دسته: بی ربط

  • پند و اندرز نطلبیده

    unsolicited advice

    یکی از موانعی که هر آغازگری با آن مواجه می شود پند و اندرز نطلبیده است. بعضی آدمها از پدر و مادر گرفته تا دوست و همکار و راننده تاکسی، به محض اینکه بهشان می گویی چکار داری می کنی یا چکار می خواهی بکنی، بدون اینکه ازشان خواسته باشی شروع می کنند به نصیحت کردن و راه حل ارائه دادن.

    بعضی از از این آدمها که نیتشان خیر است از روی دوستی، دلسوزی و یا هیجان به تو می گویند که چه باید بکنی و چه نباید.
    دسته ای دیگر هم اصولا نیاز دارند که مورد نیاز باشند و یا از روی خودشیفتگی فکر می کنند که دارند کمک بزرگی در حق تو می کنند.
    دسته سوم هم از روی قصد و غرض می خواهند که با نصیحتشان تو را به سمت و سوی خاصی هدایت کنند و یا در بهترین حالت قضاوتت کنند.
    از نیت نصیحت کننده که بگذریم، نصیحت نطلبیده معمولا در شنونده استرس و حالت بدی ایجاد می کند.
  • من باید صبحها زودتر بیدار شم

    من باید کارمو عوض کنم
    من باید ورزش کردنو شروع کنم
    من باید سیگار کشیدنو ترک کنم
    من باید بیشتر کتاب بخونم
    من باید رو خودم کار کنم
    من باید نگرشمو نسبت به زندگی عوض کنم
    آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی معتقد بود ما چیزی را نمی خواهیم چون برایش دلایلی داریم، بلکه ما هر چه را که می خواهیم برایش دلیل هم پیدا می کنیم.
    من طبق دلایلی فکر می کنم که باید صبحها زودتر بیدار شوم ولی بیست سال است که این امر محقق نشده است!
    داشتن دلیل برای انجام کاری یک چیز است و خواستن آن چیزی دیگر. قاطی نکردن این دو چیز می تواند به آغازگری بیشتر و ناامیدی کمتر کمک کند.
  • آرزو بر جوانان عيب نيست

    آرزو نداشتن چطور؟ هدف داشتن يا نداشتن چى؟ عيب هست يا نه؟ از عيب بودن يا نبودنش كه بگذريم كه اصولا عيب هم مثل هر چيز وابسته به فرهنگ در طول زمان تغيير مى كند و چيزى كه امروز عيب هست را مردم فردا نيك مى شمرند، يكى از تفاوتهاى مهم آرزو و هدف اينست كه هدف معمولا در ناحيه كشيدگى صاحبش قرار دارد ولى آرزو جاى مشخصى ندارد.  
    هدف مشخص است و ملموس و مى دانى كه با كش آمدن كه همان سعى و تلاش در خارج شدن از ناحيه راحتى است، در زمان مقرر البته با كمى دير و زود به هدفت مى رسى. اگر هم نرسيدى سوخت وسوز را مى پذيرى و يك هدف ديگر بنا مى كنى و زندگى تو در مسير آغازگرى ادامه پيدا مى كند. هدف و آغازگرى هميشه با همند ولى آغازگرى را اگر از اين معادله حذف كنى هدف به آرزو تبديل مى شود.  
    براى آرزو داشتن خيلى شناخت از ناحيه كشيدگى و راحتى و وحشت و اصولا خيلى شناخت لازم نيست. آرزو مى تواند در ناحيه وحشت خودت، ناحيه كشيدگى زن همسايه يا ناحيه راحتى بيل گيتس واقع شده باشد. همين قدر كه آغاز نمى كنى براى داشتن آرزو كفايت مى كند. البته نيازى به گفتن نيست كه ديدن فيلم راز و يا شركت در سمينار نيروهاى برتر و يا خواندن كتاب موفقيت آغاز كردن محسوب نمى شود. آرزو يعنى اينكه تنها به كمك قوه مباركه تخيل از ناحيه راحتى خودت خارج شوى و تا تحقق آن در واقعيت منتظر بمانى.  
    ابر و باد و مه و خورشيد و فلك و اخيرا هم فيزيك كوانتوم در كارند تا تو به آرزوهايت برسى.
    آرزو بر جوانان عيب نيست. 
  • بوق

