با زحمت فراوانی در حالی که در گرمای 40 درجه عرق می ریزد مسافت قابل ملاحظه ای را دنده عقب می آید. کوچه بعدی را با کمی صبر برای خالی شدنش از ماشینهای روبرو ورود ممنوع می رود. به بزرگراه که می رسیم هر یک دقیقه خط عوض می کند.
من فکر می کنم که بعضی از راننده های تاکسی به اشتباه انرژی بی خودی مصرف می کنند. یک بار هم اینرا به یکیشان گفتم. حتی یک کلمه هم جوابم را نداد.
خیلی چیزها غیر منطقی یا اشتباه به نظر می رسند ولی بدون دلیل نیستند.
خیلی وقتها پذیرفتن بدون دلیل چیزهای غیر منطقی زندگی را راحتتر می کند.
دیدگاهتان را بنویسید