دسته: کتاب

  • شخصیت، تست شخصیت و معرفی یک کتاب خوب

    قبل از اینکه این مطلب طولانی را بخوانید تست ساده زیر را که The Newcastle Personality Assessor نام دارد انجام بدهید.

    راهنمای تست: هر سؤال در حقیقت توصیفی از رفتار یا افکار مختلف است. بر اساس میزانی که هرکدام از آنها خصوصیت شخصیتی شما هستند به آنها بر اساس جدول زیر امتیاز بدهید.

    برای همه سؤالها به جز سؤالهای 7 و 9

    بسیار نامشهود =1=very uncharacteristic
    تاحدودی نامشهود=2=moderately uncharacteristic
    نه نامشهود  و نه بارز=3= neither characteristic nor uncharacteristic
    تا حدودی بارز=4= moderately characteristic
    بسیار بارز=5= very characteristic

    برای سؤالهای 7 و9 جدول فوق را برعکس کنید یعنی

    بسیار بارز=1
    تاحدودی بارز=2
    نه نامشهود  و نه بارز=3
    تا حدودی نامشهود=4
    بسیار نامشهود=5

    1- شروع کردن مکالمه با یک غریبه.

    2- حصول اطمینان از راحتی و خوشحالی بقیه

    3- خلق یک اثر هنری، یک نوشته یا یک قطعه موسیقی

    4- آماده شدن برای چیزها بسیار جلوتر از زمان مورد نظر

    5- احساس افسردگی یا دمق بودن

    6- برنامه ریزی مهمانی یا برنامه های دسته جمعی

    7- توهین به مردم

    8- فکر کردن درباره مسائل فلسفی یا عرفانی

    9- Letting things get into a mess (علاج واقعه قبل از وقوع نکردن؟!)

    10- احساس استرس یا نگرانی

    11- استفاده از کلمات دشوار

    12- همدردی با احساسات دیگران

    این یک تست شخصیت است که پنج خصوصیت شخصیتی را که بین همه آدمها مشترک است اندازه می گیرد. این پنج خصوصیت موضوع کتابی هستند به نام شخصیت نوشته آقای دنیل نتل. آقای نتل کتاب دیگری هم دارد به نام خوشحالی – علم پشت لبخند شما که خواندن آنرا هم به شما اکیدا توصیه می کنم و امیدوارم نوشته دیگری را به معرفی آن اختصاص بدهم.

    پنج خصوصیت اصلی شخصیت که آقای نتل در کتابش به شرح و تفصیل آنها می پردازد عبارتند از Extraversion, Neuroticism, Conscientiousness, Agreeableness, Openness.

    هدف این مطلب در درجه اول معرفی کتاب بسیار جالب و ارزشمند فوق و در درجه دوم نکته های ظریفی است که نویسنده علاوه بر مباحث و تحقیقات روانشناسی و معرفی خصوصیات شخصیتی فوق در کتابش آورده است. هدف من به هیچ وجه نوشتن یک مطلب روانشناسی یا ارائه یک تست شخصیت نیست. همچنین من به دلیل ندانستن معادلهای فارسی بعضی از اصطلاحات تخصصی روانشناسی از واژه های انگلیسی در این متن استفاده کرده ام. نکته آخری که لازم به ذکر است اینست که من فقط یافته ها و نظرات نویسنده را در این خلاصه نقل قول می کنم و مسلما این نظرات، به عنوان حقایق علمی و بدون چون و چرا در این زمینه تلقی نمی شوند.

    ایده های خوبی که در این کتاب مطرح شده اند عبارتند از:

    • شخصیت مهم است. تقریبا همه تصمیمات کوچک و بزرگی که در مراحل مختلف زندگی می گیریم و کارهایی که بر اساس آن تصمیمات انجام می دهیم تحت تاثیر شخصیت ما هستند و البته به اضافه هوش که نشان دهنده کارایی مغز ما در پردازش اطلاعات و دادن پاسخ مناسب به نیازهای مختلف محیطی و درونی است. خصوصیات شخصیت ما به طور کلی توسط پنج فاکتور اصلی که در بالا نام برده شد قابل اندازه گیری و ارزیابی می باشد.
    • این خصوصیات 50 درصد ارثی (ژنتیکی) و 50 درصد تحت تاثیر عوامل عمدتا خارج از کنترل ما در سنین کودکی شکل می گیرند.
    • هر یک از این خصوصیات و زیاد و کم بودنشان در آدمهای مختلف و در محیطهای مختلف مزایا و معایب یا سود و هزینه خاص خودش را دارد. بنابراین نمی توان با قطعیت گفت که برونگرا بودن خوب یا بد است. همانطور که نمی توان گفت بلندقد بودن خوب یا بد است.
    • علت وجود طیف وسیعی از ترکیبات شخصیتی و پیکربندیهای گوناگون مغزی که باعث پیدایش آنها می شود، پاسخ جهان خلقت برای آفرینش مناسبترین موجود برای ادامه بقا در طی میلیونها سال تکامل می باشد. از همینرو تنوع شخصیتی حتی در یک جامعه کوچک و در یک زمان خاص هم مشاهده می شود.
    • این پاسخ در قالب جهشهای ژنتیکی اتفاق می افتد و گونه های مختلفی از ژنهایی که در شکل گیری شخصیت آدمها تاثیر دارند را بوجود می آورد.

    حالا سؤال اصلی اینست که آیا شخصیت یک آدم قابل تغییر است؟ اگر هست چه کارهایی می توان برای تغییر یا رشد شخصیت او انجام داد؟

    یکی از نکات بسیار جالب توجه کتاب برای من این بود که شخصیت پدر و مادر، اطرافیان و محیطی که در آن بزرگ می شویم هیچ (صفر) تاثیری در شخصیت ما ندارند. (نویسنده این ایده را به همراه یک سری تحقیقات علمی ارائه می کند.) عواملی که فراتر از ژن خصوصیات شخصیت ما را شکل می دهند تا حدود زیادی به شرایط زندگی جنین در رحم مادر (شرایط جسمی و روانی مادر در دوران بارداری) و شکل ظاهری فرد (قد و قیافه و زیبایی) محدود می شوند. یعنی اشتباه است که من تصور کنم “اگر ….، من الان شخصیت متفاوتی داشتم.” جای خالی را به جز داشتن پدر یا مادر متفاوت،  با هر چیز دیگری که به ذهنتان می رسد می توانید پر کنید.

    این پنج خصوصیت در حقیقت پنج طیف وسیع را مشخص می کنند که هر آدمی در یک جایی از آنها قرار می گیرد. اینکه کجای هر طیف قرار می گیریم مقدار زیادی از علایق ما، شغل ما، روابط ما، زندگی عاشقانه ما و حتی سلامت ما را تعیین می کند. و اینکه شخصیت هر یک از ما کجای هر طیف قرار می گیرد 50 درصد قبل از تولد و 50 درصد هم توسط اتفاقات غیر قابل بازگشت سالهای ابتدایی زندگی، پیشاپیش تعیین شده است.

    ایده دیگری که در کتاب مطرح می شود اینست که سه لایه در چگونگی کارکرد آدمها قابل تشخیص است. لایه اول همان خصوصیات شخصیت یا پنج فاکتوری است که در بالا معرفی کردم. لایه دوم الگوهای رفتاری مربوط به هر شخصیت است. درست است که خصوصیات شخصیت من انتخابهای من را محدود می کند ولی تعداد آنها را به یکی کاهش نمی دهد. مثلا کسی ممکن است امتیاز بالایی در برونگرایی داشته باشد و به ورزش اسکی علاقه نشان دهد. شخص دیگری با همان امتیاز در برونگرایی ممکن است ورزش موتورسواری یا یک ورزش پرهیجان دیگر را انتخاب کند. شانس و انتخاب نقش زیادی را در اینجا ایفا می کنند. لایه سوم داستان زندگی شخصی است. این داستانی ذهنی است که آدمها برای خودشان تعریف می کنند. اینکه چه کسی هستند، چه کار می کنند و چرا آن کار را می کنند. مثلا اگر پول کمی دارید اینکه آنرا یک شکست تلقی کنید یا یک حسن، کاملا بستگی به خود شما دارد.

