کتاب جدید من امکان – سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد

کتاب امکان – سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد.

کتاب امکان را از اینجا دریافت کنید.

هر سال نزدیک به یک میلیون نوجوان هجده ساله در کنکور یا همان آزمون ورودی دانشگاه ها شرکت می کنند. مغز آنها در طی سالها آموزش مادون متوسط شستشو داده شده است تا باور کنند دانشگاه رفتن تنها گزینه آنها در زندگی است. آنها باور کرده اند که اگر دانشگاه نروند زندگیشان تباه می شود و دیگر به درد هیچ کس و هیچ چیز نخواهند خورد.

بیست سال پیش یعنی زمانی که من در آزمون کنکور شرکت کردم و همه هم سن و سالهای من، بدون کوچکترین شکی باور داشتیم که دانشگاه رفتن تنها گزینه ممکن برای ماست. قانون نانوشته ای می گفت که اگر رتبه خوبی برای قبولی در دانشگاه بدست نیاوری، مجبوری سال بعد دوباره برای کنکور درس بخوانی. حتی اگر سال بعد هم قبول نشوی و پسر باشی و مجبور به سربازی رفتن، در حین خدمت سربازی باید برای کنکور بخوانی و کنکور بدهی. باز هم اگر قبول نشدی، بعد از خدمات سربازی. و اینقدر پشت کنکور بمانی و بمانی و بخوانی تا بالاخره قبول بشوی! چاره دیگری نیست!

درست مثل زوج ناباروری که تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی و احساسی باید بچه دار بشوند. اگر این دکتر نشد باید بروند پیش آن دکتر. اگر هم نشد نباید بی خیال بشوند و بروند سراغ زندگیشان. جراحی، رژیم غذایی، دعا، نذر، لقاح مصنوعی، حتی طلاق و تعویض همسر برای رسیدن به هدف، نه تنها جایز است بلکه توصیه هم می شود. کاری نمی شود کرد. گزینه ای به جز بچه دار شدن وجود ندارد. کنکور و دانشگاه هم داستان مشابهی دارد. معلم خصوصی کنکور. آموزشگاه کنکور. کنکورهای آزمایشی. جزوات و کتابهای جور واجور کنکور. تعیین رشته با نرم افزار. مشاور برنامه ریزی کنکور. مهندسی معکوس سؤالات کنکور. هیپنوتیزم. سمینار ان. ال. پی. و خلاصه هر چیزی که کمک کند یک بچه در کنکور قبول بشود، جایز و متداول است. کار دیگری نمی شود کرد. گزینه ای به جز دانشگاه وجود ندارد.

من کتاب امکان را در رد این قانون نانوشته نوشته ام. کتاب امکان حاصل سالها تجربه شخصی خودم و همچنین سالها مطالعه و یادگیری از زندگی و آثار انسانهای بزرگی است که از هزاران سال پیش تا به امروز برای تحقق استعدادها و خلاقیت انسانها، فکر و تلاش کرده اند.

بیست سال پیش کسی نبود که به من و دوستانم راه دیگری به جز دانشگاه رفتن را نشان بدهد. بیست سال پیش دسترسی به اینترنت هم وجود نداشت. بیست سال پیش نطفه انقلاب اطلاعاتی تازه داشت بسته می شد. بیست سال پیش همه ما در یک دوران تاریخی متفاوتی زندگی می کردیم. دوران ماقبل اینترنت. خواهش می کنم این کتاب را برای هر کسی که فکر می کند به جز دانشگاه رفتن یا مسافرکشی گزینه دیگری در زندگی اش ندارد، بفرستید. هزینه ای ندارد.

سی ایده ای که در در این کتاب مطرح کرده ام، فقط برای نوجوانهای هجده ساله نیستند. هر کسی در هر مقطعی از زندگیش می تواند از این ایده ها و یا ایده های مشابه، بهره ببرد. مثلا کسی که با بحران میانسالی مواجه شده است. کسی که کارش را دوست ندارد. کسی که از زندگی کارمندی یا مجردی یا متاهلی خسته شده است. کسی که تازه بازنشسته شده است و نمی داند با بقیه زندگیش چه کار باید بکند. کسی که خرش در گل زندگی گیر کرده است. مادری که تازه مسئولیت نگهداری بچه اش را به دانشگاه سپرده است و وقت آزاد زیادی دارد. نوجوانی که تازه وارد دبیرستان یا حتی دانشگاه شده است. همه آنهایی که توانایی یادگیری دارند می توانند از این ایده ها بهره ببرند.

لینک دانلود کتاب امکان – سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد

این کتاب بازنویسی مطلب “نه کار که می شود به جای دانشگاه رفتن کرد” است البته با اضافه کردن تعداد زیادی گزینه دیگر و همچنین شرح و تفصیل ایده هایی دیگری که بر روی این وبلاگ منتشر شده یا هنوز نشده است.

۷۹ دیدگاه در “کتاب جدید من امکان – سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد

  1. سلام، ابتدای کتابتون، چنتا کتاب از اقای مورتیمر ادلر معرفی کردید ولی نمیتونم پیداشون کنم. میشه بگید از کجا میتونم این کتاب ها رو بخونم؟

  2. علی اقای گل سلام
    دیروز کتابتونو خوندم تا صبح . نمیدونی چقدر از خوندنش لذت بردم . باعث شدی یه جور حس ازادی کنم . خودمو خیلی بیشتر از قبل دوست دارم .
    کلی حرف دارم برات بنویسم ولی فکر میکنم همین چند تا جمله از ته دل کافیه .
    واقعا دمت گرم امیدوارم یک در دنیا صد در آخرت خوشحال باشی .
    مرسی مرسی مرسی مرسی مرسی مرسی از ته ته دل به خاطر تمام حس های خوبی که بهم دادی

