رفتن رستم به نانوایی و خشم گرفتن نانوا بر رستم و رزم رستم با نانوا

 

پای رستم

داستان عکس فوق از این قرار است:

دوست عزیز من که در این نوشته نام مستعارش رستم است، چند روز پیش صبح زود برای خریدن نان به نانوایی می رود. رستم در مورد کیفیت نان به نانوا اعتراض می کند. نانوا به جای پذیرش انتقاد سازنده رستم موضع دفاعی می گیرد و از او می خواهد که نانش را از جای دیگری بخرد. رستم به این برخورد نانوا هم اعتراض می کند. نانوا فحش رکیکی نثار رستم می کند. رستم تهدید می کند که نانوا را می اندازد توی تنور. نانوا و همکارش به رستم حمله می کنند. یکی با پاروی سنگکی یعنی چوبی که سرش میله ای فلزی نصب شده است و دیگری با شلوار پایین کشیده و تهدید به هتک حرمت رستم. ظاهرا در آن لحظه مشتری دیگری به جز رستم آنجا نبوده است.

دعوا شروع می شود. هم رستم آنها را می زند و هم آنها رستم را ولی از آنجاییکه آنها دو نفر بوده اند و چوب و چماقی هم داشته اند اثر دعوا بر روی پاهای رستم می ماند. چیزی که در عکس فوق می توانید مشاهده کنید. متاسفانه من عکسی از جراحاتی که رستم بر روی بدن نانواها ممکن است به جا گذاشته باشد ندارم. ولی خود رستم به من گفت که از دهان یکیشان خون جاری بوده است. بالاخره چند نفر دیگر سر می رسند و دعوا خاتمه می یابد.

تا جایی که من رستم را می شناسم آدم بسیار آرام و مأخوذ به حیایی است. از او پرسیدم که چرا این کار را کرد؟ در آن لحظه چه احساسی داشت؟ الان درباره اتفاقی که افتاد چه نظری دارد؟ و الخ.

رستم گفت که در آن لحظه احساس خوبی داشت. حس می کرد که دارد از حقش دفاع می کند، که برای دلیلی ارزشمند می جنگد و از لحاظ ذهنی این آمادگی را داشت که در صورت بالا گرفتن کار، تا آخرش برود. رستم خودش اعتراف می کند که این جسارت و شجاعت می توانست به یک جراحت جدی یا حتی مرگ او منجر شود. مرگی که با ترکیب اعتراض و فحش و کتک حاصل می شود و نمونه های فراوانی از آن در فرهنگها و جوامع مختلف وجود دارد.

حالا سؤال اساسی اینست که آیا رستم کار درستی کرده است؟ اگر نه، رستم چه کاری باید در آن موقعیت می کرد؟ رستم معتقد است که عکس العملش تا حد زیادی حاصل جمع اعتراضهای نکرده ای بود که به دلایل مختلف درون خودش ریخته بوده است. به عنوان مثال اعتراض به کیفیت بد نان آن نانوا و برخورد زشتش با مشتریان برای یک مدت طولانی. رستم فکر می کند که فحش نانوا در آن صبح پاییزی آخرین قطره ای بوده که کاسه صبرش را لبریز کرده است. مگر نه اینکه هر آدمی یک ظرفیتی دارد؟

در ضمن این را هم باید اضافه کنم که داشتن هوش هیجانی و مهارت کنترل خشم در همه موقعیتها بکار نمی آید. رستم از هوش هیجانی بالایی برخوردار است و در کنترل خشم هم ید طولایی دارد ولی وقتی دو نفر با چماق به آدم حمله می کنند، چکار می توان کرد؟ رستم به من گفت که او را عملا “خفت” کردند وگرنه فکر فرار هم در مقطعی به سرش زده بوده است.

من شخصا رستم را هم تحسین می کنم و هم به او غبطه می خورم. ای کاش من هم جسارت چنین کاری را داشتم. من تا به حال به کیفیت نان هیچ نانوایی اعتراض نکرده ام و احتمالا بعد از این هم نخواهم کرد. اگر یک نانوایی نانش بد باشد سعی می کنم جایی پیدا کنم که نانش بهتر باشد. اگر نان هیچ نانوایی خوب نباشد سعی می کنم خودم نان پختن یاد بگیرم و نان بپزم یا نان را کلا از رژیم غذاییم حذف بکنم. شاید چون اعتقاد دارم که بیشتر آدمها از جمله نانواها نمی خواهند تغییر بکنند. شاهد این ادعا هم رشد کیفی و تکنیکی نانواهای سنتی در صد سال (یا حتی بیشتر) گذشته است.  دلیل احتمالی دیگر من برای اعتراض نکردن به نانواها و فروشندگان دیگر اینست که معتقدم مسئولیت خریدار نامحدود است.

