معلمهای من

به مناسبت روز معلم سعی کردم خاطراتم را از معلمهایم مرور کنم. منظورم معلمهایی هستند که به طور رسمی از کلاس اول ابتدایی تا کلاس چهارم دبیرستان در تعلیم و تربیت من نقش داشته اند. منظورم اساتید دانشگاه یا کسانی که به طور غیر رسمی نقش معلم را در زندگی من داشته اند، نیست.
اسم هیچ کدامشان یادم نیامد. حتی یک اسم.
یک معلم شیمی داشتیم که از این مساله شاکی بود که ما که یک کشور صادر کننده نفت هستیم، هیچ وقت به بچه ها در آزماشگاه شیمی، نفت خام را نشان نمی دهیم. خودش هم حسرت دیدن نفت خام را داشت و این را علنا می گفت.
یک معلم ادبیات که قد بلند و هیکل درشتی داشت و شاهنامه را با ابهت خاصی می خواند. من می پرستیدمش و برای کلاسش روزشماری می کردم.
یک معلم فیزیک که خیلی آهسته حرف می زد و کلاسهایش خواب آور بود.
یک معلم ریاضی که چاق بود و سبیل گنده ای داشت. من به کلاسش علاقه داشتم و با جان و دل به درسش گوش می دادم.
یک معلم علوم اجتماعی که قد کوتاهی داشت و لاغر اندام بود. بچه ها را مسخره می کرد و جک زیاد می گفت ولی من فکر می کردم خیلی غمگین است.
یک معلم تاریخ و جغرافیا که با دوچرخه به مدرسه می آمد و فکر کنم مغازه لوازم تحریر داشت. من خیلی بهش احترام نمی گذاشتم.
یک معلم معارف که من خیلی باهاش کل کل می کردم و یک بار هم من را از کلاس اخراج کرد. واقعا ازش متنفر بودم.
یک معلم جغرافیا که سر کلاسش متن کتاب را به نوبت می خواندیم و معتقد بود که من باید گوینده رادیو شوم.
یک معلم زبان انگلیسی که به نظر من شبیه پزشکها بود.
یک معلم زبان عربی که گاوداری داشت و همیشه لباسش بوی گند می داد.
فقط از همین چند معلم یک تصویر مبهم در ذهنم دارم.
یادم نمی آید که به هیچ کدام از معلم هایم به مناسبت روز معلم گلی یا هدیه ای داده باشم. حتی یادم نمی آید که از یکیشان بابت چیزهایی که به من یاد می دادند تشکری کرده باشم. یادم نمی آید که با معلمی بیرون کلاس دو کلمه حرف زده باشم.
من از معلمهایم خیلی چیزها یاد گرفتم ولی از هیچ کدامشان تشکر نکردم.

2 دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.