  3. سلام
    کتاب شما رو دارم میخونم هرچند هنوز تمامش نکردم ولی نظرم رو میگم.
    با تمام احترامی که به نویسنده محترم دارم نظر من کمی متفاوت است.
    به نظر من حتی همه این جوانان – اواخر دهه پنجاه تا اوایل دهه هفتاد – به دانشگاه نمی رفتند باز هم مشکل بیکاری و عدم تامین مالی و آینده جوانان وجود داشت. مشکل وجود جمعیت مازاد در این سنین هست.جوانانی که به آرزوهاشون نرسیدند و توی خونه پدری خود، مجرد به سنین میانسالی پا میزارن و یا ازدواج کردند و از کرده خود پشیمان. من از همون گروهی می باشم که به دلیل مشکلات مالی و خانوادگی نتونست بره دانشگاه و بعدها با هزار مشکل تونستم کاردانی بخونم. من از این سی تا کاری که توی کتابتون اشاره کردید حداقل 25 موردش رو انجام دادم از هفت هشت سالگی کار کردم ولی الان در سی و پنج سالگی احساس یک پیرمرد هفتاد ساله رو دارم.بیماری بری بری که در کتابتون بهش اشاره کردید یا ” نمی تونم نمی تونم” به نظرمن محصول دانشگاه نیست بلکه محصول بی تدبیری نسل پدران ماست که با ازدیاد نسل بدون برنامه ، کاری کردند که اکثریت در حاشیه بمونن و نتونن حتی حداقل های زندگیشون رو فراهم کنند.یک نقطه در کارهایی که پیشنهاد میدهید رو باید یادآور بشم که برای اینکه از حرفه یا علمی که یاد گرفتید بخواهید درآمدی کسب کنید حداقل باید پنج سال در اون کار مهارت اندوزی کنید.یک برنامه نویس نمیتونه با گذراندن چند دوره یا فراگیری تنها یک زبان برنامه نویسی ازش درآمدی کسب کنه. فقط یک مثال میزنم شما وبسایت دارید ولی با آشنایی با سی ام اس ها می توانید طراحی سایت انجام دهید؟ من خودم برای دوستانم سه سایت طراحی کردم ولی برای کسب درآمد نه. اولا توی هر کاری آنقدر اشباع هست که اجازه نمیدن یه کسی که دانشگاه نرفته و آشنای آنچنانی در بازار کار اون رشته نداره اجازه ورود پیدا کنه و در ثانی بازم بازار کار اونقدر اشباع هست که حتی بهترین کارها هم ارزش مالی آنچنانی ندارند. من طراحی سه بعدی انجام میدم ولی چند شب پیش برادرم برای یک کار اجرایی از طریق تلگرام از یک نفر طراحی خواسته اون فرد حاضر شده بدون پول براش اون کارو انجام بده. استثنا همیشه در جامعه هست افرادی که موفق شدند و می تونند پول خوبی در بیارند ولی اون چند درصد هم یا توانایی ارتباط گسترده با دیگران رو دارند که از هر کسی نمیشه انتظارش داشت.یا ظاهر به شدت جذابی دارند که در خانمهای موفق دیده میشه یا پول لازم برای استارت آپ و شکست و دوباره شروع کردن رو دارن که بازم اکثریت جامعه ندارند.برای اونهایی که در بالا نظر دادند پیشنهاد میکنم دانشگاه برن ولی با چشم باز و رشته یی که در آینده به دردشون بخوره. و اونهایی که الان کنکور میدن مطمئن باشند آینده بهتری نسبت به ما خواهند داشت چون شیب جمعیت از حالت بحران گذشته حتی اگه بعد دانشگاه کار دولتی گیر نیوردن مغازه های خالی که برای نسل ما با اجاره های گزاف ساخته شده در دوران اونها خالی خواهد بود و می تونند به راحتی کاری برای خود دست و پا کنند.سی سال آینده دوران ورشکستگی سازمانهایی مثل تامین اجتماعی و بنگاههای بیمه بازنشستگی و کمبود قبر خواهد بود برای نسلی که زندگی برایش لبخندی نزد.

  4. سلام آقای سخاوتی – کتابتون قبل از “سی کار” و بعد از اون مطالب خوبی داشت ( البته منهای اون کوبیدن غیر منطقی به سر دانشگاه) ولی تصور آدم اینه که شما میخواین ایده هایی برای کسب درآمد به جوانها بدین! اما اون سی کار غیر از دست فروشی در آمدی که نداره هیچ یکسال باید آدم از جیب نداشته اش بخوره تا …. کجا کسی مییتونه همینطوری (دانشگاه که نره کلاسی ام که نره همه دوره هارم که زیر سوال بردین) یه حرفه ای رو یکساله جوری یاد بگیره که بره همونو درس بده کجا کسی یکساله میتونه به موسیقی مسلط بشه؟ا
    اولین سی کار ، که یکسال بیکاریه! اگه قراره کسی بعد از مدتها درس خوندن استراحت بکنه خب بله منطقیه اما یکماه نه یکسال تو اون یکسال روش میشه از کسی پول تو جیبی بگیره!!؟
    شاید بهتر بود میگفتین سی کار برای مثلا فراغت در کنار مسیر اصلی زندگی؛ یکسال که رسما استراحت کنی ,یکسالم که فکر کنی ببینی میخوای چکار کنی؛ اگه پسر باشی دوسلام که همون اولش باید بری سربازی یعنی 4 سال عملا هیچ
    شاید بهتر بود میگفتین اگه هیییچ پولی نداری یکسال یا دستفروشی کن یا شاگردی ؛ اگه حدود چند میلیون پول داری یا میتونی یه موتور بخری پیک موتوری بشی یا میتونی یه کامپیوتر بخری و برای مردم مطالبشونو تایپ کنی یا میتونی یا…. اگه حدود مثلا ده میلیون داری…..یا ….یا…..یا…. وگرنه ایرانگردی قبل از شغل بدون پول مگه میشه
    شاید بد نیباشه شما کتابتون رو تجدید چاپ کنین و ایده های عملی تری ارایه بدین و البته با ویراستاری ضروری که متن لازم داره

  5. با سلام
    از کتاب خوب و بسیار زیبای شما سپاسگزارم
    بنده سه سالی میشه که دانشگاه میرم و در رشته ی الکترونیک مشغول هستم
    زمانی که من در کنار دانشگاه وارد یک شرکت فنی مهندسی ( هوشمند ساز و خدمات مدارس و مراکز ) شدم و ظرف 6 ماه به راحتی و فقط باتوجه به مهارت فردی تونستم از خیلی از مدرکدارهای شرکت پیشی بگیرم , اونجا بود که متوجه شدم جوو حاکم بر جامعه ما نسبت به دانشگاه و مدرک توهمی بیش نیست , الان 5 ماه هست که دارم درزمینه های مختلف تحقیقو بررسی میکنم تا هدف و چیزی که واقعا میخوامو پیدا کنم و هرچی بیشتر مطالعه میکنم به تصمیم و نتیجه ای که در نرفتن به دانشگاه دارم مصمم تر میشم …
    متاسفانه من در خانواده دانشگاه رفته ای به سرمیبرم و ازین بابت از درو دیوار مشت و لگد و توسری میخورم ….
    ولی با خواندن کتاب شما واقعا مصمم برتصمیمم شدم و درحال اجرایی کردن یکی از ایدههای مکتوب و قابل ارایه خودم هستم …
    از دوستانی که این مطلبو میخونین با هر سن یا مدرک تحصیلی تقاضا دارم که حداقل 3 ماه کار در یک محیط اجتماعیو تجربه کنن ( ترجیحا کاریو که علاقه دارین و در راستای رشته شماست ) …
    واقعا به من کمک کرد تا یه ذره به اهدافی که صرفا از دیگران و محیط اطراف برای من تایین شده بازنگری کنم و مجددا براساس علایق خودم هدف گذاری کنم …
    از دوستانی هم که واقعا دانشگاه رفتنو یکی از اهداف واقعی خودشون میدونن , تقاضا دارم که یه دانشجوی نمونه و مصمم باشن و اجازه ندن که کسی در این رونددخالت داشته باشه چون فقط 20 درصد شانس اینو دارن که مشغول به کاری بشن که براش درس خوندن ( آمار جهانی)

