پادکست به راه بادیه – بیست و هشتم دی 98

عشق به وطن، وقایع اخیر و آزمایش میلگرم.

پادکست فارسی به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

پادکست فارسی فنامنا – 23 دی 98

تلاش بی وقفه باران برای فهمیدن خودش. پادکستی که به دلیل تمام شدن شارژ گوشی باران بدون خداحافظی ماند.

عکس پست و موسیقی انتهای پادکست به درخواست باران.

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

صفحه فیسبوک فنامنا.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

 

پادکست به راه بادیه – چهارده دی 98

شیری که چکه می کند. آلودگی هوا، سفر و استعمار.

پادکست فارسی به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

جو

در خانه ای در حال ساخت در نزدیکی زرخشت سکونت دارد. البته بعید است که صاحب مشخصی داشته باشد ولی شاید نگهبان یا کارگرهایی که آنجا هستند گه گداری به او غذا بدهند. سگ با اصل و نسبی به نظر می رسد. حدس می زنم از نژاد لابرادور رتریور باشد. پوست قهوه ای و موهای کوتاه دارد. سگ جوان و سرحالی است ولی از نزدیک که نگاه کنی جای سرد و گرم روزگار روی بدنش دیده می شود. جای چیزهایی مثل حشرات موذی، دعواهایی که با سگهای دیگر داشته، سنگ و چوبی که آدمها به طرفش پرتاب کرده اند و غیره. و گرسنگی. یا تغذیه نامناسب. یا سوء تغذیه.

البته جوری نیست که پوستش به استخوانش چسبیده باشد. درست مثل کسی که تازه بیکار یا ورشکست شده است. یا کسی که فقر امروز چربیهای دیروزش را هنوز به طور کامل آب نکرده است. ولی با کمی دقت می توان نشانه هایی از گرسنگی در چشمان یارو دید. یا در کفش و لباسش که در مرز کهنگی آبرویش را حفظ می کنند. یا در اعتماد به نفسش که به تازگی سیر نزولی پیدا کرده است.

به اینکه اگر آن سگ مال من بود اسمش را چی می گذاشتم خیلی فکر کردم. انتخابهای اولم را خودم رد کردم چون اسم آدم بودند و ترسیدم به کسی بر بخورد یا خلاف عرف باشد. اگرچه برای من قابل درک نیست که چرا باید به کسی بربخورد. در هر صورت فرهنگ چرا بر نمی دارد و همین است که هست تا در گذر زمان طولانی و نسلهای متمادی شاید کمی تغییر کند و متحول بشود. اسمش را جو می گذاشتم. اگرچه جو هم در زبانهای دیگر ممکن است اسم شخص باشد ولی بعید می دانم این کار به آدمهایی که اسمشان در زبانهای دیگر جو است بربخورد.

جو را به این دلیل انتخاب کردم که هنوز موفق به فروش جوهایی که پارسال کاشتم نشده ام. با وجود قیمت خیلی پایین تحت کنترل دولت، مشتری ندارد. این موضوع هم مثل اینکه چرا انتخاب اسم اشخاص برای سگها ممکن است کار درستی نباشد قابل درک نیست. توی کشوری که سیر کردن شکم برای خیلی ها چالش به حساب می آید چطور یک ماده غذایی ارزان مشتری ندارد؟ از سوپ جو که بگذریم آیا غذای دیگری داریم که یکی از مواد اصلیش جو باشد؟ بله بیسکوئیت جو و عصاره مالت و نان جو هم هست. جالب اینجاست که نان جو، لاکشری محسوب می شود و (در تهران) از نان گندم گرانتر است. در کشورهای آسیایی با جو برشته چای درست می کنند. سرد و گرم. جو برشته را همینجوری هم مثل تخمه می شود خورد. جالب اینکه بعد از برشته کردن پوستش قابل جویدن می شود.

