دسته: اشعار

  • I hate HTTPS, a poem

    I hate https

    I hate https.
    Such a useless protocol, a technological shame.
    There is nothing to hide, nothing to cipher, nothing to decipher.
    Not here not now.
    All is clear but men are afraid, I don’t know why.
    I have too many passwords, when nothing is private. It’s absurd.
    Data is public or it must be, yet it’s not enough.
    It should be readable by machines and by men.
    Here and now.
    That’s why videos or photos or even powerpoint presentations are no good, pollution on the Internet wasteland.
    Google, I don’d want iGoogle. Please, please. Drop that stupid s. Just give me pure http and unsecured mail. Just make that god damn webpage available.
    White bread is fine, no sauce, no filling, no topping, no drink, even no plate.
    Eat to survive. Here and now.
    Let everyone see my search or let everyone search me for that matter.
    Just drop that s, that expensive time consuming limiting security private vanity.
    It’s not 1984 anymore. George Orwell is not right,  not here not now.
    I hate https or ssh or sftp or ssl or vpn  or any code.
    My data is public, my affection is public, my info is pure text.
    I want no password, no login, no privacy.
    and I want no video, no music, no picture, no powerpoint.
    no entertainment is fine, but maybe,
    a little learning,  a little inspiration, a little move. Forward, or a different direction.
    Give me pure text, pure cleartext,
    because I hate https,
    and no entertainment is just fine.

     

  • دندان عقل – سمت راست

    این یکی واقعا جای کافی برای رشد نداشت.

    گویی خالق این بدن می خواسته از فضای استخوان آرواره پایین سمت راستم استفاده بهینه بکند.

    مثل وقتی که فروشنده شیرینی فروشی به زور آخرین ردیف را می چیند.

    یا مثل وقتی که سیب زمینی های حلقه حلقه شده را کف قابلمه ماکارونی جا می دهیم.

    یک دندان عقل چاق و ریشه دار.

    واقعا بشر برای سیر کردن شکمش چند تا دندان لازم دارد؟

    34 یا 32 یا حتی کمتر.

    دکتر دندانپزشک درباره غذایی حرف می زد که بدون مدفوع است .

    و آمپولی که باعث روییدن مجدد یک دندان می شود.

    و من در حالیکه فکم زیر انبر دندانپزشک تکان می خورد به تعداد بهینه دندانها فکر می کردم.

    دندانی که خرد می کند.

    دندانی که له می کند.

    دندانی که می برد.

    و دندانی که باید کشیده شود.

    تا بیست و چهار ساعت نباید تف کنم.

    بعضی وقتها قورت دادن برای سلامتی بهتر است.

     

    مطالب مرتبط

    دندان عقل – شعری دیگر

     

     

  • آویزان بودن به زمان = زمان آویزان بودن

    آخرین روز سال میلادی یا آخرین روز سال شمسی

    آخرین روز یک ماه

    آخرین روز یک فصل مثلا شب یلدا

    آخرین روز، ساعت، دقیقه یا واحد زمانی که یک پریود زمانی را با آن اندازه گیری می کنیم.

    و بعد اولین روز سال یا ماه

    فرصت یا بهانه ای برای آرزو کردن

    Happy new year

    امید به داشتن شانسی جدید در فصل جدیدی از زندگی که از فردا آغاز می شود

    خوشحال از پشت سر گذاشتن یک فصل دیگر از زندگی با همه خوبیها و بدیهایش

    شوق نو شدن یک عدد که یک سال یا یک ماه در تقویم ثابت مانده بود

    آویزان بودن به زمان = زمان آویزان بودن

  • دندان عقل – شعری دیگر

    دندان عقل

    پنج روز است که می خواهم فریاد بزنم

    پنج روز است که می خواهم سرم را به دیوار بکوبم

    پنج روز است که می خواهم بیشتر از روزهای قبل فحش بدهم

    چون دندان عقل سمت چپ پایینم به آسانی بیرون نیامد

    دندانی سالم و بزرگ

    از ترس اینکه مبادا دندان همسایه اش را بپوساند آنرا کشیدم

    اعتماد به دندانپزشک

    دندانی که لثه پشتش را گهگداری گاز می گرفت و عفونی می کرد

    دندانی سالم که می خواست به گاز گرفتن و له کردن ادامه بدهد

    و دندانپزشک آنرا با تلاشی دلسوزانه از لثه پایین سمت چپم جدا کرد

    دستیار دکتر دندانم را شست و آنرا توی یک کیسه پلاستیکی به من داد

    پنج روز است که جای خالی اش همچون توهینی در وجودم فریاد می زند

    و من به آرامش پس از بی حسی آمپول بی حسی کشیدن دندان عقل پایین سمت راستم می اندیشم

