وقتی من بچه بودم اگر کسی کف پیاده رو تف می کرد یا کاری از این دست که دیگران (دیگرانی که درباره آن کار با هم حرف می زدند) آنرا نادرست می دانستند، به او اتهام “بی سوادی” زده می شد. “عجب آدم بی سوادی!” یا “اینا که می بینی یه مشت بی سوادن.” در… ادامه خواندن درس با فرهنگ شدن از زبان چخوف، برادری بزرگ
دسته: تغییر
اولین سالگرد وبلاگ نویسی من
یکسال گذشت. از زمانی که تصمیم گرفتم این وبلاگ را بنویسم. در ابتدا دقیقا نمی دانستم که هدفم از نوشتن این مطالب چیست. هنوز هم دقیقا نمی دانم. هنوز هم شاید هدف اولم مشهور شدن باشد. ego. حرفهایم را آنقدر مهم می دانم که آنها را می نویسم. نه فقط برای خودم. برای دیگران هم. بر روی… ادامه خواندن اولین سالگرد وبلاگ نویسی من
اگر فقط یک چیز از او یاد بگیریم
آنهم اینکه همه چیز را می توان زیر سؤال برد. فرقی نمی کند. هولوکاست باشد یا یازده سپتامبر. تهران باشد یا نیویورک. همه چیز را می توان زیر سؤال برد. حتی اگر خیلی ها خوششان نیاید و شما را ترک و طرد کنند. همه چیز را می شود زیر سؤال برد. و هر آدمی بهتر… ادامه خواندن اگر فقط یک چیز از او یاد بگیریم