به نظر من تنها عاملی که می تواند باعث بهبود کیفیت نان یک نانوایی و برخوردش با مشتریانش بشود، اقتصادی است. به عبارت دیگر تنها اعتراضی که به یک نانوای (یا هر فروشند یا سرویس دهنده یا …) “بد” می توان کرد نخریدن نان از اوست. این روش البته یک نقطه ضعف بزرگ دارد و آن اینست که به ازای هر یک مشتری که نان بد ر ا از نانوای بی ادب بی تمدن گستاخ درنده خو نمی خرد، ممکن است ده (یا هزار) مشتری دیگر وجود داشته باشند که حاضر باشند از آن نانوا نان بخرند. از روی انتخاب یا گوسفندوار. اینجاست که “بد” بودن نانوا و نانش زیر سؤال می رود و مورد تردید واقع می شود. مخصوصا در یک جامعه به شدت مردم سالار (دموکرات)، یعنی جایی که اکثریت مشتریان با خریدشان مهر تایید می زنند به نانوا و نانش و چوبش و شلوار پایین کشیده شده اش و چیزهای دیگرش.

اشکال دیگر روش پیشنهادی من اینست که ممکن است همه نانواهای شهر کم و بیش همینجوری باشند و در نتیجه مشتری کیفیت مدار گزینه بهتری نداشته باشد. اشکال دیگر اینست که این مشتری به هزار و یک دلیل نتواند خودش نان بپزد و یا نان را از رژیم غذایی خود و خانواده اش حذف بکند.

همانطوری که می بینید قضیه به این سادگی ها هم که به نظر می آید نیست. مخصوصا اگر مشتری کتک خورده گه گداری به گرفتن انتقام و دادن درسی به نانوا هم فکر بکند. مخصوصا اگر نانوا با فروختن هر یک نان اعتماد به نفس بیشتری برای تکرار کردار و گفتار و پندار زشتش پیدا بکند. چنین مسئله ای را شاید با دفاع شخصی یا بستن دهان نتوان حل کرد.

از این خزعبلات تحلیلی که بگذریم، رستم کاری را که در آن لحظه فکر می کرده درست است، به درستی انجام داده و از انجامش هم به هیچ وجه پشیمان نیست. من به دوستی با رستم افتخارمی کنم و شعر زیر را از طرف فردوسی به او تقدیم می نمایم:

 

هر آنکس که آید بر من بجنگ        شما دل مدارید از آن کار تنگ
شما سر بسر  همگنان همگروه      مباشید از آن نامداران ستوه
بنام نکو گر بمیرم رواست            مرا نام باید که تن مرگ راست
ترا نام باید که ماند دراز              نمانی همی کار چندان مساز
چنین گفت رستم بایرانیان            که من جنگ را بسته دارم میان
که امروز رزمی بزرگ است پیش   پدید آید اندازه گرگ و میش
که رزمی بود در میان دو کوه       جهانرا بشوید به خون همگروه
پی کین نهان گردد از روی بوم      شود گرز پولاد برسان موم
دو دستش ببندم بخم کمند              اگر یار باشد سپهر بلند
مرا گر برزم اندر آید زمان          نمیرم به بزم اندرون بیگمان
دل اندر سرای سپنجی مبند           بس ایمن مشو در سرای گزند
اگر یار باشد روان با خرد          بنیک و ببد روز را نشمرد

~ قسمتی از “آغاز رزم” – لشگر آراستن ایرانیان و تورانیان – شاهنامه فردوسی

2 دیدگاه

  1. سلام
    چه تحلیل جالبی بود ، راستش من هم به رستم قبطه خوردم ، فکر کنم جواب را توی فضای باز اقتصادی بشه پیدا کرد. شما فرض کنید که یک نانوا در فضایی کار می کنه که کاملا رقابتی و بازهست حالا این نانوا باید با بقیه نانوا های محل هم در رقابت باشه که بتونه دوام بیاره تو این فضا دولت هم کار زیادی با این نانوا نداره و نانواها ی محل هم می تونند قیمت و کیفیت ناننشون رو خودشون تعیین کنند.
    خب تو این شرایط همه به دنبال این هستند که مشتری بیشتری بدست بیارند وبقیه رقبا رو از میدان به در کنند ، بهره وری رو بالا ببرند و نان باکیفیت با قیمت پایین تر به دست مشتری ها بدهند.خلاصه اینکه تو این شرایط رقابتی کامل اتفاقات خوبی برای مشتری ها می افته( میشه مفصلا در موردش بحث کرد) و نانواهای نالایق خود بخود حذف می شوند ، یک روزی برای اینکه رستم بره ازشون خرید کنه حاضرهستند کفشش رو واکس بزنند تا اینکه شلوارشون رو برای رستم در بیارند!
    پی نوست: بنظر شما توی کشور ما که اقتصاد تقریبا دولتی داره میشه حدس زد که چه صدماتی به جامعه زده؟

    1. بله کاملا با شما موافقم که جواب در فضای باز اقتصادی پیدا می شه
      همچنین میشه حدس زد که از این همه لطماتی که جامعه خورده کدوماشون منشا اقتصادی داشته یا دارند

      سؤال مهم به نظر من اینه که در همین شرایط چه کار باید کرد؟

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.