زیبایی آسیب پذیری در مرز قطعیت با عدم قطعیت

تقریبا بیست سالم بود و توی دانشگاه از یکی از دخترهای همکلاسی خوشم می آمد ولی خجالت می کشیدم که این موضوع را به او بگویم. یک داستان کاملا کلیشه ای. من آن دختر را فقط بعضی از روزها توی راهروی دانشکده یا توی بعضی از کلاسهای مشترکی که داشتیم می دیدم. فقط برای چند… ادامه خواندن زیبایی آسیب پذیری در مرز قطعیت با عدم قطعیت

گر آمدنم بخود بدی نامدمی

دیروز یعنی جمعه ساعت 8:30 صبح با یکی از دوستان در میدان آریاشهر قرار داشتیم و من باید حداکثر ساعت هشت بیدار می شدم. برای من بیدار شدن اجباری صبح جمعه یا هر روز دیگری کار سختی است. فقط کسی که مازوخیسم طبیعت گردی دارد از خواب نوشین سحری می گذرد. ظاهرا پلنگ چال و… ادامه خواندن گر آمدنم بخود بدی نامدمی

اولین سالگرد وبلاگ نویسی من

یکسال گذشت. از زمانی که تصمیم گرفتم این وبلاگ را بنویسم. در ابتدا دقیقا نمی دانستم که هدفم از نوشتن این مطالب چیست. هنوز هم دقیقا نمی دانم. هنوز هم شاید هدف اولم مشهور شدن باشد. ego. حرفهایم را آنقدر مهم می دانم که آنها را می نویسم. نه فقط برای خودم. برای دیگران هم. بر روی… ادامه خواندن اولین سالگرد وبلاگ نویسی من