دسته: جستجو

  • پیدا نگه داشتن چیزهای پیدا کرده

    تا حالا چند بار اتفاق افتاده که چیزی را با زحمت زیاد پیدا کرده اید و چند وقت بعد که دنبال آن گشته اید موفق به یافتن دوباره اش نشده اید؟ اصولا برای پیدا نگه داشتن اطلاعاتی که پیدا می کنیم چکار باید کرد؟
    به طور خلاصه همانکاری که گوگل می کند: اضافه کردن یک لایه اطلاعات درباره اطلاعاتی که پیدا کرده ایم یعنی اضافه کردن متادیتا یا برچسب به آن و بعد هم ذخیره آن در جایی مطمئن و قابل جستجو.
    برای مثال می توانید اطلاعاتتان ( یک فایل، یک یادداشت یا هرچیز دیگر) را به جی میل خود بفرستید و آنجا برچسب بزنیدش.
    چرخه جستجو و اکتشاف با برچسب زدن و ذخیره کردن کاملتر می شود
  • برچسب می زنم پس هستم

    برچسب زدن علاوه بر خراب کردن آدمها کاربردهای زیاد دیگری هم دارد. یکی از کاربردهای آن به اشتراک گذاشتن دانش و یا به عبارت دقیقتر مدلی است که از دنیای اطراف در ذهن خود داریم. ما انسانها درک یا برداشت خود از چیزهای مختلف را در قالب اطلاعات به دیگران منتقل می کنیم و برای سهولت و دسته بندی این اطلاعات از برچسب استفاده می کنیم.
    مثال
    ماشین قرمز
    دوست خوب
    آهنگ قدیمی
    سیاست تخمی
    اینترنت پرسرعت
    و یا برچسب جستجو برای این مطلب که دارید می خوانید
    آدمها ظاهرا از برچسبهایی که مدلهای مشابه مدل خودشان را توصیف می کنند خوششان می آید و به همین خاطر شبکه های اجتماعی حول و حوش موضوعات مختلف شکل می گیرد. شما احتمالا با دوستانتان برچسبهای مشترک زیادی در یک یا چند زمینه دارید. مثلا کوهنوردی را با حال، آبگوشت را خوشمزه، کتابهای میلان کوندرا را جالب و پراید را ماشینی متوسط برچسب می زنید. البته که اختلاف در برچسب هم می تواند زمینه اختلاف نظر و اشتباه پنداشتن بشود که در مطالب قبلی درباره آن کلی چیز نوشته ام.
    برچسب به ما کمک می کند که در دنیای اطلاعات به مکاشفه بپردازیم، اما چطور؟
    LibraryThing بزرگترین کلوپ کتاب دنیا، وب سایتی است با بیش از یک میلیون کاربر که تا کنون دهها میلیون کتاب را برچسب زده اند. برای نمونه اگر کتاب ناطور دشت (The Catcher in the Rye) را بر روی این وب سایت جستجو و انتخاب کنید با برچسبهایی نظیر دبیرستان، آمریکایی و نگرانی روبرو خواهید شد. انتخاب برچسب نگرانی (Angst) کتاب غریبه آلبر کامو را در میان دهها کتاب دیگر برای شما آشکار می کند که به نوبه خود با اگزیستانسیالیسم، فلسفه، ادبیات فرانسه، قتل و … برچسب زده شده است. انتخاب برچسب  اگزیستانسیالیسم ما را به کارهایی از کافکا، داستایوفسکی و انتخاب برچسب ادبیات فرانسه ما را به نوشته های پروست، فلوبر و دوما هدایت می کند.
    انتخاب هر برچسب مجموعه ای متفاوت از کتابها را که معرف مدل ذهنی برچسب زنندگانشان هستند، برای ما به ارمغان می آورد. کاربران این وب سایت اینجوری با هم ارتباط پیدا می کنند، با هم دوست می شوند، یافته هایشان را به اشتراک می گذارند و جستجوهای همدیگر را کشف می کنند.
    درباره برچسب بیشتر خواهم نوشت…
  • آناتومی جستجو

    همانطور که برای رانندگی کردن دانستن مکانیکی لازم نیست برای جستجو کردن ( به خصوص بر روی اینترنت) هم آشنایی با جزئیات عناصر تشکیل دهنده جسجو لزومی ندارد ولی همانطور که کسی که اجزای اتومبیل را می شناسد احتمالا راننده بهتری است و بهتر می تواند از قابلیتهای وسیله نقلیه اش استفاده کند، کسی هم که با آناتومی جستجو آشناست قاعدتا باید جستجوگر موفقتری باشد.
    در آناتومی ما برای درک بهتر کل را به جزء تجزیه می کنیم. اجزای داخلی یا تشکیل دهنده یک موجود را شناسایی می کنیم و روابط بین آنها را برقرار می کنیم. پنج عنصر اصلی برای جستجو می توان در نظر گرفت: کاربران، واسط کاربر، موتور جستجو، محتوا و تولید کنندگان. این عناصر و روابط آنها را به هم در شکل زیر می توانید ببینید:
    search-anatomy
    من در نوشته هایم بیشتر به عنصر اول یا همان کاربران می پردازم که خود شما اگر به عنوان یک جستجوگر این مطالب را می خوانید یکی از آنها به شمار می آیید. اینکه کاربران چه کسانی هستند و با چه هدف، انگیزه و نهایتها الگوی رفتاری به جستجو می پردازند به نظر من اهمیت بسیاری در این آناتومی دارد.
    نکته مقابل کاربران در شکل فوق تولید کنندگان محتوا هستند که البته خیلی وقتها به سادگی هم نمی توان مرز مشخصی بین این دو ترسیم نمود. دیگر نکته جالبی که در این شکل دیده می شود بکارگیری واژه محتوا (content) به جای اطلاعات است. درست است که ما به عنوان یک جستجوگر به دنبال اطلاعات هستیم ولی اطلاعاتی را می توانیم بیابیم که قبلا توسط تولیدکنندگان به محتوا تبدیل شده باشند.
    محتوا چیست؟ محتوا در حقیقت اطلاعاتی است که شخصی ( یا اشخاصی یا سیستمی) با افزودن داده، آن را برای دیگران قابل استفاده کرده باشد. درست است که ما در نهایت به عنوان مصرف کننده از اطلاعات استفاده می کنیم ولی اصولا اطلاعات تا به محتوا تبدیل نشود معمولا قابل یافتن و استفاده نخواهد بود. به عبارت دیگر خیلی وقتها دلیل اینکه نمی توانیم اطلاعاتی را پیدا کنیم اینست که آن اطلاعات با وجودی که می دانیم وجود دارد، هنوز به محتوا تبدیل نشده است.
    حدس زدن باقی عناصر کار سختی نیست. موتور جستجو محتوا را ذخیره و مدیریت می کند (معمولا موتور جستجو نقش تولید کننده محتوا را هم بازی می کند) و واسط کاربر هم دریچه دسترسی به قابلیتهای موتور جستجوست. درباره همه این عناصر با تفصیل بیشتر خواهم نوشت.
    How can a part know the whole?
                                                           Pascal
  • جستجو به زبان تصویر

