4 مرداد 1396 – زرخشت

دیشب شام را روی بالکن همسایه مان آقای گ و همسرش صرف کردیم. ب یکی از محلی ها هم آنجا بود و تمام مدت بدون وقفه حرف زد. درباره اینکه چقدر آدم پاکی است و حلال و حرام سرش می شود و چقدر می تواند بخورد. چند هفته پیش یک گوسفند را سه نفری با… ادامه خواندن 4 مرداد 1396 – زرخشت

2 مرداد 1396 – زرخشت

رنگ آمیزی دیوارهای حیاط را کامل کردم. فردا شاید بعضی جاها را یک دست دیگر رنگ بزنم. هوا حسابی خنک شد و کمی هم باران بارید. بعد از ناهار که سبزی پلو با ماهی داشتیم چرت عمیقی زدم. در اثر صبح زود بیدار شدن + خستگی + هوای ابری + سیر ترشی. با صدای بشین… ادامه خواندن 2 مرداد 1396 – زرخشت

٣١ تير ١٣٩٦ – زرخشت

يك ملخ روي شير ظرفشويي حسابي غافلگيرم كرد و من را ترساند. مشكل اينجاست كه نمي دانم از كجا وارد خانه شده بود. لاي يك دستمال لهش كردم. گوشي تلفنم بعد از اينكه محل فرو رفتن شارژر را چندين بار با پنبه آغشته به الكل تميز كردم بي درد سر شارژ مي شود. البته دقيقش… ادامه خواندن ٣١ تير ١٣٩٦ – زرخشت