کتاب بسندگی و بسنده کردن من به یک نقد می نی مالیستی

هفت ماه پیش که با یک کوله پشتی می نی مالیستی به تایلند رفته بودم برای اولین بار کتاب والدن اثر معروف آقای هنری دیوید ثورو را خواندم. کتاب شرح تجربه آقای ثورو است در دو سال زندگیش در کنار آبگیر والدن و در کلبه ای چوبی که با دستان خودش ساخته بود. یک زندگی می نی مالیستی و بسیار ساده. یک زندگی با دور پایین. یک زندگی که حمام آن آبگیر والدن بود و غذایش حبوباتی که نویسنده می کاشت.

چند روز پیش دوست عزیزم علی حکم آبادی کتابی به نام بسندگی برایم فرستاد که از آنجاییکه در ابتدای آن خواننده به “توزیع خیرخواهانه و ناسودبرانه” کتاب تشویق شده است من آنرا برای شما اینجا گذاشته ام تا دانلود کنید. مطمئن نیستم که نیت خیرخواهانه در این کار داشته باشم ولی قطعا نیتم سودبرانه هم نیست.

به نظر من بزرگترین حسن خواندن کتاب بسندگی اینست که تا حدود زیادی می تواند شما را از خواندن کتاب والدن بی نیاز کند. والدن انگلیسی سخت و طاقت فرسایی دارد و برای کسی که فقط می خواهد با فلسفه زندگی و داستان آقای ثورو آشنا بشود، خواندن کتاب فوق آنهم به زبان شیرین فارسی کفایت می کند.

من هم مثل نویسنده (و احتمالا مترجم آن) کتاب بسندگی از طرفداران پر و پا قرص ساده زیستی هستم و جهان بینی آقای ثورو را بسیار می پسندم ولی در پیامبر جلوه دادن ثورو و الگوبرداری از پروژه دو ساله ای که در قرن نوزده داشته است نکاتی به نظرم رسید که بهانه نوشتن این مطلب شدند.

الف- اصولا این فرض که خوشبختی (به نظر من واژه خوشبختی به کلمه انگلیسی happiness نزدیکتر است تا شادی ولی مترجم کتاب بسندگی واژه شادی را انتخاب کرده است) هدف غایی همه آدمهاست، فرضی است که شک و شبهه زیادی بر آن وارد است. اگرچه بسیاری از مکاتب مختلف و همچنین کتابهای خودپروری(self-help/self-development) بر اساس چنین فرضی راه و روش خوشبختی و سعادت به عموم بشر عرضه کرده اند، ولی تاریخ و علم به ما نشان داده اند که بسیاری از فرزندان آدم به خوشبختی وقع چندانی نمی گذارند. پدیده ای که لزوما بد نیست و احتمالا به تفاوتهای ژنتیک آدمها بر می گردد.

ب- بزرگترین ضعف روشهایی که راه خوشبختی را به بشر نشان می دهند – از جمله ساده زیستی –  ندیده گرفتن تفاوتهای شخصیتی آدمهاست. مسلما دیدگاه نویسنده برای مخاطبینی که از نظر فاکتورهای شخصیتی با او نزدیک هستند، جذابیت بیشری دارد و معنی دارتر به نظر می رسد. با این استدلال نظریه و کتاب FLOW طیف به مراتب وسیعتری از مخاطبین را پوشش می دهد. در زمان آقای ثورو هنوز DSM-IV وجود نداشت.

ج- خیلی از آدمها هستند که از روی آگاهی و انتخاب یک زندگی جالب (interesting life) را به یک زندگی خوشبخت (happy life) ترجیح می دهند. صحبت از ساده زندگی کردن با این آدمها که تعدادشان هم کم نیست، آب در هاون کوبیدن است.

د- برای بار هزارم باید بگویم که ما در دوران انقلاب اطلاعاتی زندگی می کنیم. اقتصاد دوران ما اقتصاد ارتباطات ( the connection economy)است نه اقتصاد جایگزین ثورو. مسئله دوران ما تولید نخود و لوبیا یا مسکن ارزان قیمت نیست. مسئله دوران منحصر بفردی که ما شانس زندگی در آن را داریم برقراری ارتباط بین نقطه های پراکنده ای است که هر کدام آنها ممکن است در یک گوشه از این کره خاکی باشند.

ج- آقای ثورو در آمریکای قرن نوزده زندگی می کرد و ما در ایران قرن بیست و یکم. ( با این فرض که خواننده ای که خزعبلات من را به فارسی می خواند به احتمال زیاد در ایران زندگی می کند.) ما از فرط زیادی تعطیلی و گشادی و کندی زندگی وشمال رفتن و ویلا ساختن به ستوه آمده ایم نه از زیادی سرعت آن. ما فرصت برای شنا کردن در آبگیر و زل زدن به آسمان و اندیشیدن به فلسفه کائنات در طول تاریخ زیاد داشته ایم. کتاب والدن را که فشرده کنید در بهترین حالت می شود یکی از رباعیات عمر خیام. مکتب جدیدی لازم است که به ما بگوید چرا با این همه کندی و فرصت برای بهره مندی از جلوه های متعالی زندگی باز احساس خوشبختی نمی کنیم. به نظر من آقای ثورو و اقتصاد جایگزینش جواب این سؤال را ندارند.

با وجود همه این حرفها چیزهایی که می توان از کتاب والدن آموخت فراوانند. مهمتر از همه اینکه فیلسوف – آنچنانکه خودش در ابتدای کتاب والدن می نویسد- فلسفه اش را زندگی کرده است.

To be a philosopher is not merely to have subtle thoughts, nor even to found a school, but so to love wisdom as to live according to its dictates,a life of simplicity, independence, magnanimity, and trust.

 

2 دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.