    1. بنده حرفهای آقای لاکی را قبول دارم, اما حرفهای ایشان با حرفهای علی آقا را هم در تعارض نمی‌بینم. چون آقای سخاوتی هم در کتاب امکان آورده بودند گفتاوردی از تواین به این مضمون: تنها حضرت آدم است که می تواند ادعا کند اولین بوده است قبل از شما همه کارها انجام یا کشف شده اند؛ ولی شاید آقای لاکی مانند آقای سخاوتی وقت کافی برای ساختن و بیان تفکراتشان نداشته اند و گرنه بهتر می‌توانستند منظورشان را رساتر برسانند تا موضوع گیراتر باشد؛ از طرفی جناب سخاوتی حرفهایشان بر یک موضوع مشخص نیست, هدفی از گفتن این حرفها در وبلاگشان ندارند اما با تاکید روی امکان و آغازگری فی البداهه تکیه بر تجربه کردن هم وارد موضوع میشود, در آخر بنظر شخص خودم (اگر بتوان اسمش را نظر گذاشت) اگر هم آنچه در آینده و برای ما لازم است در گذشته نوشته شده است, انسان چون در بدو تولد موجودی خام و شرطی شده بوسیله محیط و خانواده است باید گفته ها و نوشته ها و تئوری های گذشتگان را تجربه کند و بصرف تکیه بر کتاب و گفته های دیگران اتفاقی و تغییری درون انسان نمی افتد باز هم اینجا می‌بینیم نیاز به تجربه برای رشد انسان لازم است

  6. از نظر اینکه راه حلهایی ارائه میدهد که میتواند جایگزین دانشگاه رفتن باشد، شاید کتاب خوبی باشد اما به نظر من، نویسنده دارای عقاید نادرست و افراطی است! به عنوان مثال در مقدمه کتاب آمده است (نقل قول بدون تغییر):

    “تو و امثال تو که قرار است دانشجو بشوید، تنها مشتریان کسب و کار دانشگاه هستید. فرقی نمیکند که دانشگاه پولش را از توبگیرد یا از وزارتخانه مربوطه. فلسفه وجودی دانشگاه تو هستی. تو اگر نباشی دانشگاه نیست. بنابراین دانشگاه تمام تلاشش را میکند که تو به دانشگاه بروی. تا چرخ دانشگاه بچرخد. چرخی که در بهترین حالت، خودش را تولید میکند. یعنی یک استاد دانشگاه دیگر. من نمیگویم که اساتید دانشگاه آدمهای بدی هستند. ولی این همه وقت و هزینه و برو بیا برای اینکه دانشگاه، استاد دانشگاه تربیت کند؟ نه جدی؟!”

    واضح است که نویسنده کتاب، درک نادرست و ناکافی از فلسفه علم آموزی و دانشگاه دارد. اینکه امروز دانشگاههای ما دچار آسیب هستند، جای شک ندارد اما زیر سؤال بردن فلسفه وجودی دانشگاه نشان دهنده عدم وجود اطلاعات کافی است.
    اولاً کار دانشگاه تربیت کردن استاد دانشگاه نیست! به باور نویسنده، یک دانشجو در حد اعلای خود (به قول ایشان در بهترین حالت) تبدیل به یک استاد دانشگاه میشود. این باور نادرستی است. دانشجوی خوب، علم را می آموزد تا بعداً با پژوهش آن را تبدیل به فناوری (تکنولوژی) کند. نه اینکه فقط علم را فرا بگیرد!!! تمام فناوری هایی که نویسنده با آب و تاب از آن سخن میگوید، (حتی همین اینترنت که به قول ایشان جواب همه ی سؤالها در آن هست، پس نیازی به دانشگاه رفتن نیست!) در آشپزخانه منازل تولید نشده اند، بلکه یا در دانشگاه توسط دانشجویان و اساتید، یا توسط فارغ التحصیلان دانشگاه تولید شده اند.
    ثانیاً اینکه دانشگاههای ما امروز از کارکرد اصلی خود منحرف شده اند، تا حدی صحیح است ولی هنوز هم در کشور ما فناوری تولید میشود. به نظر من بهتر است به جای ترغیب به دانشگاه نرفتن، اصول صحیح کسب علم را آموزش دهیم نه اینکه به کل آن را تحریم کنیم!
    مطالب زیاد است ولی وقت و حوصله تایپ را ندارم. در مجموع، مطالعه کتاب برای دریافت نظرات نویسنده از کارهای جایگزین، بد نیست ولی لطفاً اسیر عقاید افراطی و نادرست آن نشوید.

    1. سلام دوست عزیز
      آنچه که در این کتاب اهمیت دارد تشویق به نرفتن به دانشگاه نیست بلکه اساس وجودی این کتاب فلسفه ی امکان است.
      امکان هایی که هر کس بنا به شرایط و ظرفیت و … می تواند تجربه کند.
      اتفاقا از دیدگاه من این کتاب رفتن به دانشگاه را نقد نمی کند بلکه دید افراطی و تعصبی غالب اجتماع نسبت به دانشگاه را نقد می کند. دانشگاه خوب است. اما همه چیز نیست. دانشگاه رفتن هم فقط یک امکان است مثل امکانهای دیگر.
      علم آموزی و تحصیل علم هم فقط به دانشگاه ختم نمیشود.

  7. سلام جناب سخاوتی.
    من قسمت هایی از کتاب شما رو به صورت صوتی مطالعه کردم. اسم کتابتون امکان است و توضیحی که در مورد اون ذکر شده (سی کار که به جای … می توان انجام داد) آن عنوان و این جمله اینها همه از امید و امکان صحبت می کنند اما حقیقتا وقتی شروع کردم و مقدمه و قسمتی از کتاب و گوش کردم دیدم به طرز بسیار انتقادی و گلایه آمیز و نا امید کننده ای راجع به موج های گاه و بی گاه حقیقتی که قبل و بعد دانشگاه وجود دارد مطالبی رو عنوان نمودید که خود می تواند موجب ظهور امواجی ضد دانشگاه شود. مخصوصا برای اذهان جوانان هجده ساله این کشور که در حال حاضر با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنند. بنده در ذهن خود مثالهایی رو متصور شدم شبیه بعضی از جوانان و نوجوانان مخاطب این کتاب و نگران شدم که این مطالب البته مفید روی اذهان خوانندگان که خوب هرکدام قطعا به لحاظ روانشناسی با دیگری متفاوت است ممکن است چه تاثیرات سویی بگذارد. منظور من این است ایجاد یک موج ضد دانشگاه حال آنکه دانشگاه به خودی خود چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ فرهنگی اجتماعی می تواند موجب رشد شاید حداقل نیمی از این جوانان بشود هرچند که نیمی دیگر را به سمت و سوی درستی سوق نمی دهد، خود موضوعی قابل انتقاد است. بنده به عنوان مثال فردی را سراغ دارم که ظرف سه چهار سال بعد از فراغت از تحصیل در دانشگاه و رشته تحصیلی خود تبدیل به میلیاردر شد و با توجه به رشته ای که ایشان در کار خود داشت دنبال می کرد بدون گذرندان دوران دانشگاه و اخذ مدرک دانشگاهی و البته سعی و تلاش و برنامه ریزی امکان رسیدن به آن نقطه را نداشت هرچند که هنوز امکان های دیگری داشت . البته ما همه می دانیم که سیستم آموزشی ما و فراتر از آن در گوشه کنار این کشور و اجتماع مشکلاتی وجود دارد. من بسیار خوشنود تر بودم اگر از ایجاد موجی مخالف دانشگاه پرهیز بیشتری می کردید و مطالب مفید و نقطه نظرتون رو به نحوی ارائه می نمودید که به موازات دانشگاه دریچه ای نو به روی جوانان این مرز و بوم باشد. البته اگر خوانندگان فراتر از رده سنی خود ظاهر شوند و با حوصله و صبر بیشتری مطالب مفیدتون رو دنبال کنن متوجه این می شوند که قصد در توضیح همان دریچه ها دارید. از این رو بنده نگران موجی هستم که در آن گروه سنی پس از مطالعه کتاب علیه دانشگاه بوجود خواهد آمد. با تشکر