    ما به دلايل مختلف بوق مى زنيم

    احساس خطر
    ابراز شادى
    براى خداحافظى
    اعلام مخالفت
    اعلام هشدار
    نشان دادن اشتباه مخاطب بوق
    جلب توجه
    دختر بازى
    فحش دادن

  • رادیکال چیست؟

    کلمه رادیکال (radical) در علوم مثل ریاضی و پزشکی به معنی مرتبط یا برآمده از ریشه است. رادیکال به معنی بسیار متفاوت با عرف و سنت و یا به عبارت دیگر افراطی هم هست. کلماتی مانند افراط گرا و یا سیاستهای افراطی به ویژه در حوزه سیاست کاربرد زیادی دارد.
    طبق این تعریف زندگی کردن آنطور که می خواهیم کاری است رادیکال چون بیشتر آدمها جوری که دلشان می خواهد زندگی نمی کنند. بیشتر آدمها مطابق عرف و نرم و سنت جامعه خودشان زندگی می کنند. میلیونها نفر دلشان می خواهد کتاب بنویسند، برای خودشان کسب و کاری داشته باشند، نقاشی کنند، سازی بزنند، به دور دنیا سفر کنند، قله اورست را فتح کنند، فیلم بسازند، اصلا کار نکنند، به شهری دیگر مهاجرت کنند، کارشان را عوض کنند، طلاق بگیرند، استعفا بدهند، تغییر رشته بدهند، ترک تحصیل کنند و …  ولی عده کسانی که واقعا این کارها را می کنند کسر بسیار کوچکی از آن میلیونها نفر است.
    کردن آن کاری که دلت می خواهد کاری است رادیکال، بسیار متفاوت با عرف و سنت جامعه. اصلا زندگی کردن مطابق میل و سلیقه ات کاری است رادیکال. یعنی نقطه مقابل میانه رو و میانه رو یعنی متوسط و متوسط یعنی همان چیزی که زندگی میلیونها نفر را خسته کننده و تکراری کرده است. متوسط یعنی همان چیزی که میلیونها نفر دلشان نمی خواهد باشند ولی هستند.

  • نظر شما چيست؟

    بعضى ها بدون اينكه ازشان نظر بخواهى نظر مى دهند. 
    بعضى ها حتى اگر ازشان نظر هم بخواهى نظرشان را نمى دهند. 
    بعضى ديگر مى گويند نظرى ندارند كه بدهند. 
    خيلى ها به جاى نظرشان چيزى كه فكر مى كنند درست است را مى دهند. 
    بعضى ها هم اين سؤال را با سؤال جواب مى دهند كه نظر خودت چيست؟
  • دلایل کار کردن

    پول
    سرگرمی
    خانه نماندن
    حل مسائل جالب
    مورد تایید قرار گرفتن
    برو کار کن مگو چیست کار
    خلق و نوآوری
    افزودن ارزش
    دلیل کار کردن شما چیست؟
  • سؤالهای بد

    سؤالهایی هستند که جواب آنها بلی/خیر یا کلا چند گزینه ای است
    سؤالهایی هستند که با “چرا” شروع می شوند
    سؤالهایی هستند که جواب آنها یک حقیقت است
    بیشتر معلمها (و اساتید و هر کس دیگر که می خواهد چیزی را به کسی یاد بدهد) بیشتر وقتها از این سؤالهای بد می پرسند
    بیشتر معلمها تصور نمی کنند که از دانش آموزان بشود چیزی یاد گرفت
    بیشتر معلمها وقتی سؤال می پرسند، جواب درستش را می دانند یا حداقل خودشان اینطور فکر می کنند
    بیشتر دانش آموزان یاد می گیرند که جواب درست را حفظ کنند
    نیاز به اندیشیدن، جستجو و اکتشاف در بیشتر دانش آموزان می میرد
    بیشتر دانش آموزان بعد از یک مدت تبدیل به یک معلم می شوند
  • سؤال یا جواب

