نویسنده: علی سخاوتی

  • نظر شما چيست؟

    بعضى ها بدون اينكه ازشان نظر بخواهى نظر مى دهند. 
    بعضى ها حتى اگر ازشان نظر هم بخواهى نظرشان را نمى دهند. 
    بعضى ديگر مى گويند نظرى ندارند كه بدهند. 
    خيلى ها به جاى نظرشان چيزى كه فكر مى كنند درست است را مى دهند. 
    بعضى ها هم اين سؤال را با سؤال جواب مى دهند كه نظر خودت چيست؟
  • تئورى، ديكتاتور جستجو

    همه ما نظرياتی درباره چيزهاى مختلف داريم مثل اينكه همه قوها سفيد هستند، شب تاريك است، اجناس ژاپنى با كيفيت هستند، زنهاى روس زيبا هستند و الخ
    زمانى كه به واسطه جستجو، اتفاق يا هر روش ديگرى اطلاعات جديد بدست مى آوريم، در ما اين ميل و كشش وجود دارد كه به اطلاعاتى كه نظريات ما را تاييد مى كنند بهاى بيشترى بدهيم تا اطلاعاتى كه آنها را رد مى كنند. روانشناسان به اين پديده “تعصب تاييد” يا confirmation bias مى گويند.
    نكته جالب ديگر اينست كه نظرياتى كه داريم خيلى وقتها به ما ديكته مى كنند كه چه سؤالهايى بپرسيم و دنبال چه جوابهايى بگرديم و حتى كجاها دنبال اين جوابها بگرديم. به همين طريق نظريات يا تئوريهاى ما به ما مى گويند كه چه سؤالهايى را نپرسيم و دنبال چه جوابهايى نگرديم. نكته اى كه الن گرينسپن در دفاعيه اش در “اتهام داشتن يك ايدئولوژى سياسى” مطرح كرد:
    يك ايدئولوژى، چارچوبى مفهومى است، روشى كه با آن آدمها با واقعيت كنار مى آيند. هر آدمى يك ايدئولوژى دارد. بايد داشته باشد. براى وجود داشتن شما به يك ايدئولوژى نياز داريد.   
    و نكته آخر اينكه ما آدمها اصولا براى نتيجه گيرى بيشترين شواهد ممكن را جمع آورى نمى كنيم، بلكه براى رسيدن به ممكن ترين (محتملترين) نتيجه، كمترين شوهد ممكن را جمع مى كنيم. 
    اشتباه ادامه دارد…
  • پیدا نگه داشتن چیزهای پیدا کرده

    تا حالا چند بار اتفاق افتاده که چیزی را با زحمت زیاد پیدا کرده اید و چند وقت بعد که دنبال آن گشته اید موفق به یافتن دوباره اش نشده اید؟ اصولا برای پیدا نگه داشتن اطلاعاتی که پیدا می کنیم چکار باید کرد؟
    به طور خلاصه همانکاری که گوگل می کند: اضافه کردن یک لایه اطلاعات درباره اطلاعاتی که پیدا کرده ایم یعنی اضافه کردن متادیتا یا برچسب به آن و بعد هم ذخیره آن در جایی مطمئن و قابل جستجو.
    برای مثال می توانید اطلاعاتتان ( یک فایل، یک یادداشت یا هرچیز دیگر) را به جی میل خود بفرستید و آنجا برچسب بزنیدش.
    چرخه جستجو و اکتشاف با برچسب زدن و ذخیره کردن کاملتر می شود
  • در فواید برچسب زدن