  8. من پیش از اینکه کتابت رو بخونم از دانشگاه رفتن منصرف شدم
    و جالب اینکه دلایلی که داشتم مانند دلایل شما بود
    …..اینکه دانشگاه باید دانشگاه باشد….! که دانشگاه های اینجا +
    ….اصلا نمیتونستم زیر بار کتاب کنکور و تست و برم
    !….من ادم اینجور کار ها نیستم
    ناگهان کتابت به صورت صوتی به چشمم خورد و عنوانش جذبم کرد
    مسکنی بود بر فشار های روحی که ناشی از این تصمیم بر من وارد شد
    !….کتابتو در دربند گوش دادم
    دیروز بود
    هم اکنون شاد هستم
    پرویز _دیپلم ریاضی
    خیلی باحالی
    فدااااا

  9. من خیلی دنبال این هستم که کتابتان را تهیه کنم اما متاسفانه در هیچ کدام از خریدهای پستی این کتاب را نگذاشته اید..دانلوداش اش را نمی خواهم دوست دارم کتاب دستم باشد و بخوانم.باتشکر

  10. سلام، من کتاب رو خوندم.
    کتاب خوبی نوشتید ، اما جسارت نباشه خیلی مطلب خاصی ذکر نشده بود! از این جهت که : خیلی پراکنده به موضوع ها اشاره کردین و در اکثرا موضوع ها هم نظرتونو بی پایه هست و انگار سعی بر این دارین که فقط بگین میشه فلان کارو فلان کار هم انجام داد.
    بله میشه هزاران کار انجام داد میشه رفت دامداری کرد یا بنا شد یا مکانیک یا چایی فروش تو بازا!!! اما این کار ها نه وجهه اجتماعی خاصی داره نه بعضا درامدی و کار های سخت فیزیکی هست!!! خب کی دوست داره از جونش مایه بزاره ؟
    خود شما 6 ماه گوجه کاشتی چنان فشار اومده بهت که هنوز از یادت نمیره :)))) و اینکه :
    .اینها اکثرا “سرگرمی” بود تا ” کار ” من با این امید خوندم که یه ایده بگیرم
    شما میگی عکاسی! خب اولا که این کاری نیست و پولی اگه ازش در بیاد یه چیزی باید بزاری روش خرج خودش کنی!!! مثلا بری اینور اونر روستا و دشت دمن و بیابون…
    بورس هم بیشتر شبیه جک بود!
    برنامه نویسی هم طی یک سال در حد اماتور یاد میگیره ادم،و انقدر دست زیاد شده و دست مزد کمه که باز نمیشه به عوان ” کار ” روش حساب کرد، نهایتا خیلی زرنگ باشی مشتری بهت کار بده ماهی 600 تومان میخوای در بیاری که بازم میگم اصلا مشتری نداره ، من قبل از خوندن این کتاب پیشو گرفته بودم با هرکی که تو کار بود حرف میزدم میگفتن نمیشه روش به عنوان کار اصلی حساب کرد و شلو وله.
    کشاورزی هم خوبه منتها شما فکر کردی تو این دوره زمونه جوونی که پی، ای پد و ای فون و …… میتونه ول کنه شهرو بره کشاورزی کنه؟! :))
    موسیقی هم که خیلی خنده دار بود ، من الان 6 ساله که تنظیم و اهنگسازی میکنم بعد از 6 سال فهمیدم که چه اشتباهی کردم که تو کشوری که موسیقی ارزشی نداره عمرم رو گذاشتم روش و دقیقا مثل برنامه نویسی همیشه هم بی پول بودم و رو هوا….
    برنامه نویسی ، تنظیم ، کلا کارای پروگرمری تو ایران درامد نداره ، خارج از کشور جز پردرامد ترین حرفه هاست بازام نه تنظیم ، برنامه نویسی.
    نوشتن کتاب و طبیعت گردی و ” کارگردانی” خیلی فانتزی بود!
    از بین همش من، به قول شما ” واقعی” ترینش رو اینا میدونم : دست فروشی ، کتاب خواندن ، فراگیری زبان . که انجام دادن اینکارا هم ربطی به ترک تحصیل نداره! میشه هم تحصیل کرد هم کار کرد هم زبان یاد گرفت…هر چند که من خودم تا دبیرستان بیشتر نخوندم و ترک تحصیل کردم.
    شما به عبارتی تو این کتاب داری میگی که جای اینکه پولتو بدی واسه تحصیل برو خوش بگذرون و زندگی کن و یه طوری میشه دیگه تهش…
    این برداشت من بود حداقل.
    موفق باشین.

  11. سلام، من کتاب رو خوندم.
    کتاب خوبی نوشتید ، اما جسارت نباشه خیلی مطلب خاصی ذکر نشده بود! از این جهت که : خیلی پراکنده به موضوع ها اشاره کردین و در اکثرا موضوع ها هم نظرتونو بی پایه هست و انگار سعی بر این دارین که فقط بگین میشه فلان کارو فلان کار هم انجام داد.
    بله میشه هزاران کار انجام داد میشه رفت دامداری کرد یا بنا شد یا مکانیک یا چایی فروش تو بازا!!! اما این کار ها نه وجهه اجتماعی خاصی داره نه بعضا درامدی و کار های سخت فیزیکی هست!!! خب کی دوست داره از جونش مایه بزاره ؟
    خود شما 6 ماه گوجه کاشتی چنان فشار اومده بهت که هنوز از یادت نمیره :)))) و اینکه :
    .اینها اکثرا “سرگرمی” بود تا ” کار ” من با این امید خوندم که یه ایده بگیرم
    شما میگی عکاسی! خب اولا که این کاری نیست و پولی اگه ازش در بیاد یه چیزی باید بزاری روش خرج خودش کنی!!! مثلا بری اینور اونر روستا و دشت دمن و بیابون…
    بورس هم بیشتر شبیه جک بود!
    برنامه نویسی هم طی یک سال در حد اماتور یاد میگیره ادم،و انقدر دست زیاد شده و دست مزد کمه که باز نمیشه به عوان ” کار ” روش حساب کرد، نهایتا خیلی زرنگ باشی مشتری بهت کار بده ماهی 600 تومان میخوای در بیاری که بازم میگم اصلا مشتری نداره ، من قبل از خوندن این کتاب پیشو گرفته بودم با هرکی که تو کار بود حرف میزدم میگفتن نمیشه روش به عنوان کار اصلی حساب کرد و شلو وله.
    کشاورزی هم خوبه منتها شما فکر کردی تو این دوره زمونه جوونی که پی، ای پد و ای فون و …… میتونه ول کنه شهرو بره کشاورزی کنه؟! :))
    موسیقی هم که خیلی خنده دار بود ، من الان 6 ساله که تنظیم و اهنگسازی میکنم بعد از 6 سال فهمیدم که چه اشتباهی کردم که تو کشوری که موسیقی ارزشی نداره عمرم رو گذاشتم روش و دقیقا مثل برنامه نویسی همیشه هم بی پول بودم و رو هوا….

    برنامه نویسی ، تنظیم ، کلا کارای پروگرمری تو ایران درامد نداره ، خارج از کشور جز پردرامد ترین حرفه هاست بازام نه تنظیم ، برنامه نویسی.
    نوشتن کتاب و طبیعت گردی و ” کارگردانی” خیلی فانتزی بود!
    از بین همش من، به قول شما ” واقعی” ترینش رو اینا میدونم : دست فروشی ، کتاب خواندن ، فراگیری زبان . که انجام دادن اینکارا هم ربطی به ترک تحصیل نداره! میشه هم تحصیل کرد هم کار کرد هم زبان یاد گرفت…هر چند که من خودم تا دبیرستان بیشتر نخوندم و ترک تحصیل کردم.
    شما به عبارتی تو این کتاب داری میگی که جای اینکه پولتو بدی واسه تحصیل برو خوش بگذرون و زندگی کن و یه طوری میشه دیگه تهش…
    این برداشت من بود حداقل.
    موفق باشین.

  12. سلام آقای سخاوتی، من کتاب شما را مطالعه کردم و این کتاب را بسیار مفید میدانم و به همه دوستان و همکارانم معرفی کردم. آقای سخاوتی زمانی که میخواستم برای کنکور بخونم خیلی به دانشگاه رفتن و نرفتن فکر میکردم به خودم گفتم که من باید با آگاهی کامل به دانشگاه برم برای همین شروع کردم به مطالعه کتاب هایی در زمینه ی موفقیت و روانشنانسی و … . دستِ اخر به این نتیجه رسیدم برای پیشرفت کردن نیازی به دانشگاه رفتن نیست و بعد هم دانشگاه نرفتم. شروع کردم به مطالعه ی فردی توی زمینه ای که علاقه داشتم اینقدر سریع شروع به رشد کردن کردم که تمام دوستانم که به دانشگاه رفته بودند حیرت زده شده بودند. خیلی سریع با تخصصی که از مطالعه کردن داشتم توی بهترین شرکت استخدام شدم. زمانی که مدیر اون شرکت با من مصاحبه کرد گفتم من مدرک لیسانس ندارم گفت مدرک برای من مهم نیست دانِش و علاقه تو برای من مهم هست، مدرک به درد هیچکس نمیخورد. بعد از اون دوباره کلی شروع به مطالعه کردن کردم و مهارت خود-خوانی را یاد گرفتم، روز به روز پیشرفت کردم در حال حاضر در تخصص خود جزء بهترین ها هستم و در پروژه های بسیاری مشاور و مجری هستم. حرف های شما طلاست پر از تجربه. خیلی دوست داشتم بتونم خودم راهی که طی کردم را بنویسم و با همه به اشتراک بزارم. ولی نمیتونستم به دلالیل مختلف. الان که کتاب شما را خواندم دقیقا همان حرف های خودم هست.

  13. با سلام.
    من دانشجو برق دانشگاه فردوسی هستم و می خواستم از مطالب مفید و سازنده ای که در این متن نوشتید تشکر کنم.
    انشالله که این مطالب باعث راهنمایی و دگرگونی جوانان بشه. سعی می کنم این متن رو در اختیار کسانی که باید برسونم.
    در بسیاری از موارد با شما هم عقیده هستم و نکات دیگری هم هست که بنظرم باید به این موضوعات اضافه شود.
    در دوران دبیرستان کلی بحث کردم و درباره این جور موضوعات نوشتم ولی متاسفانه اکثرشونو الان یادم رفته.
    ولی یکسری انتقاد کنم از مطالبی که نوشتین.
    البته ببخشید اگر متن انتقاد و پیشنهاد من زیاد می شود دلیل به ناقص بودن کار شما نیست بلکه دلیل بر پیچیده و طولانی بودن بحث است و من هرگز قصد کمرنگ کردن ارزش کار شما را ندارم.
    این کار شما که درباره این موضوعات مهم اجتماعی از قبیل تخصیل و سیستم آموزشی مطلب نوشتین از آرزوهای من بود و از شما بسیار سپاس گذارم و کار شما بسیار تحسین برانگیز است.
    لاپلاس کتاب مکانیک سماوی رو نوشته بود و ناپلئون از لاپلاس ایراد گرفت که چرا کتابی قطور راجع به دستگاه جهان نوشته و بدون اینکه حتی یکبار در آن به خدا به عنوان خالق جهان اشاره کرده باشد.
    شما این همه مطلب مفید درباره زندگی واقعی و دوری از علم زدگی و عمل گرایی و غیره کردید ولی یک اشاره به حقیقت زندگی و سعادت اخروی و اعمال و بعد روحانی نکردین. مخصوصا در بخش سپاسگذاری هیچ اشاره ای از سپاسگذاری از خداوند که بهترین نوع سپاسگذاری است و در پایین ترین سطح باعث آرامش اعصاب و بهبود وضع احساسی می شود اشاره ای نکردین.
    در ضمن این غیر قابل اجتناب است که اکثر مخاطبان فارسی زبان شما در ایران زندگی می کنند و بیشتر مسلمان هستند تا سکولار. متن شما برای مردم کانادا یا آمریکا یا اروپا کامله ولی برای مخاطب جوان ایرانی یکم از لحاط بعد مذهبی کمبود داره.
    چند ایده عالی به جای دانشگاه رفتن به شما می دم:
    1_عبادت عمیق و دوری از هرگونه گناه به مدت یکسال.
    2_مطالعه فلسفه عمیق.
    3_مطالعه مذاهب گوناگون و معاشرت با افراد از مذاهب دیگر.
    4_رفتن به حوزه علمیه. البته کار ساده ای نیست.
    5_پیوستن به ارتش, پلیس, آتش نشانی, حلال احمر و خدمات عام المنفعه از این قبیل.
    6_یکسال انجام فعالیت جهادی و وقف کردن زندگی خود برای کمک به مردم از هر نوع. مثلا رفتن به روستا و کمک به مردم یا عضویت در بیسج(منهای فعالیت سیاسی). یا کمک به سالمندان , معلولین یا جانبازان یا انجام اعمال خیریه.مثلا کمک به کودکان بی سرپرست.عضویت در کادر اجرایی مسجد محل.
    7_انجام فعالیت سیاسی. بالاخره هر حکومتی تعداد زیادی سیاست مدار داره و بدون اینها چرخ زندگی جامعه نمی چرخه و باید هر سیاست مداری فعالیتش رو از جایی مشخص شروع کنه. خوبه جوون ها ببینن سیاست چیه و چه سختی ها و ضرر هایی داره.
    8_انجام پروژه های Hobby گونه مثلا ساخت ربات و شرکت در مسابقات رباتیک ,ساخت پرنده های RC یا ساخت دستگاه های آزمایشی و صرفا جهت تفریح.(مثلا tesla coil)
    9_مطالعه علوم ریاضی و فیزیک محض.
    10_اختراع یک سیستم جدید یا ابداع یک روش جدید در حوضه تخصصی خود.
    11_کارگری ساده در هر مکانی. مثلا کارگر یک کارخونه یا رفته گر شهرداری.
    12_خیلی از خانم ها بجای رفتن به دانشگاه ازدواج می کنند. البته اینم فقط یک گزینست.
    13_مهمترین گزینه برای ما آقایون در ایران (و برای خیلی ها تنها گزینه) به جای دانشگاه رفتن سربازی است.
    شما به گزینه سربازی در متنتون توجه نکردین. ما اگر دانشگاه قبول نشیم باید بریم سربازی. راه های سختی برای فرار از سربازی هست و بهترین کار همینه که مثل مرد بریم سربازی که وقت زیادی از زندگیمون تلف می شه.

    یکسری موارد رو در مطالبتون نادیده گرفتین از جمله فواید سیستم آموزشی دانشگاه و یا اصلا چرا سیستم آموزشی اینطور نا کارآمد هست.(یعنی با وضع موجود سیستم آموزشی نمی تونست از این بهتر باشه)
    من قبل از این که بیام دانشگاه خیلی سعی کردم الکترونیک یاد بگیرم. ولی تو دانشگاه خیلی سریع تر و با تلاش کمتر دانش خیلی بیشتری بدست اوردم و کلا دیدم عوض شد.
    مسئله اینه که سیستم آموزشی آدم رو جهت دهی می کنه و دانشی که تو دانشگاه بدست میاریم مثل تنه درخت می مونه که هرچی تنه درخت بزرگتر باشه شاخه های بیشتری می شه بهش متصل کرد. این شاخه ها هم مثل دانشی هست که خود آدم بدست میاره. البته بستگی به خود فرد داره که بتونه از دانش آکادمیک به طور عملی استفاده کنه.
    من خودم به شخصه یاد گرفتم از اکثر دانش آکادمیک و محضی که یاد گرفتم در زندگی و عمل به طور کارآمدی استفاده کنم. قبول دارم که این تکنیک خودش یک تکنیک تجربی هست و در دانشگاه به آدم یاد نمی دن ولی دانشجو ها بجای این که دانش آکادمیک رو بزارن کنار باید یادبگیرن چطور از این دانش استفاده مفید ببرن.
    من خودم خیلی زیاد و جسته گریخته مطالعه می کنم و هر روز دوستانم بهم می گن این مطالب به دردم نمی خوره و کاربرد نداره. شاید شما به این حالت بگین علم زدگی ولی من به این می گم جنون کسب دانش و به طور کلی تر کمال گرایی.(البته این دوستانم افراد شدیدا عمل گرایی هستند)
    دوستان و اطرافیانم هیچ وقت نمی بینن که من از این دانش بیخود و زیادی که برخی سطحی و برخی عمیق کسب کردم کجا استفاده کردم و می کنم.
    فکر می کنم بهتر بود می نوشتین 30 کاری که می شه در کنار دانشگاه رفتن به طور موازی انجام داد.
    هرچی هست فواید سیستم آموزشی خیلی بیشتر از ضرر و نقصانش هست.
    به نظر من این نکاتی که در کتاب ذکر شده کسب دانش و تجربه ی مکمل دانش و تجربه کسب شده در دانشگاه هست نه جایگزین آن.
    البته نکته مهمی هم هست که اگر قرار بود همه دانشجو های رشته برق از تمام دانش آکادمیکشون استفاده درست ببرن الان ما چند هزار مهندس طراح و نخبه بیکار داشتیم. مسئله اینه که جامعه به مهندسان با سطح علمی بالا بسیار کم نیاز داره و معمولا این کارهارو اساتید و برخی اندک از مهندسان با مدرک کارشناسی یا ارشد انجام می دن و اکثر کسانی که مدرک میگیرن به اعمال ساده که نیازی به تحصیل عمیق آکادمیک نداشتن مشغول می شن.
    البته خیلی از همین اکثریت تحصیل کرده زندگی خوب و درآمد خوبی هم خواهند داشت.
    حداقل تو رشته برق می دونم افرادی که به طور تجربی کار انجام می دن و خیلی ریاضیات قوی ندارن, در بسیاری موارد شدیدا به مشکل بر می خورن و یا کلا سطح و لول کارشون رو نمی تونن از حدی بالاتر ببرن. البته به این معنی نیست که نتونن درآمدشونو افزایش بدن بلکه اونطور که من می بینم این افراد عمل گرا در رشته برق معمولا درآمد بیشتری هم دارن به خاطر این که بازار ایران محدوده و نیاز Hi-tech کمه.
    در خیلی زمینه های رشته برق هم اصلا بدون ریاضایت قوی و دانش کافی آکادمیک هیچ کاری نمی شه کرد.
    درباره باقی رشته های تحصیلی من دانشی ندارم.

    در هر صورت این متن شما باعث شد تفکر کنم. مثل ضربه زدن به آونگی که چند ماه خاموش مونده. خیلی درگیر اعمال روزمره شده بودم.
    از شما بسیار سپاسگزارم.

  14. سلام.با تشکر از کتاب مفیدی که نوشتید. من این کتاب را قبلا نخوانده بودم . من 8 سال قبل برای بار دوم که دانشگاه دولتی قبول نشدم تصمیم گرفتم کتاب هایی که دوست دارم بخوانم و دقیقا دفترچه ایده را هم دارم .مصرف کاغذ و خودکارم خیلی بالاست و در خواب هم دنبال ایده و روش ها و راه های مطالعه و موفقیتم.وقتی به طور اتفاقی کتاب شما را دیدم و خواندنم پیش خودم گفتم چه جالب.قبل از این پیش خودم فکر میکردم من تنها آدمی هستم که از دانشگاه نرفتن راضی هستم.به قول شما حضرت آدم تنها آدمی است که می تواند ادعا کند اولین را گفته است.

  15. سلام. من پشت کنکوری رشته کامپیوتر هستم . چند ماه پیش قبل از اینکه کتاب “امکان ” شمارو بخونم این تصمیم به ذهنم خطور کرد که برای کنکور اصلا درس نخونم و شروع کنم به نوشتن یک کتاب .. برای نوشتن کتاب دو تا موضوع به ذهنم خطور کرده .. ولی متاسفانه از ریسکش میترسم .. یعنی میترسم اگه به همین تصمیم پایبند باشم دیگه توی جامعه جایگاهی نداشته باشم .. با تشکر ..

  16. .سلام.كتابتون بسيار عالي بود و حرف دل من هم بود.
    به نظر من دانشگاه رفتن عامل موفقيت نيست اگر به رشته اي علاقه منديم ميتوانيم واقعا با استفاده از توانايي هاي ذهني و تمرين و عمل به جايگاه لازم به مهارت و علاقه مورد نظرمون
    برسيم و با شوق بيش تري بدون موارد دست و پا گير با عشق و از طريق مسيردلخواه خود يادگيري رو شروع كنيم.متاسفانه مسيري است كه عموميت پيدا كرده و راهي است كه طي
    .ميشود
    بايد زندگي كرد و زندگي يعني تجربه و دوري از ترس هايمان…اگر اين ديد را داشته باشيم با
    جنبه ديگري به دنيايي اطرافمان نگاه ميكنيم هر روزمان روز ديگري است
    به طور كلي ديدي كه كتاب شما به من داد اين بود كه راه ديگران دليل بر موفقيت شما نيست شما منحصر به فرد هستيد و مختار هستيد جوري كه علاقه مند هستيد زندگي كنيد.نترسيد …زندگي يعني تجربه يعني يادگيري
    من خودم به شخصه وقتي شهرستان دانشجو شدم خيلي ناراحت شدم بعد از نگاهي ديگر
    پرداختم و با خودم گفتم اين فرصتي براي تجربه يك زندگي متفاوته و ديدم رو عوض كردم. تا نتوانيم از چارچوب دايره
    .فكري خود بيايم و دست به عمل نزنيم كاري نخواهيم كرد ….