    بسیاری از آدمها از چیزی که هستند (چیزی که هستند نه چیزی که دارند) راضی نیستند و می خواهند چیز دیگری بشوند. پیام مثبت کتاب فوق اینست که برای اینکه کسی بخواهد شخصیتی متفاوت با آنچه که دارد داشته باشد، هیچ دلیلی وجود ندارد. تنها تغییر ممکن در لایه های دو و سه یعنی الگوهای رفتاری و ذهنیت (داستان ذهنی) می تواند اتفاق بیفتد. کاری که نه تنها آسان نیست بلکه خیلی وقتها نیازمند سالها تلاش و تمرین و حتی مصرف دارو و کمک گرفتن از متخصصین مختلف می باشد. شاید جواب بعضی از سؤالهای مربوط به جبر و اختیار در کاویدن همین سه لایه نهفته باشد.

    همه ما داستانی تکراری از اینکه چه کسی باید باشیم و چرا، با خودمان حمل می کنیم. این داستان هر چند وقت یک بار باید بیرون انداخته شود. آقای نتل معتقد است که عوض کردن این داستان قدم اول در راه تغییر است. جور دیگر باید دید.

    هیچ ترکیبی از خصوصیات شخصیتی بهتر یا بدتر از دیگری نیست. حتی حد وسط هر پنج فاکتور. بهترین کار اینست که از نقاط قوتی که به ارث برده ایم حداکثر استفاده را بکنیم و همچنین سعی کنیم مضرات نقات ضعفمان را به حداقل برسانیم.

    پانوشت

    کلید تستی که در ابتدای مطلب آمد به شرح زیر است

    سؤال یکم + سؤال ششم = امتیاز Extraversion

    سؤال پنجم + سؤال دهم = امتیاز Neuroticism

    سؤال چهارم + سؤال نهم = امتیاز Conscientiousness

    برای سه فاکتور فوق 2 و 3و 4 کم. 5 و 6 متوسط کم. 7 و 8 متوسط زیاد و 9 و 10 زیاد.

    سؤال دوم + سؤال هفتم + سؤال دوازدهم=امتیاز Agreeableness

    برای مردان: 9 یا کمتر، کم. 10 و 11 متوسط کم. 12 و 13 متوسط زیاد. 14 و 15 زیاد. (نسبت به مردان دیگر)

    برای زنان: 11 یا کمتر، کم. 12 و 13 متوسط کم. 14 متوسط زیاد. 15 زیاد. (نسبت به زنان دیگر)

    سؤال سوم + سؤال هشتم +سؤال یازدهم=امتیاز Openness

    8 یا کمتر، کم. 9 و 10 متوسط کم. 11 و 12 متوسط زیاد. 13 و 14 و 15 زیاد.

    Extraversion یا برونگرایی – مکانیزم پاسخ به چیزهای لذت بخش است (reward) . مثل علاقه به مسافرت یا سکس. مزیتش بدست آوردن بیشتر چیزهای لذت بخش مانند قدرت و ثروت و هزینه اش هم به خطر انداختن جان و مال در همین راه می باشد.

    Neuroticism یا عصبی بودن – مکانیزم پاسخدهی به خطرات است. مزیتش هشیار بودن و زنده ماندن در مقابل حملات و خطرات مختلف و هزینه اش نگرانی و افسردگی می باشد.

    Conscientiousness یا محتاط بودن – مکانیزم کنترل پاسخدهی یا عکس العمل است. مزیتش برنامه ریزی و داشتن کنترل بر خود می باشد. هزینه اش هم عدم انعطاف پذیری و زندگی نکردن در لحظه است.

    Agreeableness یا محبوب بودن – مکانیزم توجه به دیگران است. مزیتش داشتن روابط اجتماعی خوب. هزینه اش اولویت ندادن به خود و از دست دادن برخی از موقعیتها.

    Openness یا باز بودن – مکانیزم گستردگی روابط معنادار ذهنی است. (breadth of mental associations) مزیتش داشتن احساسات هنری و افکار متنوع است. هزینه اش داشتن عقاید نامتعارف و خطر ابتلا به اختلالات روانی.

  • دلایل مهجور بودن وبلاگ من

    یکی از دوستان نزدیکم که وبلاگ من را می خواند چند روز پیش به من می گفت که معتقد است وبلاگ من بایستی در لیست وبلاگهای برگزیده سایت دویچه وله که اخیرا مسابقه ای برای انتخاب برترین وبلاگهای فارسی زبان برگزار کرده است، قرار می گرفت. دوست من مطالب بعضی از وبلاگهای منتخب را خوانده بود و معتقد بود که از انسجام برخوردار نیستند و هدف خاصی را دنبال نمی کنند و انتقادهای دیگر.