    دسته ای از آدمها سؤال می پرسند و دسته دیگر جواب می دهند. پس از این نظر آدمها را به دو دسته کلی می توان تقسیم کرد. البته بین این دو دسته انواع دیگری هم مشاهده می شود که آنها را هم می توان در نهایت در همین دو دسته قرار داد. مثلا عده ای با وجود اینکه جزو دسته دوم قرار دارند وانمود می کنند که از دسته اول هستند، به عبارت دیگر سؤال می کنند که جواب مورد انتظار خودشان را بشنوند.
    اصولا سؤال خوب پرسیدن کار سختی است و عده معدودی که این کار سخت را خوب یاد می گیرند و در آن ماهر می شوند، از آن نون هم در می آورند. با  این مهارت به کار و زندگی و یا کسب خودشان یا دیگران ارزش افزوده می کنند.
    بله شغل بعضی ها سؤال خوب پرسیدن است.
  • مبتکر اولین هات داگ واقعی در ایران

    شستشوی مغزی
    خیلی وقت پیش شروع شد، وقتی پنج ساله بودی، شایدم قبل تر. اصلا وقتی که اولین آدم باسواد (شاید پدر و مادرت) شروع کرد به تو چیزی یاد دادن و از آن وقت تو در سیستمی قرار گرفتی به نام سیستم آموزشی. سیستمی که هدفش شستشوی مغز تو بود. اینکه در کله تو فرو کند که تو آدم متوسطی هستی و درست کردن چیزهای متوسط برای آدمهای متوسط از جمله معلمینت، امن ترین و بهترین راه رسیدن است به هرچه می خواهی.
    سیستمی که سالیان سال به تو یاد داد مسائل سخت ریاضی را برخلاف میلت حل کنی، فرمولهای گنده فیزیک و شیمی را حفظ کنی و از همه مهمتر مثل یک قهرمان تست کنکور بزنی، هر تست در 45 ثانیه. اصلا بیخود نیست اسمش را گذاشته اند آموزش متوسطه! اینقدر متوسط است و اینقدر مغز تو را برای متوسط بودن شستشو داد که رفتن به آموزش عالی هم هیچ فایده ای نداشت و امکان عالی شدن سالها پیش از عالی شدن اسم سیستم آموزشی تو در تو مرده بود.
    معلمان سخت کوش و والدین دلسوز با سالها تلاش و دلسوزی هرگونه خلاقیت، منحصر بفرد بودن و اصالت را از تو گرفتند تا در خط مطمئنه متوسط حرکت کنی، جایی که قابل پیش بینی و امن است.
    اصلا چرا سیستم آموزشی (ظاهرا در همه جای دنیا همین جوری است!) به ما یاد داد که بهترین روش زندگی مثل بقیه متوسط بودن است؟ دانشگاه رفتن، مهندس و دکتر و استاد دانشگاه شدن، استخدام شدن، خریدن یک ماشین قسطی، مسافر کشی و تلویزیون تماشا کردن.

    شاید چون این سیستم زائیده نیاز یک انقلاب صنعتی بود که برای چرخیدن چرخش کارگر و مهندس و راننده و اپراتور لازم داشت، آدمهایی که بتوانند مطابق یک دستورالعمل کاری را به درستی و با کمترین اشتباه انجام دهند. اگرچه خود انقلاب صنعتی هیچوقت به اینور دنیا نرسید ولی سیستم آموزشی اش با همان سبک و سیاق آمد و تو در آن یاد گرفتی که متوسط باشی.

    آنقدر متوسط که مبتکر اولین هات داگ واقعی در ایران بودن را ابتکار بدانی.
    آنقدر متوسط که ارسال اس ام اس تبلیغاتی برای تحویل تخم مرغ درب منزل را نوآوری در کسب و کار بدانی.
    و آنقدر متوسط که گرفتن متوسط ترین نمره آموزش متوسطه بشود ملاک نخبه بودنت.

    اما خبر خوب اینکه انقلاب صنعتی دیگری در همین زمان ما دارد اتفاق می افتد و زندگی تو از سر بخت و اقبال در مسیر آن قرار گرفته است. انقلابی که دیگر مرز نمی شناسد و سالهاست به همه دنیا رسیده است و درهای فرصتهای طلاییش به روی همه(حداقل به روی کسی که آنقدر دانش و امکانات دارد که این مطلب را بخواند) باز شده. این انقلاب برخلاف انقلاب قبلی آدمی لازم دارد که با بقیه فرق کند و ایده های اصل و تازه داشته باشد، آدمی که جسورانه اشتباه کند و از اشتباه هایش یاد بگیرد. آدمی که مغزش را به شستشوی سیستم آموزشی نسپرد.