2- نمی دانی چه جوری آن کار را انجام بدهی.
3- اجازه یا منابع لازم برای انجامش را نداری.
4- می ترسی.
سؤال را باز هم عوض می کنم
“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟”
6350 نتیجه
فقط شعر
گوگل را می بندم.
چه کسی پلو خورشت قیمه مرا جابجا کرد؟
دلیلش هم اینست که جابجا کردن چیزهایی دیگران پدیده ای است که قرنها و در همه فرهنگها وجود داشته است. این پدیده بقدری گسترده است که یکنفر حتی یک کتاب در این زمینه نوشته و این کتاب به دهها زبان از جمله فارسی ترجمه شده و میلیونها نفر آن را خوانده اند.
اولین فکری که به ذهن من خطور کرد این بود:
فکر می کردیم سیستم آموزشی دشمن شماره یک دانشجو هاست. (بعدها فهمیدم که مثل هر سیستم دیگری فقط به دنبال منافع خودش است.) مثلا هر وقت که کارگر رستوران دانشگاه ظرف غذا را چنان جلوی دانشجوها که یکیشان من بودم پرتاب می کرد که نصف خورشت از ظرف بیرون می ریخت، من فکر می کردم که یارو برای اینکار آموزش ویژه دیده یا اینکار را به دستور مستقیم رئیس دانشگاه انجام می دهد. هر وقت که نگهبان خوابگاه یا دانشگاه به یکی از ما توهین می کرد، باز هم همین فکر را می کردم. هر وقت هم که بچه ها راجع به بی سواد بودن یک استاد و یا پایین بودن سطح علمی گوشه ای از آموزش عالیه ای که ما در حال مستفیض شدن از آن بودیم، حرف می زدند باز هم همین فکر را می کردم. هر وقت که می شنیدم دانشجویی خودکشی کرده یا به مصرف مواد مخدر معتاد شده باز هم همین فکر را می کردم. هر وقت من و دوستانم ساعتها وقتمان را به سیگار کشیدن و ورق بازی کردن می گذراندیم باز هم همین فکر را می کردم. هر وقت پول نداشتم یک کتاب بخرم یا برم سینما باز هم…