دو سؤال که هر کس قبل از دانشگاه رفتن می تواند از خودش بپرسد

سؤال اول
این چهار (یا پنج یا شش یا هفت) سال تحصیل عالیه چقدر هزینه در برخواهد داشت؟
 این هزینه شامل هزینه های مستقیم و غیر مستقیم می شود. هزینه های غیر مستقیم مثل از دست دادن فرصت کار کردن است. یک آبدارچی در این شهر تقریبا سالی پنج میلیون تومان درآمد دارد. هزینه های مستقیم هم شامل شهریه دانشگاه و خورد و خوراک و کتاب و اجاره محل زندگی و … حداقل این عدد برای چهار سال چیزی حدود سی میلیون تومان می شود که اگر این پول را در یک حساب سپرده سرمایه گذاری کنی بعد از ده سال تقریبا صد و پنجاه میلیون تومان و بعد از بیست سال تقریبا هفتصد میلیون تومان پول خواهی داشت. این عدد برای کسی که دانشگاه پولی می رود و در یک شهرستان اجاره خانه می دهد به چندین میلیارد تومان می رسد.( این را در هیچ آموزشگاه کنکوری به شما یاد نمی دهند.)
سؤال دوم
آیا واقعا به این مدرک نیاز داری؟
مثلا آیا نمی توانی بدون اینکه درس بخوانی ادعا کنی که مهندس یا دکتر هستی؟ خیلی ها این کار را می کنند. تو چرا نکنی؟ (این بهترین، انسانی ترین و بی ضررترین دروغی است که در همه عمرت می توانی بگویی) فقط کمی صبر لازم است که ادعایت به سنت بخورد. تا آن زمان هم می توانی خیلی کارهای مفیدتر و جذابتر بکنی و به همه دوست و آشنا بگویی که داری دانشگاه تهران یا دانشگاه شریف یا هر دانشگاهی که دلت می خواهد درس می خوانی.(تنها کسی که کارت دانشجویی از آدم می خواهد یکی نگهبان دانشگاه است و یکی هم مسئول جلسه امتحان که اگر دانشگاه نروی با هیچکدامشان روبرو نخواهی شد.)
مطالب مرتبط:
مطالب مرتبط آینده
هشت سؤال که بعد از فارغ التحصیل شدن باید از خود پرسید.

10 دیدگاه

  1. محاسبه سوال اول خیلی برام جالب بود. کاش بیشتر در موردش مینوشتید و میشکافتیدش.

    پ‌ن: «مطلب مرتبط آینده» در عین موجود بودن در سایت، به مطلب مورد نظر لینک نشده.

      1. خیلی جالب بود (:
        ولی این رو هم باید در نظر داشت که ما در کشوری زندگی میکنیم که نرخ تورمش حداقل دو برابر نرخ سود سالیانه بانک‌ها هست، نه مثل بلاد کفر که تورمش نهایتاً زیر 10 درصده!
        با این حساب ارزش واقعی اون سی میلیون دائم کمتر و کمتر میشه. مگر اینکه اون رو در راه مطمئنی سرمایه‌گزاری کنیم.
        نمیخوام مناقشه در مثال بکنم و در کل با گفته شما کاملاً موافقم (:

  2. وقتی مادر یا پدر باشید و بچه تان دبیرستانی بشود ، و چیزهایی مثل صحبت های شما در پس فکرتان باشد و کم کم به بچه تان منتقل بشود . گاهی می ترسم مبادا خرابکاری کنم ؟ مبادا راهنمای بدی باشم ؟

    1. اولا در این عصری که ما در آن زندگی می کنیم و با فرض اینکه شما بچه تان را در یک اتاق بدون دسترسی اینترنت حبس نکرده اید، خود بچه با این چیزها و هزار و یک ایده دیگر آشنا خواهد شد. البته اگر تا به حال نشده باشد!
      ثانیا شما می توانید بیشتر از راهنما نقش الهام بخش داشته باشید و سعی کنید بچه تان با ایده های مختلف و متضاد آشنا شود و خودش از بین آنها انتخاب کند.
      ثالثا قسمتی از ترس شما نشان از هیجان قدم گذاشتن به یک مسیر ناشناخته و نرفته است که طبیعی و خوب است.
      رابعا ترس از خرابکاری در زمینه تربیت یا راهنمایی بچه ممکن است معنیش این باشد که شما توی ذهنتان نتیجه از پیش تعیین شده ای دارید که می ترسید بچه شما به آن نرسد. شاید این حباب نیاز به ترکاندن داشته باشد.
      حالتهای دیگری هم ممکن است وجود داشته باشد که من قادر به حدس زدن آنها نیستم.

      1. قطعا همن طور است . اما رودخانه خروشان کلاس های کنکور و جو قوی مدارس هم هست که چیز دیگری القا میکنند که اگر چه به نفع همه نیست به نفع بعضی ها هست.

  3. سلام 🙂
    من از گودر وبلاگتونو می خونم
    اتفاقی با نوشته هاتون آشنا شدم و همون اولین نوشته ای که خوندم* کافی بود که خوشحالم بشم بالاخره یکی تو این دنیا با نظر من موافق بود که این نوع قالبی زندگی کردن تنها راه نیست، مخصوصا در مورد دانشگاه.
    همین هفته پیش واقعا "فارغ" التحصیل شدم
    خیلی مشتاقم که مطالب مرتبط آینده این پست رو بخونم 🙂
    ممنون

    * نه کار که به جای دانشگاه رفتن می توان انجام داد

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.