    مورد بعدي كه ميخوام بگم اينكه تصميم به مسافرت گرفتم اونهم تنهايي و با هزينه
    كم…دوربين خريده بودم و مستند از اثار تاريخي براي خودم اماده كرده بودم عكاسي رو شروع كرده بودم و در كنار سفر عكاسي ميكردم
    اشنايي با مردم با فرهنگشون ..روابط با ديگران….سر و كله زدن با ديگران و خيلي تجربه هاي ريز و درشت ديگه كه فقط بايد تجربه كرد اين سفرم لذت بخش ترين كار زندگي بود و تصميم
    گرفته بود هر ترم به مسافرت برم و كوله بارم فقط يك دست لباس دوربين و يك كارت عابر بانك
    چند خورده ريز ديگر بود با كمترين هزينه سفر كردم كه باوراتان نميشود
    . تمام شهر شيراز رو گشتم همه جا رو پياده رفتم
    اين ها كارهايي بود كه قبل از اينكه كتاب شما رو بخوان انجام ميدادم و در حال حاضر دانشجو كارشناسي هستم و با ديدي كه داشتم تصميم داشتم كه تا اين مقطع تحصيل كنم و دركنارش به كارهاي ديگر مشغول باشم و قتي رها شدم ازادانه تصميم بگيرم.

    ميتوان طوري ديگر به اطراف نگاه كرد كافي است ديد مون عوض بشه.

    تشكر

  17. یادم نمیاد کی بیرون رفتم از مدت ها قبل که برای ارشد خوندم تا همین الان که به خاطر حال بدم بیرون نرفتم چون گند زدم به امتحان ارشد
    حوصله خوندن کتاب ندارم اما کتاب شما رو به شکل صوتی دارم گوش میدم و الان بخشی از اون رو گوش دادم و روی دو تا چیز با شما مخالفم اگر تا آخرش جواب نگرفتم سوالامو میگم

  18. سلام
    کتابتون خیلی برام جالب بود و همچنین قسمت های مختلف سایتتون جاهایی که از خودتون و از زندگیتون گفتید
    من هم کامپیوتر میخونم ، ولی دانشگاه شیراز اما متاسفانه نمیتونم موفق شم
    نمیدونم باید چیکار کنم
    نمیدونم مشکل کجاس
    فقط اینو میبینم که مرتبا شکست میخورم
    لطفا کمکم کنید
    بگید چیکار باید بکنم!!

  19. ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻫﻤﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﺎ
    ﺗﺮﺱ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﮔﺮ ﻣﺪﺭﮎ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
    ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯽ ﺑﺘﺮﺳﻮﻧﻦ . من این سوال و تو فیسبوکم کردم البته تو گروه برنامه نویسان. این لینک صفحشه و سوال من
    https://m.facebook.com/groups/137228319679553?view=permalink&id=774195049316207&_rdr
    مطالبی که گفتی رم خوندم ولی رک بگم کمکی نکرد اول
    خیلی راسخ شده بودم ادامه ندم ولی حرفهای اینا. یه زره شلم کرد حالا نگید تو سست عنصری نمیتونی تصمیم بگیری فعلا در مرحله انتخاب یا بهتر بگم نتیجه گیریم
    راستی از اینکه مشتی هستی و ج میدی ممنونم

  20. با سلام
    من دانشجوی ترم یک کارشناسی ناپیوسته نرم افزارم کتاب شما دقیقا حرف دل من بود واقعا لذت بردم.من به برنامه نویسی علاقه دارم واستعداشم دارم و خیلی بیشتر از یک دانشجو نرم افزار دانشگاهی مهارت برنامه نویسی دارم ولی این مهارت برای بازار کار کم است.من خیلی جا ها برای برنامه نویسی به مصاحبه رفتم اونها تخصص میخوان نه مدرک لپ مطلب اینه که میخوام دانشگاه و بیخیال شم برم سربازی بعد کار ولی یه زره مرددم می خواهم از شما مشاوره بگیرم
    ممنون میشم کمکم کنید

  21. سلام. بصورت کاملا اتفاقی کتاب امکان رو دیدم خوندم و خوشم اومد. با اینکه تو یه دانشگاه خوبی هستم و ترم پنج و کاملا حساب کردم روش ک سال بعد اپلای کنم ولی کتاب شما چیزی فراتر از اولترناتیوهایی برای دانشگاه رفتن بود و خیلی جذبم کرد طوریکه دچار این توهم شدم که چرا برم… بمونم ایران و کارهای جذابی رو انجام بدم.
    بهرحال وارد وبلاگتون شدم و با دریای از امکان های کنار هم آشنا شدم…. الان خیلی مشتاقم پیگیری کنم و “مرید مجازی” صحبتاتون بشم…. ورود خودم رو اعلام میکنم از اینجا.
    ضمنا فک کنم بجای تعریف تمجیدای تکراری همین کامنتم حاوی تشکر کافی باشه 🙂

  22. So Im gonna start reading this book, although I’ve been in university enough to be excluded from some of the things you mentioned in your post, but I have a comment here, Okay, going to university is not the only option and is not necessarily a must (in terms of academic achievements n stuff) but there must be a place where people need to grow (like socially n…) n I think we don’t have any better substitute for that part. dont get me wrong i’m not saying that our schools are awesome in terms of training students well rounded and social and …, but still being in such an environment can help. it might not be cost effective to pay 4 years (BSc) just to see if that really helps but still. I mean I don’t know but U assume you have already answered such stuff in your book as well.

    1. I have tried to raise some questions instead of answering them. I don’t have any answer.
      And of course there are different answers for different people. Even different questions for different people. That’s why I try to maximize my questions.
      I have tried to introduce the world of “optionality” in which we live.
      Of course we need a place for growth and learning but maybe that place is not the university anymore, at least not for every human being who gets 18 y/o.
      Of course we need a cure for our ailments but maybe that cure is not western medicine, at least not for anyone who feels sick.
      Of course we need a luggage to carry our stuff but maybe we could put a pair of wheels under it and do it with less effort.
      It took so many years for people to see the possibility of putting wheels under their luggage.
      Now my question is how long does it take for us to see the possibility of evolving our learning/socializing/etc systems?

