ساقه یکی از گل های آفتابگردان به قدری خم شده که فقط ده سانتی متر با زمین فاصله دارد. نمی دانم که بهتر است راستش کنم یا اجازه بدهم کار خودش را بکند. یکی از قلمه های انجیر چند روز است که انجیر داده است. انجیرهای کوچک کنار برگها در حال رشد هستند. اگر قبلش… ادامه خواندن 30 مرداد 1396 – زرخشت
دسته: زرخشت
23 مرداد 1396 – زرخشت
برای مادرم یک چهارپایه با چوب ساختم.با بکارگیری اره و رنده برقی، چکش، میخ و چسب چوب. از آقا داود یاد گرفتم که چسب چوب خیلی مهمتر از میخ است. و لبه های نامیزان دو تکه چوب کنار هم را می توان بعد از تمام شدن کار با رنده میزان کرد. البته اگر جاهای دیگر… ادامه خواندن 23 مرداد 1396 – زرخشت
20 مرداد 1396 – زرخشت
بعد از چند روز حسابی گرم، دیشب تا صبح، حسابی باران بارید. عجب هوایی است. با مادر بچه ها و هنک رفتیم پیاده روی تا روستای همسایه. از میانبری که از وسط یک دره و از روی یک رودخانه رد می شود. در بیشتر مسیر هنک دسترسی نامحدود به آب چشمه و جویبار داشت و… ادامه خواندن 20 مرداد 1396 – زرخشت