رابطه رابطه جنسی با رابطه عاطفی، بچه دار شدن، ازدواج و سایر مسائل جوانان

اشکان پرسیده است:

“میخواستم ازتون بخوام که در مورد 3ک3 و روابط جنسی و روابط خارج از عرف جامعه مثل دوست دختر و دوست پسر داشتن و تجرباتتون از روابط عاطفی و ازدواج و مسائلی از این دست مطلب بنویسید مثلا چرا باید ازدواج کرد؟کی باید ازدواج کرد؟چرا باید بچه دار شد؟اصلا بچه دار شدن ایده خوبیه؟”

چرا باید بچه دار شد؟ اصلا بچه دار شدن ایده خوبیه؟ چرا؟

از هفت میلیارد جمعیت کره زمین شاید فقط هفت نفر به دلیل اینکه والدینشان بچه دار شدن را ایده خوبی می دانسته اند، به دنیا آمده باشند. بچه دار شدن اصلا ایده نیست تا اینکه ایده خوبی باشد. منظورم اینست که هیچ آدمی بعد از خوردن شام به همسرش نمی گوید: “ببین من یه ایده خوب دارم. بیا بچه دار بشیم.” در دنیای واقعی وقایع به شکل دیگری اتفاق می افتند.

این حقیقت که شما این سؤال را می توانید بپرسید و اینکه من می توانم به آن جواب بدهم در درجه اول مدیون پدیده “بچه دار شدن” یا همان تولید مثل است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که بچه دار شدن چیز خوبی است. البته همیشه در هر چیزی استثناهایی وجود دارد. شما می توانید استثنا باشید.

و اما روابط عاطفی و جنسی.

کمتر موضوعی است که به اندازه روابط جنسی در ابر غلیظی از ابهام، اختلاف نظر، باید و شاید، درست و غلط، تابو، شرم، گناه، ترس و ضد و نقیض احاطه شده باشد. و همچنین انکار و دروغ. همانطور که می دانید در طول تاریخ بشریت هیچ آدمی خود ارضایی نکرده است و تمایلات همجنس گرایانه فقط در فیلمهای هالیوودی دیده می شود. هیچ کس تمایلات عجیب و غریب جنسی ندارد. خیانت به همسر محدود به عده انگشت شماری است که بویی از انسانیت نبرده اند. ناتوانی جنسی فقط گریبان مرد همسایه را می گیرد. و الخ.

و کمتر موضوعی است که به اندازه روابط عاطفی، من شایستگی نوشتن درباره آنرا نداشته باشم. نه به این دلیل که تا به حال هیچ رابطه عاطفی نداشته ام. بیشتر به این دلیل که به نظر می رسد از همه روابطی که داشته ام هیچ چیز یاد نگرفته ام یا هر چیزی هم که سعی کرده ام یاد بگیرم به هیچ دردی نخورده است. شاید چون اسپرگر دارم. اگر می خواهید همه چیز را درباره روابط عاطفی بدانید به جای پرسیدن نظر من بهتر است یکی از کانالهای تلویزیونی را که بی وقفه موسیقی پاپ پخش می کنند انتخاب کنید و با دقت هر چه تمام تر حداقل نیم ساعت آنرا تماشا کنید.

بیشتر وقتها روابط جنسی و روابط عاطفی مثل مرغ و تخم مرغ به نظر می رسند. آیا تمایل جنسی باعث شکل گیری یک رابطه عاطفی می شود یا رشد یک رابطه عاطفی باعث شروع یک رابطه جنسی؟ دانشمندان بیولوژی معتقدند که مغز ما طوری تکامل پیدا کرده است که جایزه بزرگی در حین و بعد از سکس دریافت کند. این جایزه همان مواد شیمیایی مثل اندورفینها است که در مغز ترشح می شوند و احساس خیلی خوبی به ما می دهند. چیزی که لذتش را می توان با لذت حاصل از مصرف هروئین خالص مقایسه کرد. همین دانشمندان معتقدند ما جذب کسی می شویم که بهترین گزینه برای تولید یک فرزند سالم با بیشترین شانس برای زنده ماندن باشد.

اگرچه سکس به عنوان یک نیروی محرک عظیم بسیاری از رفتار و انگیزه های ما را شکل می دهد ولی قضیه به این سادگی ها هم نیست. لذت حاصل از سکس تنها در تحریک حسگرهای عصبی و ارضای یک نیاز بیولوژیکی ریشه ندارد. در این فرایند لذت ناشی از بیرون آمدن (حتی برای چند لحظه) از انزوای خویش در این دنیای سرد و غریبه را نمی توان نادیده گرفت. این انزوا چیزی است که همه ما پس از پایان دوران کودکی دیر یا زود با آن آشنا می شویم.

