تنها قسمتهایی از زندگی من باعث پشیمانی و خجالت من می شوند که در آنها یک یا چند هدف را دنبال می کرده ام. البته بدترین این قسمتها هم دورانی بوده است که هدف من “هدفگذاری” بوده است.
شما چه هدفی دارید؟ “اومممممم. خوب الان هدف من اینه که برای خودم یه هدفگذاری درست و اصولی انجام بدم.” اوق.

هدفگذاری از آن مفاهیمی است که تقریبا همه آنرا یک چیز خوب و لازم و مفید می دانند. هزاران کتاب و مقاله و فیلم و کارگاه و کلاس آموزشی برای هدفگذاری وجود دارد. شما باید یاد بگیرید که چگونه اهداف خوب/درستی برای خودتان تعیین کنید. یاد بگیرید که اهداف خوب را از اهداف بد تمیز بدهید. زندگی آدمهای موفقی را که هدفگذاران خوبی بوده اند مطالعه کنید. اهدافتان را با جزئیات بنویسید. برنامه اجرایی زماندار برای رسیدن به آنها تنظیم کنید. پیشرفت خود را در رسیدن به اهدافتان اندازه بگیرید و مسیر خود را اصلاح کنید. و الخ.
حالا من به شما می گویم که همه اینها احمقانه ترین کاری است که با زندگی خودتان می توانید بکنید.
نه داشتن هدف خوب است و نه هدفگذاری.
شما نیازی به هدف ندارید.
چرا؟
چون:
– داشتن هدف به این معنی است که تا به آنجا نرسید احساس خوشبختی نمی کنید. خوب بعد از آن که به آنجا رسیدید چی؟ داشتن هدف باعث رشد و پیشرفت آدم می شود؟ داشتن هدف باعث رشد و پیشرفت آدم نمی شود. سعی و خطا و انگولک کردن مرزهای امکان باعث رشد و پیشرفت آدم (وسایر موجودات) می شود. تکامل جهان هستی ظاهرا اینگونه و بدون داشتن یک هدف مشخص و از پیش تعیین شده صورت گرفته است. بله من به این موضوع اعتقاد دارم.
– در هر هدف دو توهم نهفته است. یکی اینکه شما به تعداد زیادی عامل ناشناخته که بین شما و آن هدف قرار دارند، شناخت و تسلط دارید یا می توانید پیدا کنید. دوم اینکه “آن هدف” “آن” چیزی است که شما را به “آن جا” می رساند. مثل اینکه بتوانید مزه غذایی را که تا به حال نخورده اید حدس بزنید.
– هدف چیزی است که فقط یکبار به آن دست پیدا می کنید. مثل استخدام در فلان شرکت. کسب ده میلیارد تومان. ازدواج با فلان دختر یا پسر. خوب بعدش چی؟ بلافاصله بعد از رسیدن به هدف نگرانی از دست دادنش به سراغ شما می آید. ترس و حسادت هم همینطور.
– داشتن هدف بیشتر اوقات منجر به افسردگی می شود.
آیا من پیشنهاد می کنم که بی هدف و باری به هرجهت زندگی کنید؟
به جای هدف بهتر است یک تم (theme) یا مایه یا دستگاه یا حال و هوا برای زندگی خود داشته باشید. من می خواهم بیشتر بنویسم. (به جای من می خواهم یک رمان پر فروش چاپ کنم.) من می خواهم سالمتر زندگی کنم. (به جای من می خواهم سیکس پک داشته باشم با 45 کیلو وزن.) من می خواهم بیشتر یاد بگیرم. (به جای من می خواهم دکترا بگیرم.) من می خواهم خلاقتر باشم. (به جای من می خواهم طراح شرکت اپل باشم.) من می خواهم بیشتر ببینم. (به جای من می خواهم به صدوپنجاه کشور جهان سفر کنم.) من می خواهم با دیگران مهربانتر باشم. و الخ.اینطوری می توانید روزها و شبهای خود را با این حال و هوا زندگی کنید. نه هدفی هست برای رسیدن و نه چیزی برای از دست دادن.
در حال حاضر حال و هوای زندگی من کمتر کتاب خواندن، کمتر حرف زدن و بیشتر دیدن و بیشتر شنیدن است. شاید به همین دلیل است که کمتر می نویسم. من می خواهم بیشتر آنلرن کنم. هر روز در پاسخ به وقایع بیشتری می گویم “نمی دانم.” هر روز بیشتر دهنم را می بندم.
هدف دانه ای است که حتی اگر رشد کند فقط تبدیل به مشکل می شود. تم آب و خاک و رنگ و بوی زندگی شما است. پرواز تم زندگی پرنده است نه هدفش. جستجو و اکتشاف و تکامل تم زندگی اجداد ما برای میلیونها سال بوده است نه هدفشان. عشق و محبت و بخشش تم زندگی مادر است نه هدف او. شکفتن و خشکیدن و دوباره شکفتن تم زندگی گل است نه هدفش. خلق ارزش و خرید و فروش تم زندگی یک کاسب است نه هدفش.
مطلب مرتبط بعدی
اگر واقعا می خواهید یک کسب و کار راه بیندازید
دیدگاهتان را بنویسید