در آداب همسایگی

… زن همسایه کنار در راه پله به پهلو ایستاد و در حالیکه سعی می کرد مانند یک معلم مهربان به ما نگاه کند دست چپش را به دستگیره گرفت و با کنار باسنش یک ضربه محکم به در نواخت. در باز شد. این کار را دو سه بار تکرار کرد و هر بار مثل کودکی که چیز جدیدی کشف کرده باشد مشعوف می شد.

مادر بچه ها در ابتدا سعی کرد با یادآوری این موضوع که شوهر زن همسایه برای غذا دادن به گربه هایشان، در راه پله را به دفعات با صدای بلند می بندد و صدایش مزاحم ماست، کمی از احساس معلم بودنش بکاهد. من هم با یادآوری این موضوع که شوهر زن همسایه “هنوز” توی آسانسور سیگار می کشد سعی کردم همین کار را بکنم. فایده ای نداشت.

مادر بچه ها کم کم داشت صبرش تمام می شد و به زن همسایه اطمینان داد که ما بلدیم که در راه پله را چطور باز کنیم.

زن همسایه فقط می خواست مطمئن شود که در تازه رنگ شده راه پله کثیف نشود.

من که به جای پای خودم روی در زل زده بودم می خواستم مطمئن شوم جمله ای را که توی سرم تکرار می شد با صدای بلند نگویم.

” این روش فقط بدرد تو با قد کوتاه و کون  گنده ات می خورد. بچ. من ترجیح می دهم با لگد در را باز کنم.”

4 دیدگاه

  1. دوست داشتم شرايط خونه اونقدري خوب بود كه يك دل سير درباره همه جور چرت و پرتي با شما تلفني حرف مي زدم،شايد كمي ذهن فريادگر و پر هرج و مرجم آروم شد، يك درخواست اگر امكانش هست يكي از پست هاي وبلاگتون رو به موضوع “فهميدن” اختصاص بديد. ازكجا بدونيم مطلبي رو كه خونديم فهميديم؟ فهميدن يك پاراگراف از يك كتاب چه نشانه هايي دارد؟ فهميدن يعني چه؟ فهميدن چه كيفيت يا چه مفداري دارد؟ خيلي زياد حرف بزنيد

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.