدهند کمر شکن است. راننده با برانگیختن حجم زیادی از بوق پشت ترافیک قفل شده از یک ماشین سبقت می گیرد. موسیقی باز هم می نالد. باز هم گدایی می کند. این خلق باز هم پر شکایت و گریان است. من باز هم آی-پادم را فراموش کرده ام.

مطالب مرتبط:

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

About Ali Sekhavati

I search therefore I am.
This entry was posted in بی ربط. Bookmark the permalink.

8 Responses to این خلق پر شکایت گریان

  1. بهارک says:

    البته باید نقدهای سیاسی آب دوغ خیاری افراد توی تاکسی رو هم بهش اضافه کرد که هردو طرف با منطقهای ابکی ازموضع خودشون دفاع می کنند و دست اخر با این ایده که مردم این وسط بدبختند و بدبخت تر می شن به خاتمه دعوا رضایت می دن

  2. Pingback: ویکتور هوگو و آغاز افسردگی | Ali Sekhavati's Blog

  3. Pingback: از دست دادن زبان شادی | Ali Sekhavati's Blog

  4. Pingback: اولین سالگرد وبلاگ نویسی من | Ali Sekhavati's Blog

  5. Pingback: چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنندAli Sekhavati's Blog

  6. Pingback: تخمه، مدیتیشن، بودا و باباطاهر عریان | | Ali Sekhavati's BlogAli Sekhavati's Blog

  7. Pingback: دلایل مهجور بودن وبلاگ علی سخاوتیAli Sekhavati's Blog

  8. Pingback: تنها روش برای درمان علم زدگی یا تمرین روزانه یا مدل فذارAli Sekhavati's Blog

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>