  • شناسه شخصی – شعر چهارم

    شناسه شخصی

    جلوی آینه ای زنگ زده و کدر
    با ماشینی که شانه متحرک دارد
    برای دوازده اندازه مختلف
    موهایم را به شکلی نامنظم کوتاه می کنم
    خرده های مو روی زمین می ریزد
    لای شانه ماشین و تیغه هایش هم گیر می کند
    فوت می کنم، آنها هم زمین می ریزد
    کنار گوش چپم یک مستطیل به سفیدی می زند، کنار گوش راستم یک مثلث
    ماشین شارژی با شانه متحرک را تمیز می کنم
    با فوت کردن
    به تیغه هایش روغن نمی زنم
    خرده موها را از کف حمام جمع می کنم
    یک مثلث و یک مستطیل کوچک
    چهارده سانتیمتر مربع
    کسی از دیدن من سورپریز نخواهد شد
    موهایم به من تعلق دارد
    تا وقتی نریزد
    کف حمام یا توی تخت خواب
    من هرجوری بخواهم آنها را کوتاه می کنم
    با یک ماشین شارژی که شانه منحرک دارد
    همه موهای من مال من است
    تا وقتی نریزد

     

    مطالب مرتبط:

    اشعار علی سخاوتی

    مطالب مرتبط آینده:

    A man can do what he wants, but not want what he wants.

  • Thanksgiving

    از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید

    به خاطر نوشیدن چای سبز و شنیدن همزمان موسیقی

    و فرو رفتن و برآمدن نفس این یارو که ساکسیفون می زند

    و اندیشیدن به خوردن انار نیم ساعت بعد

    و نفسی که فرو می رود

    و برفی که بارید

    و غلبه بر گشادی و کوهنوردی

    و نفسی که بر می آید

    و آرامشی که به طول می انجامد

    و شستن ظرفهایی که ظرفشویی را پر کرده بود، با آب گرم

    آب خیس

    آبی که در رادیاتورها هم می چرخد

    و کتاب جدیدی که پیدا کردم

    و ایده جدیدی که مرا پیدا کرد

    و همه اینها فقط یک و دو دهم درصد چیزهایی که امروز شکرشان واجب است

     

  • دومین شعر من که بر روی این وبلاگ منتشر می کنم

    من چه می خواهم؟

     

    من چه می خواهم؟
    تختی بزرگ كه بر روی آن غلط بزنم.
    من چه می خواهم؟
    كه نقاشی كنم.
    وب سايت طراحی كنم.
    ترومپت بنوازم.
    من چه می خواهم؟
    كه برف ببارد.
    برف باريد.
    من چه می خواهم؟
    كه برف آب نشود. برف آب شد.
    من چه می خواهم؟
    كه راستش را بگويم.
    كه شعر بگويم.
    که یك جعبه رنگ داشته باشم.
    با چند رنگ مختلف. زرد و سبز و قرمز و سفید و سیاه.
    من چه می خواهم؟
    آسمانی ابری.  آسمانی برفی. آسمانی تنها.

     

    مطالب مرتبط:

    اولین شعر من

  • اولین شعر منتشر شده من بر روی این وبلاگ

     

    تاريخ

    تاريخ، تپه ای برآمده از ريدن گذشتگان است.
    هر نسلی خودش را به بالاترين نقطه تپه رسانده است.
    هر نسلی با يك لايه گه، تپه تاريخ را مرتفع تر كرده است.
    من از فراز تپه كسانی را می بينم كه با بيل آن را می كاوند.
    هر وقت که تلویزیون تماشا می کنم. هر وقت که روزنامه می خوانم.
    افتخاری در دو هزار سال پيش.
    اشتباهی در یك  هزار سال قبل.
    خريتی در فلان سال. جهالتی در فلان قرن. خيانتی در فلان حكومت. بدشانسی ای در فلان جنگ.
    بوی گند تاريخ، من را آزرده می كند.
    من كه برای ريدن، باید خودم را به بالای تپه برسانم.
    بر فراز دستاورد نسل قبل. نسلهای قبل.
    روزی بر روی اين تپه چمن خواهد رویید.
    چمنی سبز و يكدست و نرم و قشنگ.
    اگر باران كافی ببارد.