    اگر شما هم مثل من از کتاب خواندن لذت می برید و با خواندن مطلب قبلی درباره برچسب زدن بر روی سایت librarything ثبت نام کرده اید به احتمال زیاد تا حالا یکی دو کتاب مورد علاقه خود را به سایت اضافه کرده و مشغول توصیف آنها شده اید.
    برچسبهایی مثل فلسفی، رمان، ادبیات روسیه و لخت به کتاب ابله نوشته داستایوفسکی و یا برچسبهای شعرگونه، رودخانه، تسبیح، قرمز و شجاع به کتاب eat pray love نوشته الیزابت گیلبرت. با زدن این برچسبها شما در حقیقت پنج کار انجام داده اید:
    1- روشی برای جستجو و یافتن در میان مجموعه کتابهایتان به زبان خودتان ایجاد کرده اید. به عبارت دیگر کتابهایتان را آنطور که خودتان می فهمید دسته بندی کرده اید.  در برچسب زدن هیچ آداب و ترتیبی وجود ندارد مثلا کتاب ابله را می توانید با عباراتی نظیر مسخره، هدیه روز تولدم، عجب کتابی و یا سمفونی برچسب بزنید.
    2- با دادن بیش از یک برچسب به یک کتاب در حقیقت شما بیشتر از یک راه برای پیدا کردن آن ساخته اید. درست مثل اینکه بتوانید یک کتاب را همزمان در چند خانه کتابخانه تان قرار دهید.
    3- برچسبهای شما بخشی از مجموعه بزرگتری از برچسبهایی می شود که اعضای یک جامعه به یک کتاب داده اند و به این ترتیب پلی است بین دانش فردی و دانش اجتماعی.
    4- برچسبهای شما روشی می شود برای مرتبط کردن کتاب شما با کتابهای دیگر. اگر هم که برچسب مشترکی را استفاده کنید باعث می شود که رابطه موجود تقویت شود.
    5- برچسبهای شما قلابهای کوچکی است برای گرفتن محتوای مرتبط از منابع یا وب سایتهای دیگر. مثلا برچسب ادبیات روسیه عکسهای مرتبط ( هم برچسب) را از سایت فلیکر با کتاب من مرتبط می کند.
    درضمن سال 2011 بر شما مبارک باد!
  • دلایل کار کردن

    پول
    سرگرمی
    خانه نماندن
    حل مسائل جالب
    مورد تایید قرار گرفتن
    برو کار کن مگو چیست کار
    خلق و نوآوری
    افزودن ارزش
    دلیل کار کردن شما چیست؟
  • اطلاعاتی که قابل فهم نیست

    گوینده اخباری که از رادیوی تاکسی ای که من در آن سوار بودم پخش می شد،  از قول مسئول مربوطه می گفت که مردم روزی دو میلیون و هفتصد هزار لیتر بنزین هفتصد تومانی مصرف می کنند و من نفهمیدم این یعنی چه.
    بعضی وقتها دلیل اینکه ما نمی توانیم از اطلاعات استفاده کنیم مظروف نبودن آن است. اطلاعات مظروف (contextualized information) اطلاعاتی است که در یک ظرف در کنار اطلاعات مرتبط قرار می گیرد و معنی دار می شود. 
    مثلا در مثال فوق اینکه قبل از تغیییر قیمت بنیزین مردم چند لیتر مصرف می کردند و یا در حال حاضر مصرفشان چند درصد هفتصد تومانی و چند درصد صد تومانی است، ظرفی می سازد که اطلاعات گفته شده را برای ما قابل فهم می کند.

    اطلاعات وقتی از ظرف خود خارج می شود بیشتر شبیه داده می شود و داده یعنی چند تا عدد یا عبارت گیج کننده که معنی خاصی هم نمی دهد و نهایتا ممکن است باعث تصمیم های اشتباه بشود.

  • ایده خوب چیست؟

    یک ایده خوب یک شبکه است. 
    کهکشانی از نورونها که در مغز شما برای اولین بار با هم مرتبط می شوند و ایده ای به ذهن خودآگاه شما خطور می کند. به عبارت دیگر ایده یک چیز نیست بلکه بیشتر شبیه یک کندو است.
    مغز انسان تقریبا 100 میلیارد نورون دارد که می توانند 100 تریلیون ارتباط عصبی با یکدیگر تشکیل دهند و این یعنی بزرگترین و پیچیده ترین شبکه موجود بر روی کره زمین. یکی از شرطهای اساسی برای شکل گرفتن یک ایده، بزرگی شبکه عصبی سازنده آن است. احتمالا متصل شدن سه چهار تا نورون، ایده خاصی برای شما به ارمغان نخواهد آورد.
    شرط دیگر قابلیت پیکربندی این شبکه است. شبکه متراکمی که ناتوان از شکل دادن الگوهای جدید است، قاعدتا نمی تواند لبه های امکان بعدی را بکاود. در نتیجه ایده ای بروز نمی کند، تغییری هم اتفاق نمی افتد.
  • جستجوی منفی