    البته من با دوستم هم عقیده نیستم. به نظر من جای وبلاگ من به حق در مسابقه فوق الذکر خالی مانده است. به دلایل زیر:

    • من هنوز در وبلاگ نویسی استاد نشده ام. برای استاد شدن در وبلاگ نویسی هم دو روش بیشتر وجود ندارد! و من هنوز  در ابتدای مسیر هستم. بدون تعارف.
    • من به دیگران فحش نمی دهم و بد و بیراه نمی گویم. کاری که ظاهرا مخاطبین زیادی دارد.
    • من درباره سیاست، گرانی، تورم و این جور چیزها مطلب نمی نویسم.
    • من خرده انتقادهای مبهم اجتماعی سیاسی اقتصادی نمی کنم.
    • من برای عموم نمی نویسم. یا به عبارت دقیقتر انتظار ندارم که چیزی که می نویسم به مذاق اکثریت خوش بیاید.
    • برعکس بیشتر چیزهایی که من می نویسم به مذاق اکثریت خوش نمی آید. البته اگر بخوانند.

    کریستوفر هیچنز (Christopher Hitchens) در کتابش به نام Letters to a Young Contrarian به نکته ای اشاره می کند که ذکر آن را در اینجا مفید می دانم. سعی می کنم کلمه به کلمه نقل قولش بکنم. البته بدون مناقشه در مثل.

    “هر احمقی می تواند یک پادشاه یا یک اسقف یا یک میلیاردر را مسخره کند. کاری که سخت است و دل و جرأت بیشتری می طلبد رو در رو شدن با یک جمع یا حتی مخاطبین یک سالن نمایش است که تصمیم گرفته اند که می دانند چه می خواهند و خود را برای گرفتن آن چیز محق می دانند. و این حقیقت هم که پادشاهان و اسقف ها و میلیاردرها در شکل دادن به سلایق و احساسات عوام غالبا از دیگران نقش بیشتری دارند، بی ربط نیست.”

    اگر نوشته فوق برایتان معنی دار است، خواندن این کتاب را اکیدا به شما توصیه می کنم.

    اگرچه رسانه – از جمله وب سایتی که در ابتدای مطلب به آن اشاره کردم – دارد مسیر اجتماعی شدن (Social Media) طی می کند ولی نباید فراموش کرد که هنوز رسانه است و هنوز به اشکال مختلف – مستقیم و غیر مستقیم – تحت تاثیر پادشاهان و اسقف ها و میلیاردرها.

    تحت تاثیر همین رسانه است که مخاطبین هنوز با تفاخر و تخرخر به کوروش کبیر به عنوان پادشاهی بزرگ و عادل و تاثیرگذارترین شخصیت کشورشان افتخار می کنند. طبیعی است که مخاطبینی که با فال گیری الفت دارند و حافظ را منتقد اجتماعی می دانند، پیش بینی من را نه می خوانند و نه اگر هم بخوانند خوششان می آید. مخاطبینی که تصمیم گرفته اند که می دانند که بوعلی سینا را فیلسوف می خواهند و نفت را ملی شده و خود را در بدست آوردنش محق می پندارند. این خلق پر شکایت گریان.

    طبیعی است که اگر من به جای نه کار که می شود به جای دانشگاه رفتن کرد از گران بودن شهریه فلان دانشگاه بنویسم مخاطب بیشتری خواهم داشت. یا اگر به جای بی فایده بودن بن کتاب از کم بودن آن. یا اگر به جای چالش اصلی تولید ملی از مشکلات یا سوء مدیریت دولت و مسئولین ذیربط. طبیعی است که کمتر کسی یک مطلب با عنوان دهنتو ببند را بخواند. یا از زبان چخوف درسی برای بافرهنگ شدن بگیرد. من به مخاطبینم می گویم که بزرگترین دروغگو چه کسی است و کمتر کسی علاقه به شنیدنش را دارد. داشتن آزادی بیان چیزی نیست که تعداد زیادی از آدمها به دنبالش باشند. من برای بردن مسابقه وبلاگ نویسی باید به جای ده دلیل برای ترک کار از بیکاری جوانان تحصیلکرده و پایین بودن دستمزدها و تورم بنویسم. ترس و حسادت و موفقیت و دهها مطلب دیگر هم نیازمند چنین بازنگری ای هستند.

    ولی من هنوز با همان هدفی به نوشتن این وبلاگ ادامه می دهم که یک سال و نیم پیش در اول دفتر گفتم. یکی از بزرگترین دشمنان آغازگری قرار گرفتن در یک مسابقه و مقایسه شدن با دیگران است. هیچ داوری(حتی در لباس رسانه اجتماعی و نظرات و لایک مخاطبین و لیست پر فروشها و غیره) نمی تواند ارزش کار یک هنرمند یا یک آغازگر را قضاوت کند و یا آن را با کار دیگران مقایسه نماید. مقایسه، مسابقه و امتیاز دادن بیشتر از آنکه تشویق کننده باشند، محدود کننده هستند. و بیشتر از آنکه در خدمت آغازگر، در خدمت رسانه و پادشاه و اسقف و میلیاردر. البته خیلی وقتها هم از زبان جمع.

    لطفا وبلاگ علی سخاوتی را هرگز برای شرکت در هیچ مسابقه ای کاندید نکنید! تنها رقیب آغازگر خود اوست.

  • افتتاحیه کلوپ سیبه و ارائه کتاب ایده های خوب از کجا می آیند

    سه شنبه هفته بعد 31 خرداد ماه – ساعت 6 تا 9 عصر
    جلسه افتتاحیه کلوپ سیبه و اولین جلسه کتابخوانی کلوپ است که در آن قرار است من کتاب “ایده های خوب از کجا می آیند” را برای حضار ارائه کنم.

    تعداد محدودی صندلی در این جلسه هنوز خالی است. برای شرکت در این جلسه لطفا با سیبه تماس بگیرید.
    بروشور برنامه را از اینجا می توانید دانلود کنید.
  • آمار گشادی و گشادی آماری

    طبق یک بررسی هشتاد درصد مردم آمریکا می خواهند کتاب بنویسند.
    • یک سوم دیپلمه ها بعد از دبیرستان حتی یک کتاب هم نمی خوانند.
    • چهل و دو درصد فارغ التحصیلان دانشگاه هم همینطور.
    • هشتاد درصد خانواده های آمریکایی در سال گذشته یک کتاب نخریده و یا نخوانده اند.
    • پنجاه و هفت درصد کتابهای تازه خریده شده تا آخر خوانده نمی شود.

    • تقریبا سالی صد و بیست هزار عنوان کتاب در آمریکا منتشر می شود. (اگر فرض کنیم هر کتاب را یک نفر آمریکایی نوشته و منتشر کرده است، کمتر از شش صدم درصد جمعیت فعال هر سال کتاب می نویسند.)

    منبع: اینجا

    طبق آمار و اخبار مربوط به نمایشگاه کتاب ده درصد مردم ایران می خواهند کتاب بخوانند. (با فرض اینکه نمایشگاه کتاب رفتن نشانه میل به کتابخوانی است. و با فرض اینکه پنج میلیون نفر حدودا ده درصد جمعیت فعال ایران است.) 

    • 66 درصد بازدیدکنندگان نمایشگاه پارسال مجرد بوده اند.
    • “متاسفانه آمار کتابخوانی در کشور ما وضعیت مطلوبی ندارد”
    • دو تا هجده دقیقه در شبانه روز آمار مطالعه هر ایرانی
    منبع: وب سایتهای مختلف پیدا شده بر روی گوگل
  • آغازگری آغاز شد

    از امروز پروژه آغازگری رسما آغاز شد. پروژه آغازگری که فعلا یک صفحه وب دارد و یک دفترچه و یک صفحه فیس بوک، هدفش چیزی نیست به جز بیشتر کردن آغازگری. البته با ایجاد خودآگاهی و خود باوری و کمی هم اشتراک ایده و حمایت آغازگران از همدیگر.
    آغازگری این پرسش را مطرح می کند که “چه می شد اگر آدمهای بیشتری آغاز می کردند و چه می شد اگر بیشتر آغاز می کردند آدمهای بیشری؟”