دیگر بوق کافی نیست

یا گذار به دوران فرابوق یا سلف اکچوالیزیشن

به نظر من اوضاع جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم حداقل در بازه زمانی عمر من، روز به روز بهتر شده است. شاید برای همه روز به روز بهتر نشده باشد. همیشه استثنا وجود دارد ولی برای خیلی ها از جمله خود من و اطرافیانی که می شناسم روز به روز بهتر شده است. مثلا سی سال پیش نان خریدن کار آسانی نبود. انتظار طولانی در صف نانوایی و خطر تمام شدن نان درست قبل از رسیدن نوبت به آدم، بیشتر شهروندان به خصوص کودکان را تهدید می کرد. یا همین ترافیک و آلودگی هوا نشان می دهد که تعداد آدمهای زیادی (خیلی زیاد) قدرت خریدن خودرو و سوار شدنش را دارند. سی سال یا بیست سال پیش اینطوری نبود.

از این تحلیل های اقتصادی سطحی که بگذریم چیزی که واقعا من را تحت تاثیرقرار می دهد، فراتر از گسترش ارتباطات با خودرو و اینترنت و تلفن همراه، پدیده ای به نام آوای انتظار است. حالا شما می توانید انتخاب کنید که برای کسی که به شما تلفن می کند چه آهنگی پخش بشود. سی سال پیش یا حتی پنج سال پیش اینطوری نبود.

دیگر بوق کافی نیست. جدی. شما اگر شماره تلفن من را داشته باشید و تا چند روز پس از انتشار این مطلب به من تلفن بزنید به شما اطمینان می دهم که بوق نخواهید شنید. (اگر شماره تلفن من را ندارید مهم نیست چون حتما در میان دوستانتان کسی هست که آوای انتظارش فعال باشد.)

من قبلا فکر می کردم که شنیدن بوق از توی گوشی تلفن برای تماس گیرنده کافی است. ولی اینطور نیست. زود جواب دادن تلفن مثل قبل دیگر یک فضیلت محسوب نمی شود. حالا می توانید با دیر جواب دادن به تماسهای تلفنی خود، به تماس گیرنده فرصت لذت بردن از آوای انتظار انتخابیتان را بدهید. حالا دیگر صحبت با شما تنها دلیل برای تماس تلفنی نیست و گوش کردن به موسیقی با پایین ترین کیفیت  ممکن (32 کیلو بیت در ثانیه؟) هم می تواند دلیل دیگری برای ارتباطات گسترده مخابراتی باشد.

عکس العملهایی از قبیل:

نه خواهش می کنم الان برندار

کاش تو جلسه/توالت باشه

ای بابا چرا جواب دادی؟

اه تو هم که نمی ذاری تلفنت چهارتا زنگ بخوره

در میان تماس گیرندگان در حال گسترش است. سی سال پیش اینطوری نبود.

وقتی اوضاع جامعه ای روز به روز بهتر می شود نیازهای افراد آن جامعه هم تغییر می کند و از لایه های پایین هرم مازلو به لایه های بالاتر متمایل می شود. اگر روزی ارتباطات در خدمت برآورده  کردن نیازهای لایه وسط به پایین هرم یعنی همان عشق و دوستی و امنیت و آب و غذا بود، حالا باید نیازهای لایه های وسط به بالا مانند اعتماد به نفس، موفقیت و از همه مهمتر سلف اکچوالیزیشن را ارضا نماید.

دیگر بوق کافی نیست.

 

پانوشت

هرم مازلو بیشتر از آنکه یک واقعیت ثابت شده علمی باشد، یک نظریه شخصی است و قابل بحث و نقض.

 

۵ thoughts on “دیگر بوق کافی نیست

  1. مدتی است که جنابتان کم رنگ شده
    انشاءالله که گیر و گوری نباشد
    آن خانه روستایی اگر تمام شده و مایاید عکسی ازش بگذارید تا سلیقه آن معمار درون را ببینیم
    مشتاقیم بر این معنی
    و نیز بر سلامتی تان

  2. سلام
    مدتی پیش تلفن یک همکار را ساعت 8 صبح گرفتم و کلی از آوای انتظارش کیف کردم ، برنداشت دوباره گرفتم و بازهم . تا شوهرش خواب آلوده جواب داد : گوشی شان را جا گذاشته اند! من ماندم و کلی خجالت

  3. بله خوشبختانه تکنولوژی وارداتی کمک کرده بهتر زندگی کنیم!
    اما زندگیها سختر شده چون نیازهای زندگی شهری با حقوق پایین سازگار نیست!
    همه چیز هست برای کسی که بتونه هزینه داشتن آنرا بپردازد!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *