16 مرداد 1396 – زرخشت

دیروز به پیشنهاد آقای گ و همسرش رفتیم گردش یا همان road trip. کل مسیر را آقای گ رانندگی کرد. در جاده ای افسونگر با آسفالت نو. خدا می داند این مسیر چطور از توریسم انبوه به دور مانده است. با وجود اینکه وسط مرداد بود هوا خنک بود. گویی داشتیم وسط اقیانوسی از کوههای… ادامه خواندن 16 مرداد 1396 – زرخشت

14 مرداد 1396 – زرخشت

آقای گ وسط جنگ جهانی دوم به دنیا آمده است. می گوید زمان جنگ، روسها شمال کشور را اشغال کرده بودند. او از مادرش و دیگران شنیده بود که با وجود اینکه روسها آدمهای خوبی بودند و به همه کمک می کردند ولی شایعات زیادی وجود داشت که سبب می شد همه از آنها بترسند… ادامه خواندن 14 مرداد 1396 – زرخشت

13 مرداد 1396 – زرخشت

هنک دوباره حالش بد شد و مجبور شدیم ببریمش پیش دامپزشک. نیمه پر لیوان این بود که آقای دکتر مادر بچه ها را متقاعد کرد که به هنک بهتر است غذای خام بدهیم و گوشت و استخوان نپخته هیچ مشکلی برای دستگاه گوارشش بوجود نمی آورد و خود آقای دکتر بیست و پنج سال است… ادامه خواندن 13 مرداد 1396 – زرخشت