اکثر ما (اگر خوش شانس باشیم) سفرمان را روی کره زمین در آغوش یک مادر با عشق بی حد و مرزش آغاز می کنیم. می توانیم برهنه در آغوشش دراز بکشیم، گرمای بدنش را حس کنیم و صدای تپش قلبش را بشنویم. می توانیم برق نگاهش را ببینیم وقتی که شکممان کار می کند یا آروغ می زنیم. به عبارت دیگر وقتی که صرف بودن ما را با شگفتی نظاره می کند. با انگشتان کوچک ما بازی می کند. موهای نازک ما را بو می کشد و می بوسد. حتی نیازی به حرف زدن نداریم، مادر همه خواسته های ما را می بیند و می داند و تک تک آنها را با عشق و دقت برآورده می کند. سینه اش برای غذا دادن به ما همیشه آماده است.

بعد کم کم بزرگ می شویم. سینه مادر کنار می رود و باید با قاشق غذا بخوریم. باید لباس کامل بپوشیم. تماس فیزیکی با دیگران به دست دادن و گاهی هم روبوسی یا بغل کردن محدود می شود. شور و شوق دیگران از بودن (وجود داشتن) ما روز به روز کمتر می شود و در عوض به کارهایی که انجام می دهیم بستگی پیدا می کند. به نمره هایی که می گیریم. به کارهایی که در داخل یا خارج از خانه انجام می دهیم. به کسب یک مدال در یک مسابقه ورزشی یا علمی. و الخ.

بعد زمان آن فرا می رسد که مستقل شویم و خرج خودمان را خودمان در بیاوریم. و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم به تناسب موفقیتمان در این امر ما را می پذیرد و در خود جای می دهد. یا نمی دهد. زمان آن فرا می رسد که مراقب حرفها و کارهایمان باشیم. جنبه هایی از ظاهرمان نیاز به تغییر یا مخفی کردن پیدا می کنند. با لباس، آرایش یا جراحی های مختلف.

اینجاست که رانده از بهشت کودکی، در قالب موجوداتی شرمگین و نگران به دنیای بزرگسالی وارد می شویم.

ولی در اعماق وجودمان هرگز نیازهایی را که با آنها زاده شدیم فراموش نمی کنیم. نیاز به پذیرفته شدن همانگونه که هستیم، صرف نظر از کارهایی که می کنیم و موفقیتهایی که بدست می آوریم. نیاز به دوست داشته شدن به واسطه بدنمان. نیاز به در آغوش گرفته شدن. نیاز به دادن لذت با بوی بدنمان. همه این نیازها علاوه بر محرک بیولوژیکی تولید مثل، تلاش بی وقفه ما را در جستجوی کسی برای بوس و کنار الهام می بخشند.

مطالب مرتبط بعدی

ده نشانه برای اینکه سعی می کنید دیگران از شما خوششان بیاید

تنها راه غلبه بر تنهایی

اگر واقعا می خواهید در یک رابطه عاطفی شکست بخورید

چگونه و با چه کسی دوست بشوید؟

 

11 دیدگاه

  1. با سلام
    آیا شما واقعا مبتلا به آسپرگر توسط روان پزشک یا روان شناس تشخیص داده شده اید یا اینکه صرفا خود-تشخیصی خودتان بوده است؟
    من خودم دچار این سندروم هستم
    گروهی در ایران در حال پژوهش بر روی تاثیر اینترنت بر روی افراد آسپرگری هستند
    اگر واقعا تشخیص داده شده اید آیا به ما در تحقیق مان کمک می کنید؟

    1. سلام
      منم بعد مطالعه خيلي زياد متوجه شدم اسپرگر دارم
      مشكلا زيادي تو روابط عاطفي مخصصوا جنسي با نامزدم دارم.
      وقتي با نامزدم هستم هيچ جسي ندارم انگار نيروي جنسي ندارم ولي علاقه خيلي زيادي به فيلمهاي …. و عكس بازيگران دارم
      چند تا كتاب انگليسي تهي كردم كه مطالب جالبي داشتند

  2. سلام، من این جواب این سوال رو نفهمیدم که روابط جنسی‌ و عاطفی چقدر در هم آمیخته شده ؟ اصلا تفکیک میشن از هم ؟ یا لزوما اگه کسی‌ به کسی‌ تمایل عاطفی داره ، لزوماً حس جنسی‌ هم پیدا می‌کنه ؟ مرزی وجود داره که این احساس واقعی هست یا فقط هوس جنسی ؟ و آیا این تعریف در مرد و زن متفاوت هست؟ یعنی‌ اگه مرد احساس عاطفی داشته باشه با نیز جنسیش بیشتر درگیر می‌شه تا زن ؟

    مرسی‌ اگه فرصت بذارید و جواب بدید.