    بعضی وقتها سکوت بهترین جواب است.
    بعضی وقتها پیدا نکردن چیزی که به دنبالش هستیم، ما را به بهترین نتیجه مورد نظر هدایت می کند.
    به این پدیده جستجوی منفی یا negative search می گویند.
  • برچسب می زنم پس هستم

    برچسب زدن علاوه بر خراب کردن آدمها کاربردهای زیاد دیگری هم دارد. یکی از کاربردهای آن به اشتراک گذاشتن دانش و یا به عبارت دقیقتر مدلی است که از دنیای اطراف در ذهن خود داریم. ما انسانها درک یا برداشت خود از چیزهای مختلف را در قالب اطلاعات به دیگران منتقل می کنیم و برای سهولت و دسته بندی این اطلاعات از برچسب استفاده می کنیم.
    مثال
    ماشین قرمز
    دوست خوب
    آهنگ قدیمی
    سیاست تخمی
    اینترنت پرسرعت
    و یا برچسب جستجو برای این مطلب که دارید می خوانید
    آدمها ظاهرا از برچسبهایی که مدلهای مشابه مدل خودشان را توصیف می کنند خوششان می آید و به همین خاطر شبکه های اجتماعی حول و حوش موضوعات مختلف شکل می گیرد. شما احتمالا با دوستانتان برچسبهای مشترک زیادی در یک یا چند زمینه دارید. مثلا کوهنوردی را با حال، آبگوشت را خوشمزه، کتابهای میلان کوندرا را جالب و پراید را ماشینی متوسط برچسب می زنید. البته که اختلاف در برچسب هم می تواند زمینه اختلاف نظر و اشتباه پنداشتن بشود که در مطالب قبلی درباره آن کلی چیز نوشته ام.
    برچسب به ما کمک می کند که در دنیای اطلاعات به مکاشفه بپردازیم، اما چطور؟
    LibraryThing بزرگترین کلوپ کتاب دنیا، وب سایتی است با بیش از یک میلیون کاربر که تا کنون دهها میلیون کتاب را برچسب زده اند. برای نمونه اگر کتاب ناطور دشت (The Catcher in the Rye) را بر روی این وب سایت جستجو و انتخاب کنید با برچسبهایی نظیر دبیرستان، آمریکایی و نگرانی روبرو خواهید شد. انتخاب برچسب نگرانی (Angst) کتاب غریبه آلبر کامو را در میان دهها کتاب دیگر برای شما آشکار می کند که به نوبه خود با اگزیستانسیالیسم، فلسفه، ادبیات فرانسه، قتل و … برچسب زده شده است. انتخاب برچسب  اگزیستانسیالیسم ما را به کارهایی از کافکا، داستایوفسکی و انتخاب برچسب ادبیات فرانسه ما را به نوشته های پروست، فلوبر و دوما هدایت می کند.
    انتخاب هر برچسب مجموعه ای متفاوت از کتابها را که معرف مدل ذهنی برچسب زنندگانشان هستند، برای ما به ارمغان می آورد. کاربران این وب سایت اینجوری با هم ارتباط پیدا می کنند، با هم دوست می شوند، یافته هایشان را به اشتراک می گذارند و جستجوهای همدیگر را کشف می کنند.
    درباره برچسب بیشتر خواهم نوشت…
  • زیر پتو در خانه ای بزرگ

    ویژگی ناحیه راحتی اینست که ماندن در آن باعث کوچک شدن یا آب رفتنش می شود. درست مثل وقتی که در یک خانه بزرگ تنها هستید و به خاطر ترس از رفتن به اطاقهای دیگر و یا زیر زمین خود را در اطاق خواب و نهایتا زیر پتو حبس می کنید.
    برای رشد چاره ای به جز خارج شدن از ناحیه راحتی و رفتن به ناحیه کشیدگی وجود ندارد