چه دشمنی با خودت داری که این چنین با خودت رفتار و گفتار می کنی. و از آن بدتر پندار.
چطور درباره خودت چنین می اندیشی؟
با هر کسی حرف می زنی کم و بیش از این مشکل رنج می برد. اپیدمی است.
هر آدمی گویی آزمایشگاهی است برای سنجش و اندازه گیری خطاها و فاکاپس سلف. و کم و کاستیهای ژنتیک و خانوادگی. و اقتصادی. و اخلاقی. البته به صورت کاملا غیر علمی و نامبتنی بر حقایق.
یا خودت را با بالاتر از خودت مقایسه می کنی. یا با پایین تر از خودت. این کل تجهیزات آزمایشگاه سلف شناسی تو را تشکیل می دهد. برداشتت از بالاتر و پایین تر از خودت. مقایسه اجتماعی.
و اصلا تو چه می دانی از بالاتر و پایین تر از خودت؟ و از خودت؟ و از خطا؟ و از اجتماع؟
گناه تو مگر چه بوده که خودت را به چنین مجازاتی محکوم کرده ای؟ از چه چیز خودت به این اندازه شرمساری؟
تو سیزیفی؟ محکوم به غلتاندن سنگ نفرت از خودت به بالای کوه خودشناسی؟ یا به بالای هرم مازلو؟
و اصلا چه چیزی برای شناختن در تو هست که شایسته چنین رنج و عذابی باشد؟
دیدگاهتان را بنویسید