خرد کاذب

بعضی وقتها ما عادتهای بدمان را که حالا با بالا رفتن سن بدتر شده اند، به شکل خرد یا تجربه نشان می دهیم. مثل تنبلی که در چهل و پنج سالگی با موی سفید و انرژی کمتر، “آرامش” قالبش می کنیم. یا مثل ترس و محافظه کاری که از یک سنی به بعد اسمش می شود عاقبت نگری. هیچ وقت به سیگار کشیدن یک پیرمرد هشتاد ساله دقت کرده اید؟ با وجود اینکه او هم همان کثافتی را قورت می دهد که یک نوجوان پانزده ساله، ولی پیرمرد که سیگار می کشد انگار به جای مونوکسید کربن، هاله ای از خرد و تجربه از سوراخهای دماغش بیرون می آید.

خرد کاذب باورهای متعصبانه است و عادات بد و بی فایده ای که در طی سالها مثل صخره ای رسوبی لایه لایه بر روی هم انباشته شده است. صخره ای که حالا با مته الماسه هم سوراخش نمی توان کرد. خرد کاذب خاطره مبهم شکست کارهای هرگز آغاز نشده ای است که حالا با موی سفید و صدای شل و وا رفته در قالب داستانهای تکراری به نسل جدید منتقل می شود.  خرد کاذب توهم همه دستاوردهای بزرگ تاریخی است که اثری ملموس از آنها دیده نمی شود. مثل منشور کوروش و تخت جمشید و  زیبایی مادر مادربزرگ من.

شاید به همین دلیل است که ما آدم بزرگها در حضور بچه ها احساس خوبی داریم. حتی ابله ترین آدم پنجاه ساله هم خودش را در حضور یک بچه خردمند حس می کند. آدم بزرگ بیشتر امتحان داده است. بیشتر دروغ گفته است. بیشتر توالت رفته است. آب و غذای بیشتری خورده است. قلبش تعداد بیشتری تپیده است. آدم بزرگ می داند که آسمان همه جا همین رنگ است. می داند که اوضاع دائما بدتر می شود. می داند که اینجا کاری نمی شود کرد.

خرد کاذب یعنی تعداد بیشتر پیراهن یا هر چیز دیگر پاره کرده.

 

 

 

یک دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.