برای درست کردن سوپ جو باید پوست جو را بگیرید. البته بایدی در کار نیست. می توانید نگیرید. راهش اینست که جو را قبل از پختن 24 ساعت توی آب خیس کنید. جو پوست نسبتا سختی دارد و به ذائقه آدم امروز خوش نمی آید. این اطراف تا جایی که من پرس وجو کردم دستگاهی که پوست جو را از جو جدا کند پیدا نمی شود. ولی تا دلتان بخواهد دستگاهی که پوست برنج را از برنج جدا کند هست. به دانه برنج هم قبل از جدا کردن پوستش جو می گویند. شلتوک و شالی هم می گویند. پوست برنج و سبوس برنج را کاملا از دانه جدا می کنند. برنج قهوه ای هم مثل نان جو لاکشری محسوب می شود و از برنج سفید گرانتر است. عجیب نیست؟ نه نیست چون قیمت را عرضه و تقاضا تعیین می کند. عرضه و تقاضا را چه چیزی تعیین می کند؟ ارزشهای مصرف کنندگان. ارزشهای مصرف کنندگان را چه چیزی تعیین می کند؟

شلتوک یا شالی هم برای اسم سگ بد نیستند. بین جو و شلتوک و شالی کدام را انتخاب می کردم اگر من صاحب آن سگ قهوه ای بودم؟ شلتوک.

اولین باری که با شلتوک آشنا شدم چند ماه پیش بود که با میم برای پیاده روی از کنار خانه بزرگی که چند سالی است بی وقفه دارند می سازند رد شدیم. یک سگ دیگر هم آنجا پرسه می زد که میم برایش غذا آورده بود. یک ساندویچ کالباس که روز قبل توی اتوبوس گرفته بود. شلتوک بیشتر از ساندویچ به همراهی ما تمایل نشان داد. با حفظ فاصله دنبال ما راه می رفت و هر وقت ما می ایستادیم او هم می ایستاد و اطراف را نگاه می کرد. بدون تماس چشمی. گویی که می خواست بگوید “من مزاحم شما نیستم.” باید اعتراف کنم که من در ابتدا قضاوتش کردم که می خواهد آویزان بشود و دیگر از دستش خلاصی نخواهیم داشت. ولی خیلی زود مشخص شد که شلتوک از آن سگها نیست. کاملا مشخص بود که آموزش دیده است و طوری رفتار می کرد که گویی دارد از ما محافظت می کند.

به فاصله 4-5 متر یا عقب ما حرکت می کرد یا جلوی ما. یا راست و یا چپ. در قسمت چپ مسیر از شیب تپه بالا می رفت و وضعیت را با دقت چک می کرد. به چه دلیل؟ با چه انگیزه ای این همه انرژی صرف می کرد؟ شاید این کار را مدتها قبل انجام می داده ولی خیلی وقت بوده که فرصتش دیگر پیش نیامده بوده است. توی خانه ای در حال ساخت گیر کرده و با آدمهایی حشر و نشر دارد که با موتورسیکلت و ماشین رفت و آمد می کنند و تمایلی به پیاده روی در این اطراف ندارند. البته من به این استدلال شک کردم چون دفعه های بعدی که خودم تنها بودم دیدم که از خانه بیرون می آید و چند تا پارس خفیف می کند و دنبالم راه نمی افتد. یک دلیل ممکن است جنسیتی باشد. شلتوک نر است و میم دختر بود.

این را هم باید بگویم که دفعه اول که ما را همراهی می کرد، همراهیش پایان خوشی نداشت. در انتهای مسیر پیاده روی وقتی بعد از گذشتن از کنار قبرستان روستا به آسفالت یک کوچه رسیدیم با یک سگ دیگر مواجه شد که به نظر می رسید هر دوتاشان کمی جا خوردند و ترسیدند. البته برخورد خشنی نبود و با بو کردن ماتحت همدیگر با هم کنار آمدند. مشکل اصلی یک سگ گله بزرگ و جدی بود که سر کوچه ایستاده بود. هر دو سگ پشت یک ماشین مخفی شدند و جلوتر نیامدند. آیا ما باید سگ قوی تر را به شکلی از سر راه شلتوک دور می کردیم؟ آیا شلتوک از اینکه وسط راه ولش کردیم و به راهمان ادامه دادیم دلخور شد؟

دیروز که شلتوک را دیدم سرحال تر به نظر می رسید. شاید همراه جدیدی پیدا کرده است و دیگر مثل سابق مجبور نیست به هر قیمتی نیازهایش را برآورده کند.

سیزیف

چه دشمنی با خودت داری که این چنین با خودت رفتار و گفتار می کنی. و از آن بدتر پندار.

چطور درباره خودت چنین می اندیشی؟

با هر کسی حرف می زنی کم و بیش از این مشکل رنج می برد. اپیدمی است.