  3. هیچ چیز هیچ معنی ای نمی دهد . بجز خودش را

    من یک پا ندارم یعنی من یک پا ندارم معنیش این نیست که من نمی توانم قهرمان باشم !

    من پول ندارم یعنی من پول ندارم و معنیش آن نیست که من نمی توانم خوشحال باشم !

    اگه بتونیم هر چیزی رو همانطور که هست ببینیم همه چی حله ! بدبختی اینجاست که ما برای دیدن از چشمامون استفاده نمی کنیم بلکه با احساس خودمون به مسائل نگاه می کنیم آنی را که دوست داریم می بینیم یا اینکه آنچه را که احساس می کنیم می ببینیم نه آنچه که دارد اتفاق می افتد
    اگه ثروت همون چیزی باشه که من می خوام پس ثروت داره من رو راضی می کنه اگه روابط عاطفی بین ما ایجاد شده پس داریم لذت می بریم یا از این رابطه عذاب می کشیم اصلا رابطه عاطفی بین وجود داره ؟

  4. سلام

    یک سئوال از شما داشتم :

    رضایت در زندگی را در چه میبنی؟ در کجا باید دنبالش بگردیم؟ رضایت چه ربطی به ثروت و تحصیل و شغل و روابط عاطفی داره؟

  5. سلام
    به نظر من در یک رابطه عاطفی ، نباید ترازو برداشت و سود و زیان یک رابطه عاطفی را کشید . باید سر سپردگی کرد . در هر رابطه عاطفی (به خصوص برای بچه ها ).و هیچ وقت نیاندیشید که اگر این کار را کردم پس انتظار فلان کار را هم دارم البته این تمرین می خواهد . پایین آوردن توقعات ( یا همان فواید بدبینی) بسیار چیز خوبی است.
    مرسی از مطلبی که نوشتید.

  6. به نظر من کسی که
    توان مالی کافی نداره
    مهربان نیست و برای بقیه ارزشی قائل نیست
    حوصله و وقت کافی برای بزرگ کردن یک موجود دیگه نداره
    نباید بچه‌دار بشه چون قرار نیست بدون آمادگی و ناخواسته یک نفر را به این دنیا بیاریم و بعد زیر مسئولیت بزرگ کردنش در بریم

    در مورد ازدواج هم همینه اگر حاضر نیستیم اوقات زیادی از روزمان را با یکی دیگه بگذرونیم به احساسات و عواطف و نیازهایش اهمیت بدهیم برای او و راحتی او وقت بگذاریم بهتره ازدواج نکنیم

    در هر دو مورد آدم باید با خودش 100٪ صادق باشه ببینیه واقعاً آدمی هست که حاضر باشه زیر تعهد زندگی مشترک و بعد هم فرزندآوری بره یا نه؟
    اصلاً تو دوران مجردی چقدر میتونه خودش به تنهایی گلیم خودش را از اب بیرون بکشه که بخواهد با ازدواج مسئولیت بیرون کشیدن یک خانواده را قبول کنه؟

  7. ممنون که به سوالم جواب دادید
    قسمت آخر متن خیلی خوب بود
    یک سوال:اسپرگری رو چیکارش میشه کرد؟احساس میکنم من هم دچار همین مشکل هستم.اطرافیانم زیاد ازم انتقاد میکنن و تو جمع های شلوغ به کلی طرد میشم .درحالیکه اصلا احساس خجالتی بودن نمیکنم ولی همه به من برچسب خجالتی میزنن و انواع اقسام برچسب های دیگه.مثلا مادرم میگه من مثل “رباتم
    تنها تفاوتم با اسپرگری ها ایه که شریفی نیستم
    با توجه به اینکه توی مطلب مربوط به این موضوع توضیح دادید که اسپرگری بیماری نیست که درمان داشته باشه میخواستم بدونم که خودتون چجوری با این داستان کنار میاین .آخه خیلی روی عملکرد ادم تاثیر میذاره.قسمت عمده ای از گشادی من به همین موضوع مربوطه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.