در باب مرده پرستی و مورد توجه و دوست داشتن واقع شدن

شش نفر از اعضای خانواده به صورت تلفنی یا حضوری، دو نفر از دوستان با پیامک، حدود سی نفر از دوستان و آشنایان بر روی فیس بوک (از حدود 240 دوست و آشنا) و یک خواننده وبلاگم، امسال تولدم را به من تبریک گفتند. نسبت به پارسال رشد خوبی داشته ام. برای آدمی مثل من که حدس می زنم اسپرگر داشته باشم و مهارتهای ارتباطیم در حد صفر است، رشد قابل ملاحظه ای محسوب می شود. به نظر می رسد امسال آدمهای بیشتری من را دوست دارند و به من توجه می کنند.

همه آدمها (به جز موارد استثنا) به اندازه خودشان از اینکه مورد توجه و محبت دیگران باشند لذت می برند. خیلی ها معتقدند که انسان یک حیوان اجتماعی است و مورد توجه و محبت دیگران بودن یک نیاز ذاتی در او محسوب می شود. حالا این سؤال مطرح می شود که چگونه این نیاز فطری بشری (با فرض صحت نظریه فوق) را می توان برآورده کرد؟ چکار باید کرد که دیگران ما را دوست داشته باشند؟

الف- مردن. مرده پرستی به فرهنگ و جامعه ما محدود نمی شود. همه جا وقتی کسی می میرد، یاد و خاطره اش زنده می شود. البته یاد و خاطرات خوبش. از او به نیکی یاد می کنند. کارهای خوبی که انجام داده پر رنگ و کارهای بدش نادیده گرفته می شوند. شاید به این دلیل که کسی که مرده، از رقابت و بازی زنده ها خارج شده است. دیگر برای بازماندگان خطری محسوب نمی شود. شاید با رفتنش جای بازماندگان را بازتر کرده است. شاید بعد از رفتنش ارث و میراثی به جا گذاشته است. شاید با مردنش باری از دوش کسی برداشته است. شاید با مرگش خیال کسی راحت شده است. و الخ. خلاصه مرگ، آدم را عزیز می کند.

ب- بی توجهی. خیلی وقتها وقتی به کسی بی توجهی می کنید، عزیز می شوید. هیچ کسی دوست ندارد مورد بی توجهی قرار بگیرد. آن شخص هم به دلیل مشابه، دوست دارد که مورد توجه و محبت قرار بگیرد ولی چون شما اینها را از او دریغ می کنید، سعی می کند رفتارش را با شما عوض کند. سعی می کند شما را بیشتر دوست داشته باشد. به شما بیشتر محبت و توجه بکند.

ج- پیدا کردن یک چیز جدید. هر روز. تمرین روزانه به ما کمک می کند که در چهار بعد فیزیکی، احساسی، روحی و ذهنی هر روز یک چیز جدید پیدا بکنیم. یک آدم را می توان به یک حفاری باستان شناسی تشبیه کرد. یک شهر باستانی چند هزار ساله را با بیل و کلنگ و یک روزه از زیر خاک بیرون نمی کشند. باستان شناسان با ابزار خیلی ظریف و در حد میلی متر و سانتی متر شروع به حفاری و خاک برداری می کنند. ماهها و شاید سالها طول می کشد تا آن شهر به تدریج نمایان بشود.

آدمی که گوهر وجودش را با تمرین روزانه و با کند و کاو لایه به لایه ابعاد وجودیش از زیر خاک همرنگی با جماعت بیرون می کشد، بعد از مدتی مورد توجه و محبت دیگران واقع خواهد شد.

د- گوش کردن. همه آدمها کسی را که از روی حسن نیت و بدون قصد و غرض به حرفشان گوش می دهد، دوست دارند. من یک شب، سه ساعت تمام به حرفهای یک راننده تاکسی گوش دادم. به علاوه گوش کردن تنها روش باهوش شدن است. گوش کردن ابزاری است برای کند و کاو و بیرون کشیدن آن شهر باستانی از زیر خاک. از آنجاییکه این مهارت خیلی کمیاب است، کسی که می تواند به حرفهای دیگران گوش کند خیلی زود مورد توجه و محبتشان واقع می شود.

ه- سکوت. دهنتو ببند. بیش از اینها می توان خاموش ماند. خیلی وقتها سکوت نشانه خوب بودن وضعیت یک رابطه است. کسی که توانایی سکوت کردن (البته نه به معنای سیاسیش!) دارد شانس بیشتری برای محبوب و مورد توجه واقع شدن دارد. تنها کسی که می تواند سکوت کند، می تواند به حرفهای دیگری گوش بدهد. تنها کسی که سکوت می کند قادر خواهد بود چیزهای جدید پیدا بکند.

و- صمیمیت. منظورم از صمیمیت در میان گذاشتن بعضی چیزهای خصوصی با طرف مقابل است. من به تو داستان دزدیم را می گویم، تو به من داستان خیانتت را. تو به من می گویی که از چه کسی متنفری، من به تو می گویم که چه کسی از من متنفر است. تو به من قضیه اعتیادت را می گویی، من هم به تو مال خودم را می گویم. همه ما در اعماق وجودمان شبیه یکدیگر هستیم. همه ما در آفرینش ز یک گوهریم. زمانی که این چیزهای خصوصی و صمیمانه را با هم در میان می گذاریم، به هم نزدیک تر می شویم و همدیگر را بیشتر دوست خواهیم داشت.

ز- صداقت. اگرچه هر آدمی بزرگترین دروغگوست ولی هیچ کس، آدم دروغگو را دوست ندارد! آدمها دیر یا زود به دروغ پی می برند. فرقی نمی کند که دروغ گفته شده، دروغ بزرگی باشد یا یک دروغ کوچک مصلحتی. هیچ کسی دوست ندارد که دروغ بشنود. دروغ شنیدن به معنای همه چیزهای بدی است که آدمها از آن گریزانند. به معنای تنهایی، خیانت، بی توجهی، نفرت، فقر، گرسنگی، نداشتن سکس، جنگ، مرگ و الخ.

 

مطالب مرتبط آینده:

چرا گوگل را همه دوست دارند؟

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.