  23. سلام آقای سخاوتی کتاب بسیار خوب و درخور تامل بود و جا داره از شما بابت نگارش همچین کتابی قدردانی کنم ، آقای سخاوتی شما در این نوشته از کتابی به نام (چگونه کتاب بخوانیم ) نام بردید و من بر آن شدم که این کتاب را تهیه کنم و حتما بخوانم اما متاسفانه کل اینترنت را جستجو کردم و نتوانستم آن را پیدا کنم . تنها توانستم نسخه عربی آن را پیدا کنم . میخواستم لطف بکنید اگر نسخه فارسی آن را دارید یا روشی برای پیدا کردن آن میدانید مرا راهنمایی کنید
    مرسی

  24. اما حقیقت اینه که اگر کسی دانشگاه نرود کسی به حرفش حتی گوش هم نمی کند
    خود شما اگر یک فارغ التحصیل دانشگاهی نبود اینقدر براتون جیغ و کف و هورا نمی کشیدند.
    اگر یک فرد دیپلمه چنین کتابی می نوشت مطمئناً محکوم می شد به خودکمتربینی و اراجیف گویی چون دانشگاه نرفته بود و نمی دانست در دانشگاه چه گوهرهای گرانبهایی به افراد می دهند.

    اگر یک خانم متأهل بسیار موفق که بیش از 30 سال زندگی عاشقانه و موفقی داشته است ولی دیپلمه درمورد ازدواج و روابط زناشویی کتاب بنویسد کسی به او توجهی نمی کند ولی اگر یک خانم دکتر جراح که تازه ازدواج کرده است کتابی درمورد ازدواج موفق بنویسد همه مشتاقش می شوند.

    پس می بیندی که دانشگاه رفتن حداقل مجوزی است بر حرف زدن و راهی است برای مجاب کردن دیگران تا حرفهای شما را بپذیرند

    خداییش اگه شما الان یک دیپلمه بودید چند نفر این حرفهای شما را تصدیق می کردند؟؟؟!!!!!!

    1. اینقدر برای من جیغ و کف و هورا کشیده اند؟ واقعا؟
      هر کسی هر خزعبلی بنویسد یک عده آنرا تصدیق می کنند و یک عده رد. سؤال این نیست که اگر من دیپلم داشتم چی می شد. سؤال اینست که آیا ایده های کتاب امکان بدرد شما می خورند؟

      1. مسئله اینجاست که کسی که مثلا از دانشگاه شریف فارغ شده مردم به یه چشم دیگه نگاهش می کنن. شاید شما دانشگاه ازاد یا پیام نور یا هر دانشگاهی سطح پایین تر از شریف بودی خیلی ها کتابتان را نمی خوانند. این درست نیست که چنین دیدی وجود داشته باشد ولی متاسفانه نوع دانشگاه هم تاثیرگذار است در دید مردم نسبت به افراد.
        شما که قصد ندارید این مسئله را انکار کنید؟

  25. با سلام. من نمیدونم که شما کی ایمیل من رو میخونید و آیا اصلا میخونیدش یا نه. من دختر مستعدی هستم که متاسفانه بعد از 7 سال درس خوندن و اسیر دام سیستم غلط آموزش کشور بودن، حالا حدود یک ساله که از مقطع ارشد رشته ریاضی فارغ التحصیل شدم و تو26سالگی بیکار بیکارم و افسرده و شرمنده از نگاه پدر و مادرم بعد از آنهمه هارت و پورتی که برای مدرک گرفتن میکردم! تو تمام این سال ها من و دوستانم فریب خورده های جوانی بودیم و خام وهیج راهنمایی نداشتیم. الان نیمه شبه و باز از غصه خوابم نمیبره ، امروز کتاب صوتی “امکان” شما را گوش دادم و بعد از کلی آه و حسرت از نداشتن یک راهنما اسم شما را سرچ کردم و آمدم اینجا. گریه امانم نمیدهد من برای این کتاب به شما افتخار میکنم. فقط شما رو به خدا این کتاب رو به دست همه ی بچه ها برسونید تا دیر نشده. ای کاش حداقل 3 سال پیش که به شدت برای کنکور فوق لیسانس اشتیاق داشتم با شما آشنا شده بودم. چیزی به نماز صبح نمانده برای شما از خدا سلامتی و خوشبختی میخواهم. متشکرم.

  26. هنوز کتاب رو نخوندم اما درخواست دادم که به ایمیلم ارسال بشه.
    دانشجوی ارشد هستم. چیزهایی در خصوص کتاب در ذهنم هست و اینکه چیزهایی مانند اینکه آیا واقعا کاری هایی هست که بشه به جای دانشگاه رفتن انجام داد و از ان لذت برد و مهم ترین نیاز یعنی پول رو برآورده کرد.
    بعد از خوندن کتاب نظرم را می فرستم.

  27. فکر می کنم این کتاب تمام اون چیزیه که یه نفر تو زندگی بهش نیاز داره. بعد از خواندن این کتاب پر از شوق و انگیزه بودم. این کتاب رو به هر کسی که می شناسم معرفی خواهم کرد

  28. سلام
    می خواهم با تمام وجود بخاطر این کتاب از شما تشکر کنم.
    حالا من اگر بخواهم به دانشگاه بروم باید دلایل کافی برای خود داشته باشم.
    در اولین قدم برای به اشتراک گذاشتن نظریات این کتاب،درباره اش با برادرم که دانشجوی کارشناسی است حرف زدم.
    بعد از شنیدن حرف هایم به موجی از سوالات(با انرژی منفی)به من حمله کرد که جواب اکثر آنها را در کتاب داده بودید فقط یک سوال:
    برادرم گفت که در جامعه هیچکس برای فرد دانشگاه نرفته ارزش قايل نیست
    میخواستم نظر شما را در این رابطه بدانم
    با تشکر

    1. اینکه در جامعه هیچ کس برای فرد دانشگاه نرفته ارزش قایل نیست را مطمئن نیستم
      مگر در جامعه کسی برای افراد دانشگاه رفته ارزش قائل است؟ اصلا ارزش قائل شدن دقیقا یعنی چی؟ چه عواملی نشان می دهد که فردی برای فرد دیگر ارزش قائل می شود؟

  29. كارهائي من بعد خوندن اين كتاب كردم:
    يك كلاس آموزش شنا ثبت نام كردم و الان 11 جلسه مي باشد كه در حال آموزش مي باشم1.
    2.يك دوچرخه اي خريدم و گاه گاهي دوچرخه سواري مي كنم
    3.يك سازي تهيه كردو و يك سي دي همون ساز و يك كتاب در رابطه با همون ساز و ثبت نام يك كلاس آموزش د رارتباط با همان ساز و امروز جلسه اول كلاس رو مي خواهم برم.

  30. فوق العاده بود.
    هر چی که بگم از خوبی این کتاب کم گفتم.
    افسوس می خورم که چرا 10 سل پیش این کاب به دستم نرسید

    همواره شاد باشید

  31. سلام دوست عزيز جناب آقاي سخاوتي كتاب امكان شمارو خوندم و جالبه بدونيد كه در زماني اين كتاب رو مطالعه مي كنم كه در ذهن خودم به دنبال پاسخي براي اين سوال كه من چه كاري رو دوست دارم هستم؟!!! مطالبتون برام جالب بود و به قول خودتون شايد نو و جديد نبود ولي تكرار آن به روش ديگه و به زباني ديگه براي من بي تاثير نبود. خواستم نهايت تشكر و قدرداني خودم رو اعلام كنم كه باعث شد نسبت به ادامه راه و پويش آن انگيزه بيشتري بگيرم… دلشاد و پيروز باشيد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *