5 شهریور 1396 – زرخشت

دیروز و امروز یک کتاب خواندم با عنوان قلعه شیشه ای نوشته ژانت والز. اول می خواستم کتاب یک تک تیر انداز آمریکایی را بخوانم ولی بعد از خواندن دو صفحه منصرف شدم. نویسنده که ظاهرا زندگینامه خودش را نوشته است همان صفحه اول کتاب تعریف می کند که چطور در عراق – زمان جنگ… ادامه خواندن 5 شهریور 1396 – زرخشت

3 شهریور 1396 – زرخشت

هوا که ابری و بارانی است همه چیز آهسته تر می شود. یا وقتی همه چیز آهسته می شود، هوا ابری و بارانی. کل دیروز باد شدید می وزید. بعضیها وسط مرداد شکایت از این داشتند که “خیلی وقت است باران نباریده است.” صدای جیغ  بچه ای بی وقفه از خانه همسایه به گوش می… ادامه خواندن 3 شهریور 1396 – زرخشت

30 مرداد 1396 – زرخشت

ساقه یکی از گل های آفتابگردان به قدری خم شده که فقط ده سانتی متر با زمین فاصله دارد. نمی دانم که بهتر است راستش کنم یا اجازه بدهم کار خودش را بکند. یکی از قلمه های انجیر چند روز است که انجیر داده است. انجیرهای کوچک کنار برگها در حال رشد هستند. اگر قبلش… ادامه خواندن 30 مرداد 1396 – زرخشت