عصر جمعه

در یک بعد از ظهر آرام بهاری

چشم دوخته ام به کیسه آبی روی بالکن

پر از زباله های نسبتا خشک، ظرفهایی که به تازگی خالی شده اند

ظرفهایی که ممکن است روزی به شکل ظرفهای دیگری دربیایند. یا به شکل جلد یک کتاب. یا کود. یا دسته مسواک. یا کیسه های آبی دیگری برای بازیافت بیشتر

فقط خدا می داند چه بوهایی از لوله هواکش ساختمان روبرویی بیرون می آید

باید تعداد نفس هایم را کمتر کنم و زمان آنها را بیشتر

 

یک دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.