هر آدمی گویی آزمایشگاهی است برای سنجش و اندازه گیری خطاها و فاکاپس سلف. و کم و کاستیهای ژنتیک و خانوادگی. و اقتصادی. و اخلاقی. البته به صورت کاملا غیر علمی و نامبتنی بر حقایق.

یا خودت را با بالاتر از خودت مقایسه می کنی. یا با پایین تر از خودت. این کل تجهیزات آزمایشگاه سلف شناسی تو را تشکیل می دهد. برداشتت از بالاتر و پایین تر از خودت. مقایسه اجتماعی.

و اصلا تو چه می دانی از بالاتر و پایین تر از خودت؟ و از خودت؟ و از خطا؟ و از اجتماع؟

گناه تو مگر چه بوده که خودت را به چنین مجازاتی محکوم کرده ای؟ از چه چیز خودت به این اندازه شرمساری؟

تو سیزیفی؟ محکوم به غلتاندن سنگ نفرت از خودت به بالای کوه خودشناسی؟ یا به بالای هرم مازلو؟

و اصلا چه چیزی برای شناختن در تو هست که شایسته چنین رنج و عذابی باشد؟

پادکست فارسی فنامنا – پنجم دی 98

فروختن گوشی موبایل برای خریدن تجهیزات کوهنوردی، تغییر رشته، بازاریابی شبکه ای و داستانهای جذاب دیگر از زبان اردلان از شاهرود.

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

صفحه فیسبوک فنامنا.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

چیزهایی که از طبقه نهم دیده می شوند

یک سگ سیاه بزرگ گه گداری روی پشت بام یکی از خانه های کوچه مجاور می چرخد

ایزوگام پشت بام همان خانه را چند روز پیش درست قبل از چند روز بارانی نو کردند. و چند روز قبل از نصب ایزوگام دو نفر روی پشت بام حرف می زدند و سگ برای خودش می چرخید. یک جایی هم ایستاد و رید. من نمی دانم با چه دقتی سطح پشت بام را برای نصب ایزوگام جدید تمیز می کنند. و نمی دانم که حس آن سگ نسبت به راه رفتن روی ایزوگام نو چه تغییری کرده است

اتوبوس خط واحد که سر چهارراه می پیچد تقریبا همه خیابان را می گیرد

کسی بالا را نگاه نمی کند

تا حالا کسی را پشت پنجره ای ندیده ام

روی یکی از بالکن های ساختمان روبرویی یک نفر سیگار می کشد. باید طبقه هفت یا هشت باشد. بالکن بقیه طبقه ها خالی است

کف بالکن های ساختمان کناری که چهار یا پنج طبقه است حسابی خاک گرفته است

ساختمان کناری آن بالکن ندارد و پشت بامش با موزائیک فرش شده است. نسبت به پشت بام ساختمانهای اطراف پشت بام خیلی تر و تمیزی است. اگرچه یک کولر آبی اسقاطی را گوشه پشت بام رها کرده اند

در یکی از بالکن های مثلثی ساختمان آن طرف خیابان دو تا درخت کریسمس چراغانی شده کل فضا را پر کرده است. و روی لبه بالکن یک طبقه بالاتر سراسر گلدانهای مستطیلی گذاشته اند

توی بالکن طبقه آخر ساختمان روبرو یک یخچال هست. و توی یکی از بالکنهای مثلثی ساختمان آن طرف خیابان سه تا دیش

بیشتر بالکن ها خالی هستند

توی یکی از بالکن های مثلثی یک صندلی هست. البته من هنوز ندیده ام کسی روی آن بنشیند

شاید چون هوا سرد است. یا آلوده

در یکی از ساختمانهای روبرویی بالکنها را با پنجره سراسری به فضای خانه اضافه کرده اند

شاید چون هوا سرد است. یا آلوده

یا شاید چون مرز بیرون و درون به اندازه کافی مشخص نبوده است

امروز یک زن و مرد خالی شدن آب یکی از کولرهای ساختمان روبرو را نظارت کردند. همان ساختمان که بالکن های خاک گرفته دارد

من از پنجره ای به بیرون نگاه می کنم که مثل در می ماند ولی پایین آن بسته است. دیواری از آهن و شیشه که گویی وسط کار از ساختن بالکن پشت آن منصرف شده اند

پادکست فارسی فرد و زوج – 7

تاثیر دوستان بر رابطه، مجرد بودن و صبوری برای رسیدن به رابطه ایده آل

[0:45] اهمیت نقش دوستان خود آدم و دوستان طرف مقابل در رابطه

[8:00] اتهام به مخ زنی  از سوی یکی از دوستاش

[11:30] آدم باید حواسش به دوستای خودشم باشه

[13:15] دوستای خوب به پیدا کردن یک رابطه خوب کمک می کنن

[14:00] یک دوست از جنس مخالف خیلی کمک می کنه

[16:15] دوستی معمولی با جنس مخالف

[19:30] به عمد بریم سراغ کسانی که اون جذابیت ها رو ندارن

[21:45] من رابطه خوب نداشتم

[23:00] رفتارهای من یه حس دوست معمولی بودن می ده

[26:15] تعریف پسر لاشی

[29:45] رابطه خواهرگونه با مادرم

[30:30]  چرا من مجردم

[42:00] به من گفت تو همچین آدمی نیستی الان و من ازت خواهش می کنم همچین آدمی نشو

[43:45] ترمزدستی، شروع در حد نمونه

[48:30] ریسک پذیری در من خیلی پایینه

[51:45] من یک چیزی می خوام که شرایطشو ندارم

[56:45] رابطه ای که هسته اصلیش دوستیه

[59:45] تنهایی الزاما با یک پارتنر پر نمیشه

[1:04:00] اگه یه هفته ساز نزنم خیلی نیاز به پارتنر پیدا می کنم

[1:10:00] رابطه در دنیای امروز مثل خدا در دنیای قدیم

[1:12:00] شرایط فعلی من، با آدمهای تایپ خودم تعامل ندارم اینجا

[1:14:30] توی ایستگاه اتوبوس ابزاری برای جذب ندارم

[1:16:30] اگه بیام ایران و شغل داشته باشم یک سال و نیم نشده زن گرفتم

[1:17:45] اعلام تعطیل کردن پادکست فرد و زوج

و پادکست بدون خداحافظی تمام شد

پادکست فارسی فنامنا – شانزدهم آذر 98

دومین گفتگو با آراز در پادکست فنامنا: مرحبا، سرسخت شدن در فرایند مهاجرت و فحشی که باید خودتون گوگل کنید.

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

صفحه فیسبوک فنامنا.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

پادکست فارسی فرد و زوج – 6

مهاجرت از رابطه

[04:00] رابطه به مثابه یک اکوسیستم. رابطه کواکتیو

[03:00] یک پروسه با انرژی و خستگی ناپذیر اتفاق می افتاد همیشه

[04:20] و بعد یه آدم جدید رو می بینی. فکر می کنم یه سفر دیگه برم. مهاجرت به معنی واقعی کلمه

[7:15] من هیچ دوران سوگواری بعد از رابطه طی نکردم

[10:00] نگاه به رابطه ماننند خلق یک اثر هنری

[14:15] تصمیم به مهاجرت دقیقا از فردیت خودم

[15:00] دیالکتیک وصل بودن به رابطه و امضای خودم

[19:20] شاید این بار فرق کنه. شاید از سفر خسته شم

[20:25] چرا اسم بی رحمی روش می ذاری؟

[22:10] خیلی  درد داره

[24:20] مسئولیت یهو میاد و یهو خودشو بهت نشون میده

[25:45] بهای انسان بودن

[27:20] چی میشه که تو از یه دنیای دیگه خوشت میاد؟

[30:00] عاشق بودن یا زندگی عاشقانه

[34:00] تاثیر شعر روی من

[35:15] خراب کردن اثر هنری. تصویری که ساخته به ابتذال کشیده میشه

[37:00] پایانش خیلی بی کلام تر از این حرفا بود

[38:35] حرکت جوهری در رابطه. حرکت قبل از مقصد یا مقصد پیش از حرکت

[40:50] طرف مقایسه می کنه. اون چیزی که داشت ازش لذت می برد یکی اومده ازش گرفته

[41:40] اگه طرفت مهاجرت می کرد عکس العمل تو چه می بود؟

[46:30] اثر هنری رو باید رها کرد. تصویری که از خودم ساخته بودم یهو ریخت

[49:10] آدمها بعد از تو با هر داستانی می تونن ادامه بدن

[50:50] یه دلتنگی عجیبی سراغت میاد. چیزی شبیه دلتنگی برای وطن قبلی. از خودم می پرسم آیا بازم می تونی از دست بدی؟

[52:50] شاید بخوام توی سفر بعدیم طولانی مدت بمونم