دیروز یعنی جمعه ساعت 8:30 صبح با یکی از دوستان در میدان آریاشهر قرار داشتیم و من باید حداکثر ساعت هشت بیدار می شدم. برای من بیدار شدن اجباری صبح جمعه یا هر روز دیگری کار سختی است. فقط کسی که مازوخیسم طبیعت گردی دارد از خواب نوشین سحری می گذرد. ظاهرا پلنگ چال و… ادامه خواندن گر آمدنم بخود بدی نامدمی
دسته: آغازگر
درس با فرهنگ شدن از زبان چخوف، برادری بزرگ
وقتی من بچه بودم اگر کسی کف پیاده رو تف می کرد یا کاری از این دست که دیگران (دیگرانی که درباره آن کار با هم حرف می زدند) آنرا نادرست می دانستند، به او اتهام “بی سوادی” زده می شد. “عجب آدم بی سوادی!” یا “اینا که می بینی یه مشت بی سوادن.” در… ادامه خواندن درس با فرهنگ شدن از زبان چخوف، برادری بزرگ
شش چیز غیر عادی که من از درویش خان و باغ سنگی یاد گرفتم
در چهل کیلومتری جاده سیرجان به بافت باغی هست به نام “باغ سنگی”. باغی که درویش خان اسفندیارپور با آویزان کردن سنگ از تنه و شاخه های درختان خشکیده باغش ساخته است. باغ سنگی نظر خیلی ها را به خود جلب کرده است. فیلم مستندی به همین نام ساخته شده است که خود درویش خان… ادامه خواندن شش چیز غیر عادی که من از درویش خان و باغ سنگی یاد گرفتم