تو به اینجا نمی خوری

تو به اینجا نمی خوری

به اندازه کافی جستجوگر نیستی

به اندازه کافی تسلط به کار نداری

اگر شما را به این دلایل یا هر دلیل دیگری اخراج کنند چه کار می کنید؟

قبل از جواب دادن خوب فکر کنید.

من حدس می زنم اولین کاری که می کنید اینست که همه دلایل اخراج شدنتان را زیر سؤال می برید. چرا؟ چرا من؟ چرا من به اندازه کافی … نیستم؟ چرا …؟ چرا …؟ دهها سؤال برای شما ایجاد می شود. من که از آقا/خانم … بیشتر … هستم. بعد شروع می کنید به بافتن یک رشته طولانی از توجیهات جورواجور.

بعد از همه اینها بخش اصلی کار شما شروع می شود. قضاوت و تحلیل شخصیت و تصمیم های شخص اخراج کننده را می گویم. آقا/خانم … آدم …ی است. شما چندین حکم ریز و درشت برای رئیستان صادر می کنید.

این نوار ذهنی برای ساعتها و روزها و ماهها توی گوش شما پخش می شود و همه انرژیتان را مثل یک چاه به درون خودش می کشد.

چه کار باید کرد؟ جواب این چراها را کجا باید جستجو کرد؟

 

صورت مسأله اینست که شما در یک رابطه قرار داشتید. یا سعی می کردید یک رابطه برقرار کنید. فرقی نمی کند چه جور رابطه ای. این رابطه می تواند بین دو نفر باشد مثل دو دوست یا دو همسر. یا رابطه بین یک نفر و یک گروه از آدمها که در یک شرکت یا سازمان کار می کنند. این رابطه به هزار و یک دلیل ممکن است شکل نگیرد یا کار نکند یا بعد از مدتها بهم بخورد.

یکبار بعد از چند هفته آشنایی دوستم به من گفت علی ما به هم نمی خوریم و دیگر هرگز جواب تلفن های من را نداد. من خیلی سعی کردم دلیل اینکارش را که با ایمیل به اطلاع من رسانده بود بفهمم ولی فایده ای نداشت. یکبار هم اخراج شدم. در حقیقت بارها و بارها اخراج شدم. از روابط مختلف.

بیشتر روابط کار نمی کنند. مخصوصا روابط کاری. شما یک مدیر به من نشان بدهید که روزی دو بار به اخراج حداقل نیمی از پرسنلش فکر نکند. ممکن است آدم یک حیوان اجتماعی باشد ولی این این حیوان آفریده نشده که روزی هشت ساعت پشت یک کامپیوتر متصل به اینترنت بنشیند و با بیست ( یا دویست) نفر دیگر همکاری کند برای رسیدن به اهداف نامعلومی که حتی در صورت معلوم بودن برای اکثریت اعضای گروه معنادار نیستند. اینگونه است که این حیوان اجتماعی در محل کار رفتارهای جالبی از خود بروز می دهد. رفتارهایی مانند غیبت، از پشت خنجر زدن، دروغگویی، کارشکنی، فرار از کار، غر زدن و الخ.

من معتقدم بهترین هدیه ای که رئیس یک کارمند می تواند به او بدهد اینست که او را اخراج کند. جدی. البته به شرطی که هنوز به اندازه یک جو آغازگری، ارزش آفرینی، جستجوگری، جسارت، یادگیری، امید، عزت نفس، اعتماد به نفس و ریسک پذیری در آن کارمند باقی مانده باشد. تا به حال هیچ حیوان اجتماعی با این خصوصیات به خاطر از دست دادن کارش ضرر نکرده است. به شما قول می دهم.

اخراج از یک کار به این معنی نیست که شما به درد هیچ کار و هیچ شرکت دیگری نمی خورید. درست مثل اینکه وقتی دوستی به شما می گوید ما به درد هم نمی خوریم به معنی این نیست که شما تا آخر عمر باید تنها بمانید. مشکل اینجاست که این حیوان اجتماعی از نه شنیدن ترس زیادی دارد. یک “نه” را به همه زندگیش تعمیم می دهد.

وقتی یک گروه به شما نه می گوید دلیلش اینست که شما به آن گروه تعلق ندارید و باید به دنبال گروه دیگری باشید. گروه دیگری که (شاید) خریدار ارزشی باشد که شما آفریننده آن هستید. به عنوان یک کارمند یا به عنوان یک کارآفرین. فرقی نمی کند.

دلیل اینکه کسی به شما نه گفته هیچ اهمیتی ندارد. البته منظورم این نیست که از نه هایی که می شنوید هیچ چیز یاد نگیرید و چشم بسته با همان فرمان به راهتان ادامه بدهید. منظورم اینست که:

معماری اطلاعاتی آغازگری یا تنها سه چیزی که برای آغازگری نیاز دارید بدانید

 

3 دیدگاه

  1. باز هم سلام
    اگر مانعی نداشته باشه،لینک سایت شما رو در وبلاگم قرار می دم.

    اگر به هر دلیل مایل نبودید لطفا برای من پیام بگذارید
    (من از روال رد و بدل آدرس و لینک آداب خاصی-اگر هست!- بلد نیستم، فقط اینو قبول دارم که برای خودم و خوانندگان هر چند اندکِ مطالبم، آدرس مطالب مفید و اغلب مرتبط رو در لینکها بگذارم
    توقع و اصرار هم ندارم که حتماً متقابلاً آدرسم در صفحات اون دوستان یا اساتید قرار بگیره/اما باعث خوشحالیمه اگر حرفی خوندنی براشون داشتم!/ هدفم تبادل فکره)

    بسیار سپاسگزارم

  2. بازتاب: شغل | خانه من
  3. در واقع ما از اين ميترسيم كه عملكردمان توسط شخص ديگر زير سوال برود، غافل از اينكه شايد فرصتي بهتر در انتظارمان باشد.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.