    جستجوی یافتنی یا Lookup
    Lookup search
    Lookup search
    جستجوی اکتشافی یا Exploratory Search
    Exploratory search
    Exploratory search
  • حیوان اطلاعات خوار

    “همه آدمها به طور طبیعی به دنبال دانش هستند.” ارسطو
    ولع آدمیزاد برای جمع آوری و استفاده از اطلاعات در جهت تطابق با مسائل زندگی روزمره اش، هسته ای مرکزی از روانشناسی او را تشکیل می  دهد. جورج میلر روانشناس آمریکایی انسان را موجودی اطلاعات خوار (informavore) می نامد یعنی گونه ای که برای تطابق با جهان هستی به جمع آوری و ذخیره اطلاعات می پردازد.
    در سال 2009 مقدار اطلاعات دیجیتال تولید و منتشر شده توسط بشر 800 میلیارد گیگا بایت بود که این عدد در سال 2010 1200 میلیارد گیگا بایت (اکسا بایت) پیش بینی می شود. یعنی مثلا چیزی حدود 4 میلیارد هارد دیسک پر با ظرفیت 320 گیگا بایت و بعد اهل فن پیش بینی کرده اند که این عدد تا سال 2020 چهل و چهار برابر خواهد شد.
    ممکن است بپرسید خوب که چی؟! این مثل این می ماند ( این مثال خیلی دقیق نیست ولی بهتر از این پیدا نکردم) که به شما 500 میلیارد دلار و یک هفته وقت برای خرج کردنش بدهند! حجم و تنوع اطلاعاتی که تکنولوژی امروزه در اختیار ما قرار می دهد و قدرت و اختیاری که به همراه آن می تواند بیاید، نسبت به زمانی کمی (عمرمان) که برای استفاده از آن داریم خارج از تصور من است. صد البته که خیلی از آدمها هنوز informavore نشده اند ولی اگر شما این وبلاگ را می خوانید و احتمال می دهید که  ژن شما ممکن است در این مسیر تکامل یافته باشد، به خواندن ادامه بدهید.

    نکته در اینجاست که اگر نظریه جورج میلر درست باشد و ما از نظر ژنتیکی طوری تکامل پیدا کرده باشیم که یافتن، ذخیره و انتقال اطلاعات بخشی از وجود ما شده باشد با این حجم اطلاعاتی که تولید می شود چه باید بکنیم؟
    ما  اطلاعات مصرف کنیم و اطلاعات هم توجه ما را! بله اطلاعات توجه دریافت کننده اش را مصرف می کند. از اینرو ثروت اطلاعات فقر توجه می آفریند! و همینطور نیازی برای اختصاص دادن کارآمد این توجه محدود به آن اقیانوس نامحدود اطلاعات.
    در دنیای امروز سؤال مهم یافتن اطلاعاتی که به دنبالش هستیم نیست(چون اگر اطلاعاتی  موجود باشد احتمالا می توان آنرا یافت) بلکه سؤال اساسی حداکثر کردن بازگشت سرمایه در جستجوی اطلاعات است. بازگشت سرمایه در اینجا یعنی ارزش مورد انتظار از دانش بدست آمده تقسیم بر هزینه انجام شده برای کسب آن.
    در این وبلاگ من ممکن است واژه هایی را زیاد استفاده کنم که فکر می کنم تعریف دقیق آنها به خواننده برای فهم منظورم کمک خواهد کرد:
    • اطلاعات: هر تفاوتی که در درون خود یا در محیط برداشت می کنید می تواند اطلاعات باشد. یا به عبارت دیگر هر وجهی از واقعیت که به آن توجه می کنید.
    • نیاز اطلاعاتی: یعنی تشخیص اینکه دانش شما برای رسیدن به هدفی که دارید ناکافی است.
    • جستجوی اطلاعات: تلاشی آگاهانه برای بدست آوردن اطلاعات در پاسخ به یک نیاز اطلاعاتی.
    • رفتار اطلاعاتی: شامل جستجوی اطلاعات و سایر رفتارهای غیر ارادی، انفعالی یا قصدی که در حول و حوش آن انجام می دهیم مانند برخورد با اطلاعات یا اجتناب از اطلاعات.
    در نوشته های بعد درباره جستجوی اطلاعات و انواع آن خواهم نوشت.